حلقه ادبی یاد

همنام اثر جومپا لاهیری

جلسه ی آتی حلقه ادبی یاد در کافه رومنس برگزار می شود
کتاب «همنام» از «جومپا لاهیری» را بخوانید که 7 عصر پنج شنبه 4 مهر 1392 چشم به راهتان هستیم
اين هم از اطلاعات کافه:

سایت کافه رومنس

کافه رومنس در تهران دات مپ دا آی آر

کافه رومنس در نقشه گوگل

 

به اشتراک گذاری یافته های زیبایتان از کتاب

تو که کتابی بر می داری و می خوانی و می خواهی شیرینی خواندن و فهمیدن حتی قسمتی از آن را حتی با یک نفر در میان بگذاری ازت دعوت می کنیم  با ما همرا ه شوی.

دستور کار جلسه

اگر کتابی خوندین و براتون جالب بوده ( نحوه ی نگارش زیبا یا متفاوتش، داشتن نگاهی جدید به زندگی یا هرچیزی، بیان یک داستان  یا روایت تاریخی و بیان مثل گونه حس یا رفتاری یا پیامدی و…)  هرچیزی که واستون جالب بوده رو در زمان مشخصی به زبان ساده برای بقیه شرح می دید بعد از شرح شما بقیه می تونند سوال هایی بپرسن و نظرشون رو بگن یا حتی اگر تجربه ی مشابه ای دارند توضیح بدهند.به این صورت شما می شید یک فرد بیان کننده.

جلسه به این صورت پیش می ره که فردی به عنوان بیان کننده  شروع می کنه و سپس بقیه در مورد مطلب فرد نطراتشون رو می گویند .این روند برای بقیه افرادی که مایل باشند بیان کننده باشند ادامه می یابد. به این صورت لازم نیست که همه ی افراد فرد بیان کننده باشند البته برای هر فرد زمان محدودی وجود دارد.

پایان دستور کار.

این روش پیامدهای مثبتی مثل آشنا شدن با کتاب ها ، نظرات و سلیقه های مختلف و  همچین آشنایی با پیامدها و حرف هایی که حداقل برای یک انسان جالب بوده رو دارد.

اگر تمایل به جضور دارید و یا اگر اصلاحی بر این پیشنهاد به فکرتان رسیده دریغ نفرمایید.

 

چشم براه آمدن شما برای اولین بار هستیم حلقه ادبی یاد

زمان :شنبه 3 اردیبهشت

ساعت پنج و نیم بعداز ظهر

مکان:

پارک لاله، کنار مجسمه فردوسی

 

با تشکر

دعوت از دوستداران کتاب

  • اهل کتابید، دوستدار کتابید یا می خواهید حلقه ای از افراد کتاب هایی که شما دوست دارید را بخوانند !

ما اینجا “حلقه ادبی یاد” جمعی ادب دوست،اهل فرهنگ( در راستای تحویل گرفتن از خودمان) درست کرده ایم .این حلقه ها در بازه ی زمانی خاصی تشکیل می شود ،اعضا(خودمون رو میگم) هردفعه به صورت کاملا دموکراتیک کتابی  انتخاب می کنند و در جلسه بعدی آن کتاب مورد بحث و گفتگو  قرار می گیرد.

شنبه هفته آینده جلسه بعدی این حلقه است و کتاب مورد نظر ما “جای خالی سلوچ” دومین کتاب محمود دولت آبادی است.

منتظر شما هستیم

داستان می خونید؟

داستان می خونید؟    رمان ،قصه،نمایش نامه، داستان کوتاه و داستان

داستان خوندن ماها  شاید به خاطر هدف های مختلفی باشه:

یکی داستان می خونه به خاطر اینکه از سر خوردن کلمات، حرف ها و هجا ها کنار هم لذت می بره.از باز شدن حس هاش.از چسبیدن چیزهای جدا از هم به هم.از رفتن تا مرز توهم  و  برگشتن

شایدم یکی داستان بخونه که خودش رو، درخت های اطرافش رو، پیرمرد سرکوچه شون رو، خط گوشی یک طرفه اش، سیلی های خورده از باباش رو، روزنامه خوندن های بیهوده اش رو، نگاه های زن همسایه اش رو و جای خالی یک نفر رو بخونه  ببینه. ببینه یکی دیگه غیر از اون اینها رو با جزئیات نوشته .یکی دیگه یه آدم دیگه روی همین کره خاکی شایدم پشت همین دیوار.اینجاست که شاید اشکش در بیاد شاید آروم بشه شایدم داد بزنه. شاید فعد از اون  بفهمه که خودش چقدر قویه یا شاید چقدر سخت  می گرفته  یا شاید می شه بزرگ تر بود

شایدم یکی داستان بخونه که   با نویسنده  با تخیلش از این لحظه ش پر بکشه بره اون سر دنیا بره یک جای دور بره یه جزیره بره یک کشور آزاد بره یه جایی که شاید هیج وقت نتونه بره. سعی کنه آدم هاش رو درک کنه شایدم بفهمدشون. شایدم بتونه با  رفتاراشون و عقایدشون ،طعم خرده فرهنگ هاشون رو بچشه

شایدم قوه تخیلش رو اینقدر بکار بگیره و بره به دنیایی که اصلن وجود نداره دنیایی که نویسنده و توکه  اون داستان رو می خونی  می سازیش.  دنیایی که ممکنه دنیای آینده باشه یا دنیای جادوگرا یا دنیایی شیرین یا ترسناک هرچی هست تو می سازیش و نویسنده.

داستان خوندن یعنی  وقتی سرت رو از روی نوشته ها بر می داری ببینی همونجایی هستی که بودی فقط زمان گذشته اما بر تو خیلی چیزها ، حس ها و فکر ها رفته.

خوندن داستان یا هرقسمی از اون رو بخاطر اینکه یک یا چند داستان خواندید و به مذاقتون خوش نیامده رو از دست ندهید.

دل آسمان هم گرفته است

جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاج هاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدم ها، با اين آواز كمي بلرزد.  

روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدم ها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.  قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.  
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: “
آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است. “
جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.  
خدا گفت:” آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ.
تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.” 

جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست

آنچه در «ياد» گذشت

وبلاگ حلقه ادبی «ياد» با خلاصه ای از جلسه ی گذشته به روز شد:

يادداشتی درباره ی رمان اسرار گنج دره جنی به قلم داوود ابوترابی

یادداشتی در معرفی ابراهيم گلستان به قلم مهسا محق

برنامه ی بعدی حلقه ادبی ياد

کتاب مورد بحث: «جزيره سرگردانی» اثر بانو «سيمين دانشور»
تاريخ: سه شنبه 26 آبان 1388
زمان: 6 بعد از ظهر
مکان: مرکز تجاری ميلاد نور
لطفا تا 5 بعد از ظهر دوشنبه 25 آبان، حضور خود را گذاشتن کامنت، اعلام فرماييد.
پی نوشت: کتاب در بازار موجود و ناشر اختصاصی آن «انتشارات خوارزمی»، واقع در خيابان انقلاب تقريبا روبروی سردر اصلی دانشگاه تهران است.