شبهای تهران- سانس دوم

 دیشب پاتوق شهریور ماه، بدون  گیر دادن برای داشتن مجوز به خوبی و خوشی برگزار شد ولی غایبان بزرگی داشت.

حالا تعارف رو مِذارم کنار، حالا دیه بَرا مَن توی هفته ای که 4 تا جلسۀ سمپادی ها برگزار مِشه، مِذارد مِرِد مشهدُ یزدُ اصفهانُ بندر خمیر؟؟؟ با خود شما هستم، بله خودتون.

ادامه خواندن شبهای تهران- سانس دوم

ذکر محمد مخاطبی اردکانی رحـــمه الله علیه

آن جگر گوشۀ سمپادیان، آن سوختۀ جمال، آن گم شده وصال، آن غریق بحر وفا، آن تریکوپوش نارنجی، آن مقـبول درگاه MBA، آن تَرک نشین مرکب چیتگر، آن راهبر اردوی دراسله، آن ترکۀ نِی انبان، آن مخدَّرۀ خِدرِ قلیان، آن حافظ ثانی- محمد مخاطبی اردکانی- که موج مویش آلمانی شده و در سه تار زدن پنجه ای گرم داشت.

ادامه خواندن ذکر محمد مخاطبی اردکانی رحـــمه الله علیه

خوشحال باشيد!

از اين هفته يه نويسنده جديد داريم، آخرش نفهميدم که کی قراره بنويسه، به گمونم پنج شنبه ها!

اگر مشتری پاتوق تهران باشيد حتما شنيدن اسم «احسان مختاری» معروف به احسان الله، خوشحالتون می کنه چون قراره که خاطره تعريف کنه!!

خوش باشيد

سردبير

ادامه مثنوی 70 بیتی اندر احوالات سمپاد و سمپادیان!

سلام، لطفا اگه قسمت اولشو هنوز نخوندید حتما ابتدا اونو بخونید. متشکرم

 

و اکنون دهم شرح راجع به خود             که ناگه نپنداریم چون نخود

گهی “ممد” و گه “مَمَل” گفته اند           گهی عاقل و گه مَچَل گفته اند

مخاطَب،مخاطِب، مخا و مخی                به هیکل مرا گفته اند چون نخی!!!

همه گونه دوست و رفیق داشته ام         نبوده ست تخمی که نگذاشته ام!

چو در قافیه سخت آشفته ام                 در آن بیت قبلی چنین گفته ام

 

چنین باشد احوال “سمپاد” ما                تو گر دوست داری کنی یاد ما

همیشه سری زن به 021                     که خوانی بلاگ های ما یک به یک

 

 ٭ امید آنکه پروردگار جهان           مصون دارد این جمع درهر زمان٭

مثنوی 70 بیتی اندر احوالات سمپاد و سمپادیان!

بنام خداوند گیتی فروز                              همان آفریننده شام و روز

خداوند خاک و خداوند مور                          کزو گشته عالم  پر از عشق و نور

همان کس که چون عزم بنیاد کرد                 جهان را به یکباره آباد کرد

ادامه خواندن مثنوی 70 بیتی اندر احوالات سمپاد و سمپادیان!

داود ابوترابی زارچی

سلام

از دوشنبه ماتم گرفته ام که برای امروز چی بنویسم،آخه من تا امروز توی هیچ وبی مطلب ننوشتم.

یه مطلب دو سه صفحه ای نوشتتم که تایپش کنم ولی وقتی که دوباره خوندمش دیدم ای بابا این که یه سری خاطره شخصی بین من و دوستای همدوره ایم هستش که شخص ثالث چیزی از اون متوجه نمی شه برای همین بی خیال شدم و فقط به معرفی خودم بسنده می کنم.

داود ابوترابی زارچی:  ورودی 74 و خروجی 81

قراره 5 شنبه ها همراه  “ممد” پست بنویسیم -اگه منو تنها نذاره و به  غروب جمعه ها کوچ نکنه-

در آخر یادی می کنم از آقای رحیمی که سمپادی بودنم رو مدیونش ام.شنیده ام سکته کرده و عمل باز کرده ،خدا حفظش کنه.

راستی یکی به من بگه عکس نفر آخر سمت چپ کیه؟

یا حق