برنامه جلسه بعدی حلقه ادبی یاد

تاریخ: دوشنبه 13 مهر  ۱۳۸۸

زمان: 7-5بعد از ظهر

مکان: مرکز خرید میلاد نور

موضوع جلسه: بررسی رمان «1984» اثر جورج اورول

لطفا حضور خود را تا دوشنبه 13 مهر، ساعت ۲ بعدازظهر، با گذاشتن کامنت اعلام کنید.

پی نوشت: دوستانی که مايل به دريافت pdf کتاب هستند نيز کامنت بگذازند تا در اسرع وقت برای آنها ايميل شود.

حلقه ادبی یاد

برنامه جلسه بعدی حلقه ادبی ياد
تاريخ: پنج شنبه،  24 ارديبهشت
زمان: 7-5 بعد از ظهر
مکان: کافه نادری
موضوع جلسه: شخصيت و شخصيت پردازی، حقيقت مانندی يا معيار سنجش داستان و درونمايه يا مضمون (فصل های 4،5 و 6 کتاب عناصر داستان نوشته جمال مير صادقی)
پيشنهاد برای مطالعه: کتاب «هفته ای يه بار آدمو نمی کشه» اثر جی.دی.سالينجر؛ داستان اول و دوم: «لوييز تگت قاتی آدم بزرگ ها می شود» و «ستوانِ باگذشت»
لطفا حضور خود را تا پنج شنبه 1 بعد از ظهربا گذاشتن کامنت اعلام کنيد.

هنرفهمیدن همواره سخت ترین هنر است…..

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است
گرمردرهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است
هر کدوم توی اون مطلبی که شعر و داستان و کلمات قصار می خرید ازمون یه عالمه چیز میز نوشتیم..
من به شخصه گفتار همه ی دوستان رو خوندم
والا من یه مشکلی دارم با اینکه یه جا یه شاعر یه حرفی میزنه …
بعد جای دیگه میاد نقضش میکنه
به کرات این موضوع رو در شعرهای مخصوصا سعدی دیدم
من خودم عادت دارم از هر چی میخونم یه چیزی یاد بگیرم….توی این دوبیت بال یه معنا هست و همچنین پند و از این حرفا
چیزی هم که من برداشت کردم اینه که هوشنگ ابتهاج از تجربه شخصی خودش به ما میگه که ساکن نباشید و همینطور یه وقتایی یه چیزایی رو گذر زمان حل میکنه
حالا برای برداشت صحیح از اشعار باید چه کرد ؟
شاید من اشتباه برداشت کردم؟
اصلا مهمه که من چی از این شعر فهمیدم و شاعر چی می خواسته بگه و آیا اون چیزی که شاعر میخواسته بگه رو من فهمیدم یا نه؟
والا من که گیج شدم!!!!!!!!!

شعر، داستان کوتاه و جمله قصار خریداریم

بد نیست برای اینکه یه کم از این رخوت بیایم بیرون یه کمی به ادبیات بپردازیم.

هر شخصی دلش می خواد چند بیتی شعر یا داستانی کوتاه بذاره.

برای آغاز چندتا شعر و جمله قصار آوردم، منتظر شعرها و جملات شما هستم.

ادامه خواندن شعر، داستان کوتاه و جمله قصار خریداریم

خواندنی ها کم نیست، اهلش رو می خواد- سوم

“اتش بدون دود نميشود و جوان بدون گناه”
یک ضرب المثل قدیمی ترکمن
نویسنده: زنده یاد نادر ابراهیمی
نَگین که الان وقت امتحاناته و کی حال حوصله  رمان خوندن داره این پیشنهاده برای تمام عمر، هر وقت که فرصت شد.
ادامه خواندن خواندنی ها کم نیست، اهلش رو می خواد- سوم

اعتراف

عطر گل مریم فضای خانه را پر کرده،

خاطرات شیرین با تو بودن نیز

در و دیوار خانه عکس تو را در دل خود دارد

و من چون دیوانگان به در و دیوار خیره شده ام.

نغمه حزن انگیز موسیقی در خانه طنین انداز گشته…

“تو ای پری کجایی…

قلم به دست میگیرم شاید اندکی از درد کاسته شود

ولی چه سود؟

گویا تو بهتر از من می دانستی

نوشته بودی

“هنوز درد دامنه دارد،

هنوز هم که هنوز است درد دامنه دارد….”

ولی چه زیباتر سروده بودی پیشتر از آن

“چگونه میخواهی نخواهمت؟

چگونه میتوانم نخواهمت؟”

گویا خواستن تو از توانایی من افزون است…

و من اکنون

“اعتراف می کنم ، تو بردی

و من بازنده شدن را به حلاوت بردن تو پذیرفتم!”

خواندنی ها کم نیست – دوم

نام کتاب: دخمه

نویسنده: ژوزه ساراماگو پرتغالی

مترجم: کیومرث پارسای

خلاصه داستان:

دخمه، داستان پيرمردي شصت و چهار ساله به نام «سيپريانو الگور» است كه در دهكده‌اي نزديك شهري بزرگ زندگي مي‌كند. در اين شهر مكاني وجود دارد به نام مجتمع مركزي كه خود شهري است بزرگ‌تر و مرموزتر.آرزوي خیلی هاست كه در اين مجتمع زندگي كنند. مجتمعي كه هر كسي اجازه سكونت در آن را ندارد و به وسيله نگهبانان بي‌شماري حفاظت و كنترل مي‌شود.
ادامه خواندن خواندنی ها کم نیست – دوم