ادامه مثنوی 70 بیتی اندر احوالات سمپاد و سمپادیان!

سلام، لطفا اگه قسمت اولشو هنوز نخوندید حتما ابتدا اونو بخونید. متشکرم

 

و اکنون دهم شرح راجع به خود             که ناگه نپنداریم چون نخود

گهی “ممد” و گه “مَمَل” گفته اند           گهی عاقل و گه مَچَل گفته اند

مخاطَب،مخاطِب، مخا و مخی                به هیکل مرا گفته اند چون نخی!!!

همه گونه دوست و رفیق داشته ام         نبوده ست تخمی که نگذاشته ام!

چو در قافیه سخت آشفته ام                 در آن بیت قبلی چنین گفته ام

 

چنین باشد احوال “سمپاد” ما                تو گر دوست داری کنی یاد ما

همیشه سری زن به 021                     که خوانی بلاگ های ما یک به یک

 

 ٭ امید آنکه پروردگار جهان           مصون دارد این جمع درهر زمان٭

ما نويسنده آينده!

از آنجا که مغز ما سرشار از ايده های ناب است و ميل ملوکانه بر آن قرار گرفته تا مطالب اين وبلاگ متفاوت از وبلاگ شخصی خودمان و ديگر وبلاگ گروهی که در آن قلمفرسايي می نماييم، باشد و از آنجا که به هنرهای زياد ما که قبلا شامل مهندسی پزشکی، روزنامه نگاری، وبگردی، طراحی نرم افزار، کتابخوانی، نقد ادبی، نقد فيلم، نقد اجتماعی، آشپزی و شيرينی پزی و.. می شد، قصه نويسی هم افزوده شده است، خواب طرحی نو برای اين وبلاگ ديده ايم که در صورتی که حوصله ملوکانه ياری نمايد، به صورت منظم يک هفته در ميان خواهيم نگاشت!

ادامه خواندن ما نويسنده آينده!

مثنوی 70 بیتی اندر احوالات سمپاد و سمپادیان!

بنام خداوند گیتی فروز                              همان آفریننده شام و روز

خداوند خاک و خداوند مور                          کزو گشته عالم  پر از عشق و نور

همان کس که چون عزم بنیاد کرد                 جهان را به یکباره آباد کرد

ادامه خواندن مثنوی 70 بیتی اندر احوالات سمپاد و سمپادیان!

ماه گرفتگی شب نیمه ی شعبان

تولد امام زمان مصادف شده بود با یگ ماه گرفتگی زیبا.بنده هم خسته از رفت و آمد و شلوغی اون روز خونه مون تقریبا ماه گرفتگی رو از یاد برده بودم که با اس.ام.اس یکی از دوستان سمپادی از خواب بیدار شدم.تلسکوپ و د

وربینمو آماده کردم بردم روی پشت بوم و به پاس تشکر از اون دوست سمپادی به دوستان دیگه هم از طریق میس کال و اس.ام.اس خبر دادم که این رویداد بی نظیر رو از دست ندید.

ادامه خواندن ماه گرفتگی شب نیمه ی شعبان

داود ابوترابی زارچی

سلام

از دوشنبه ماتم گرفته ام که برای امروز چی بنویسم،آخه من تا امروز توی هیچ وبی مطلب ننوشتم.

یه مطلب دو سه صفحه ای نوشتتم که تایپش کنم ولی وقتی که دوباره خوندمش دیدم ای بابا این که یه سری خاطره شخصی بین من و دوستای همدوره ایم هستش که شخص ثالث چیزی از اون متوجه نمی شه برای همین بی خیال شدم و فقط به معرفی خودم بسنده می کنم.

داود ابوترابی زارچی:  ورودی 74 و خروجی 81

قراره 5 شنبه ها همراه  “ممد” پست بنویسیم -اگه منو تنها نذاره و به  غروب جمعه ها کوچ نکنه-

در آخر یادی می کنم از آقای رحیمی که سمپادی بودنم رو مدیونش ام.شنیده ام سکته کرده و عمل باز کرده ،خدا حفظش کنه.

راستی یکی به من بگه عکس نفر آخر سمت چپ کیه؟

یا حق

 

چگونه خواندنی شویم؟

قاعدتا وبلاگ نویسی با این انگیزه صورت می‌گیرد که توسط دیگرانی خوانده شویم. بنظرم خیلی مسخره است کسی بگوید برای دل خودم وبلاگ می‌نویسم. من معمولا به این افراد توصیه می‌کنم بهتر است توی دفترچه‌ی خاطرات یا یادداشت‌شان بنویسند.

خوب با این پیش‌فرض، در وبلاگ نویسی مخاطب اهمیت خاصی پیدا می‌کند. لُری‌اش اینکه باید جوری نوشت که خوانده شود. بنظرم با استعاره‌ی “بازار”، موضوع واضح‌تر خواهد شد. دنیای سایبرنتیک مثل یک بازار کاملا آزاد است. هرکسی به فراخور خودش محصولاتش -که همان محتوای تولید شده‌اش است- را عرضه کرده و سعی می‌کند مشتری‌های بیشتری را جذب کند.

ادامه خواندن چگونه خواندنی شویم؟

بدون عنوان

سلام

طبق سنت مرسوم از پست هاي قبل خودمو معرفي مُكنم:

الهام يزداني: خروجي 81  سمپاد-  خروجي 85 صنايع شريف و خروجي ؟ MBA شريف- در حال حاضر هم مثلاً به عنوان كارشناس كنترل هزينه يك پروژه 1.2 ميليارد يورويي! مشغول كار هستم ولي در واقع وبلاگ آپ مكنم!

عاشق چرت و پرتاي مديريتي! هستم، هم از نوع شنيدن و هم از نوع تحويل دادن به بقيه، سعي مكنم تو اين وبلاگ هم تا حد ممكن از اين چرت و پرت ها براتون بنويسم شايد يه پايه پيدا كردم. از همه بر و بچ كه اين وبلاگو راه انداختن تشكر مكنم، فقط مي دونم راحله جزئشون بوده پس راحله و بقيه دستتون درد نكنه

راستي من پُري دست نوشتنُم خوب نيست، خلاصه از همين اول از محضر همه علما پوزش مطلبم.

به منظور حفظ ثبات و پايداري در محيط رقابتي و پرتلاطم وبلاگ نويسي! بر آن شدِم نوعي مزيت رقابتي براي خويش دَر وَكنم و آن ايده ناب كه به ذهن گنجشكوارمان خطور نمود، نگارش مطالب با لهجه شيرين يزدي بود. اميدوارم كه خَشِتون بشه

تا پست بعد خدا نگهدار- كامنت يادتون نره

معارفه سه شنبه

با سلام
راستشو بخواین اول به احترام وبلاگ نویسای روز یکشنبه نمی خواستم بنویسم، چون این طوری روزهایی که مطلب تو وبلاگ داریم یه در میون می شد (شنبه و دوشنبه و چهارشنبه). ولی خوب از اونجا که همیشه لیدی ها فرستن و از طرفی، دوست گرامی خانم یزدانی هم رسم احترام بزرگتر رو نگه داشتن و همچنین اینجا فقط قراره معرفی بشیم، می نویسم :
اول از همه عضویت خودمو به جامعه وبلاگ نویسان تبریک می گم؛ شایدم باید تسلیت بگم، شایدم باید به شما تبريك بگم و به خودم تسليت…شايدم برعكس

دوم اینکه من نمی دونم اینجا باید چی بنویسیم : مسایل سیاسی (که اصولا جدا ممنوعه!)،مسایل علمی، اتفاقات روزمره، بحثهای داغ بزن بزن، جملات جدی یا طنز یا احساسی یا هر چه دل تنگم می خواهد و از این حرفا. (يكي لطفا يه كم توجيه كنه)

جهت معرفی هم باید مختصر و مفید بگم که من مهیلا دادفرنیا هستم فارغ التحصیل ۷۹ سمپاد، ۸۳ علم و صنعت، ۸۷ امیرکبیر(ایشالا)
در ضمن از اونجا که معمولا تو معارفه مجبور مي شم خودمو دوبار معرفی  کنم، ممنون می شم اگه این خط بالا رو دوبار بخونین
منتظر مطالب استثنایی ما باشین ;)