به اشتراک گذاری یافته های زیبایتان از کتاب

تو که کتابی بر می داری و می خوانی و می خواهی شیرینی خواندن و فهمیدن حتی قسمتی از آن را حتی با یک نفر در میان بگذاری ازت دعوت می کنیم  با ما همرا ه شوی.

دستور کار جلسه

اگر کتابی خوندین و براتون جالب بوده ( نحوه ی نگارش زیبا یا متفاوتش، داشتن نگاهی جدید به زندگی یا هرچیزی، بیان یک داستان  یا روایت تاریخی و بیان مثل گونه حس یا رفتاری یا پیامدی و…)  هرچیزی که واستون جالب بوده رو در زمان مشخصی به زبان ساده برای بقیه شرح می دید بعد از شرح شما بقیه می تونند سوال هایی بپرسن و نظرشون رو بگن یا حتی اگر تجربه ی مشابه ای دارند توضیح بدهند.به این صورت شما می شید یک فرد بیان کننده.

جلسه به این صورت پیش می ره که فردی به عنوان بیان کننده  شروع می کنه و سپس بقیه در مورد مطلب فرد نطراتشون رو می گویند .این روند برای بقیه افرادی که مایل باشند بیان کننده باشند ادامه می یابد. به این صورت لازم نیست که همه ی افراد فرد بیان کننده باشند البته برای هر فرد زمان محدودی وجود دارد.

پایان دستور کار.

این روش پیامدهای مثبتی مثل آشنا شدن با کتاب ها ، نظرات و سلیقه های مختلف و  همچین آشنایی با پیامدها و حرف هایی که حداقل برای یک انسان جالب بوده رو دارد.

اگر تمایل به جضور دارید و یا اگر اصلاحی بر این پیشنهاد به فکرتان رسیده دریغ نفرمایید.

 

چشم براه آمدن شما برای اولین بار هستیم حلقه ادبی یاد

زمان :شنبه 3 اردیبهشت

ساعت پنج و نیم بعداز ظهر

مکان:

پارک لاله، کنار مجسمه فردوسی

 

با تشکر

تا حالا با این دید به شهر تهران نگاه کردید؟؟

پروفسور سایمون بل ، پژوهشگر حوزه شهری و استاد دانشگاه ادینبورگ انگلستان، درتور یکروزه ای که از تهران داشت، به نکاتی اشاره کرد که در ذهن هر شهروندی این سوال مطرح می شود که “چرا تهران و شهروندانش از حداقل امکانات شهری محروم هستند؟”

 
معماری نیوز : پروفسور سایمون بل ، پژوهشگر حوزه شهری و استاد دانشگاه ادینبورگ انگلستان ، تور یکروزه ای در تهران داشت.

“او تهران را دید”.

متن زیر گزارش مشاهدات یکروزه اوست که در اختیار سایت خبری معماری نیوز قرار گرفت:

فضاهایی را دیدم که معلوم نبود برای فرودگاه است، یا تهران!!!
در اتحادیه اروپا قانونی تصویب شده است به نام “کمربند سبز”. این کمربند برای شهر دو فایده بزرگ دارد، یکی اینکه محدوده و مرز شهر را مشخص میکند و اجازه بزرگ شدن بیش از حد را نمیدهد و دوم اینکه با ایجاد نوار سبز، کمک بزرگی به محیط زیست شهری میکند و الزاما باید شهر به سمت درون رشد کند، این یک قانون کلی برای قاره اروپا است. اما وقتی من از فرودگاه امام به سمت شهر تهران حرکت کردم فضاهایی را دیدم که معلوم نبود برای فرودگاه است، یا تهران!!! و اصلا مربوط به کدام شهر است؟! و کاملا مشخص بود که محیط اصلا تحت کنترل نیست و مدیر ندارد و بزرگترین عیب این بود که اصلا معلوم نبود که شهر کجا تمام میشود و اصلا مرزی وجود ندارد.

17 مدل کفپوش متفاوت در یک خیابان !!!
وحدت، یک اصل مهم در طراحی شهری است ولی اصلا در شهر تهران چنین چیزی مشاهده نمیشود. من در یکی از خیابان های اصلی شهر (انقلاب – آزادی) ، تعداد کفپوش ها را شمردم و به عدد 17 رسیدم، همینجا دیگه از ادامه شمارش خسته شدم و دیگه ادامه ندادم. شما با اینکار هزینه نگهداری را بالا میبرید و در هنگام تعویض، گاهی اوقات خسته می شوید و سریع پیاده رو را آسفالت میکنید. در مرکز شهر ادینبورگ فقط یک مدل کفپوش برای تمامی پیاده رو ها استفاده شده است. نکته دیگر اینکه، سنگفرش های پیاده رو ها باید در مقابل بارش برف و باران طوری عمل کند که آب، یا جذب شود و یا به سمت پوشش گیاهی هدایت شود. اما متاسفانه من این تکنولوژی را در شهر تهران ندیدم و سیستم موجود در مواقع بارانی موجب آب گرفتگی معابر و خیابان ها میشود.

شما فقط در خیابان راه می روید؟؟!
متاسفم که این رو میگم ولی دلم برای سالمندانتان سوخت.
نکته دیگر اینکه شما مبلمان شهری دارید ولی مبلمان شهری که اصولی باشد و به افراد سرویس بدهد اصلا در شهر تهران وجود ندارد. من حدود 3 ساعت در شهر تهران پیاده روی کردم اما اصلا مبلمان شهری برای نشستن پیدا نکردم، افراد سالمند در این قضیه اصولا حذف می شوند، چون فضایی برای استفاده آن ها با توجه به ویژگی هایی که این قشر از جامعه دارد اصلا وجود ندارد.

تهران، شهر ماشین سوارها
اولین چیزی که در تهران برای من جلب توجه کرد این بود که بیشترین چیزی که در خیابان دیده میشود، ماشین است، ناخودآگاه وقتی ماشین هست، آلودگی صوتی هم هست و در کنارش آلودگی هوا نیز وجود دارد. این ها علاوه بر زشت کردن تصویر شهر، تاثیرات بسیار بدی در روحیات شهروندان دارد.

درست است که همه شهرها باید خیابان های اصلی داشته باشد و ماشین ها در آن تردد کنند، اما این دلیل نمیشود که تمام خیابان های ما بشود ماشین رو، باید یکسری از خیابان ها به عابر پیاده سرویس بدهد و این می تواند به صورت یک پیاده رو تمام عیار باشد و یا یک خیابانی که فقط حمل و نقل عمومی در آن انجام شود. و این موضوع اصلا در شهر تهران وجود ندارد. در کل شهر تهران، تنها مکانی که در آن تا حدودی به افراد پیاده توجه شده است خیابان پانزده خرداد است.

معلولین در تهران باید در پرش از روی موانع تخصص پیدا کنند
من ساکن شهر ادینبورگ هستم، در این شهر دسترسی به فضای باز برای تمامی افراد از جمله سالمندان و معلولین کاملا امکان پذیر است و جزئیات به دقت بررسی شده است . موتورسوارها و رانندگان اتومبیل ها به هیچوجه وارد پیاده رو نمیشوند و تمامی پیاده روها دارای یک رمپ مخصوص جهت عبور معلولان است، ولی من در کمال تعجب دیدم که در شهر تهران در ابتدای بسیاری از پیاده روها موانعی کار گذاشته شده تا موتورسوارها و ماشین ها امکان ورود نداشته باشند. هر چقدر فکر کردم که معلولان چطور از این موانع عبور می کنند به نتیجه نرسیدم. همچنین در پیاده رو ها سنگفرش هایی تعبیه شده است برای هدایت نابینایان، ولی به هیچوجه اصول اجرایی بین المللی در آن بکار نرفته است.

روشنایی، فقط برای تصادف نکردن ماشین ها
یکی از موارد زیبایی شناسی در حوزه شهری، روشنایی است. اما در شهر تهران، روشنایی فقط برای این است که ماشین ها با هم تصادف نکنند. همه روشنایی برای خیابان هاست و هیچ روشنایی برای پیاده روها و درختان موجود در پیاده روها و عناصر طبیعی وجود ندارد. این موضوع بسیار خطرناک است.

اماکن تاریخی تهران، فریز شده و متروک است.
ادینبورگ شهری با قدمت تاریخی در انگلستان است، مرکز این شهر یک مکان تاریخی است ولی زندگی در آن جریان دارد و انسان ها زندگی روزمره شان را در آن سپری میکنند و این اماکن به هیچوجه تبدیل به موزه نشده است ولی متاسفانه در تهران، شهری با قدمتی طولانی، چنین چیزی مشاهده نمی شود و تقریبا تمامی اماکن تاریخی تبدیل به موزه و یا مکانی متروکه شده است که اصلا زندگی در آن جریان ندارد.

در معماری، هر ساختمان یک “سازی” میزند
در شهر ادینبورگ، تمامی ساخت و سازها تحت مدیریت است و هیچ فردی نمیتواند در طراحی معماری و منظر ساختمان خارج از الگوها و خلاف طبیعت محیط اقدام کند و اصلا امکان برهم زدن سیمای شهر برای کسی مقدور نیست. اما متاسفانه در تهران هر ساختمان ساز خودش را میزند.

دست نوشته آقای سایمون بل در انتهای مشاهدات:
فضاهای شهری در تهران به واسطه عدم حضور شهروندان و تنوع زندگی نتوانسته اند به مکانهای شهری تبدیل شوند. به طور مثال در اصفهان جداره زاینده رود، میدانهای تاریخی و یا میدانهای کوچکی که در محلات ساخته شده اند از قبیل محله جلفا، مکانهای شهری ای می باشند که امکان حضور شهروندان را افزایش می دهند.

به طور کلی بی توجهی به جزئیات ساده که هرروزه شهروندان با آن سروکار دارند، و دست کم گرفتن اهمیت آنها در زیباسازی محیط شهری در تهران به صورت قابل توجهی ملموس است.

من پیشنهادم این است که شما از پیشینه معماری و شهرسازی خود استفاده کرده و سعی کنید تا معنا و مفهوم آنرا دریابید. معماری ای که در کاشان، اصفهان و ابیانه دیده می شود هیچ ارتباطی به آنچه در حال حاضر در ایران می گذرد نداشته در حالیکه با زندگی مدرن نیز قابلیتهای تطابق بسیاری دارد. یک معماری هم پیوند با طبیعت، بومی، زیبا، کاربردی و عملکردی، بدون زوائد که متاسفانه در معماری امروز تهران دیده نمی شود.

دعوت از دوستداران کتاب

  • اهل کتابید، دوستدار کتابید یا می خواهید حلقه ای از افراد کتاب هایی که شما دوست دارید را بخوانند !

ما اینجا “حلقه ادبی یاد” جمعی ادب دوست،اهل فرهنگ( در راستای تحویل گرفتن از خودمان) درست کرده ایم .این حلقه ها در بازه ی زمانی خاصی تشکیل می شود ،اعضا(خودمون رو میگم) هردفعه به صورت کاملا دموکراتیک کتابی  انتخاب می کنند و در جلسه بعدی آن کتاب مورد بحث و گفتگو  قرار می گیرد.

شنبه هفته آینده جلسه بعدی این حلقه است و کتاب مورد نظر ما “جای خالی سلوچ” دومین کتاب محمود دولت آبادی است.

منتظر شما هستیم

داستان می خونید؟

داستان می خونید؟    رمان ،قصه،نمایش نامه، داستان کوتاه و داستان

داستان خوندن ماها  شاید به خاطر هدف های مختلفی باشه:

یکی داستان می خونه به خاطر اینکه از سر خوردن کلمات، حرف ها و هجا ها کنار هم لذت می بره.از باز شدن حس هاش.از چسبیدن چیزهای جدا از هم به هم.از رفتن تا مرز توهم  و  برگشتن

شایدم یکی داستان بخونه که خودش رو، درخت های اطرافش رو، پیرمرد سرکوچه شون رو، خط گوشی یک طرفه اش، سیلی های خورده از باباش رو، روزنامه خوندن های بیهوده اش رو، نگاه های زن همسایه اش رو و جای خالی یک نفر رو بخونه  ببینه. ببینه یکی دیگه غیر از اون اینها رو با جزئیات نوشته .یکی دیگه یه آدم دیگه روی همین کره خاکی شایدم پشت همین دیوار.اینجاست که شاید اشکش در بیاد شاید آروم بشه شایدم داد بزنه. شاید فعد از اون  بفهمه که خودش چقدر قویه یا شاید چقدر سخت  می گرفته  یا شاید می شه بزرگ تر بود

شایدم یکی داستان بخونه که   با نویسنده  با تخیلش از این لحظه ش پر بکشه بره اون سر دنیا بره یک جای دور بره یه جزیره بره یک کشور آزاد بره یه جایی که شاید هیج وقت نتونه بره. سعی کنه آدم هاش رو درک کنه شایدم بفهمدشون. شایدم بتونه با  رفتاراشون و عقایدشون ،طعم خرده فرهنگ هاشون رو بچشه

شایدم قوه تخیلش رو اینقدر بکار بگیره و بره به دنیایی که اصلن وجود نداره دنیایی که نویسنده و توکه  اون داستان رو می خونی  می سازیش.  دنیایی که ممکنه دنیای آینده باشه یا دنیای جادوگرا یا دنیایی شیرین یا ترسناک هرچی هست تو می سازیش و نویسنده.

داستان خوندن یعنی  وقتی سرت رو از روی نوشته ها بر می داری ببینی همونجایی هستی که بودی فقط زمان گذشته اما بر تو خیلی چیزها ، حس ها و فکر ها رفته.

خوندن داستان یا هرقسمی از اون رو بخاطر اینکه یک یا چند داستان خواندید و به مذاقتون خوش نیامده رو از دست ندهید.

جهت اطلاع : خیابان های تهران

تقاطع خیابان کارگر با خیابان آزادی میدان انقلاب است٬ کارگر که به آزادی میرسد انقلاب می‌شود .

۱۶ آذر به انقلاب ختم می شود.

ادامه ی انقلاب به آزادی می رسد..اما تا رسیدن به خود (تندیس)برج ! آزادی باید همچنان ادامه داد.

جمهوری اسلامی با آزادی فاصله دارد.در حالیکه در ظاهر با هم در یک امتداد هستند اما فاصله خوبي! باهم دارند.

جمهوری اسلامی با رسیدن به خیابان رودکی تمام می شود اما آزادی همچنان ادامه دارد. انگار که جمهوری اسلامی تمام توانش در همراهی با آزادی تا همان رودکی بوده است.

ملت خیابان کوتاهی است که با رسیدن به خیابان جمهوری اسلامی پایان می پذیرد.

سفارت انگلیس هم در خیابان جمهوری اسلامی قرار دارد.سفارت روسیه با اینکه در نوفل لوشاتو قرار دارد اما آن هم به جمهوری اسلامی نزدیک است.

اگر از انقلاب به آزادی و جمهوری اسلامی بخواهید برسید٬ مسیرها در تضاد با یکدیگر هستند.برای رسیدن به آزادی باید انقلاب را ادامه داد و برای رسیدن به جمهوری اسلامی باید از آزادی و انقلاب فاصله گرفته و انقلاب را رو به پایین رفت.. ضمنا دانشگاه و پارک دانشجو چقدر به انقلاب نزدیک هستند.

خیابان ایران هم خیابانی است که فقط عده ای خاص با عقایدی خاصتر در آن جای دارند.

پاسداران همان سلطنت آباد سابق است.فقط اسمش عوض شده. جهت همان جهت و شیب همان شیب است.

خیابان نبرد به پیروزی می رسد. خیابان پیروزی که ابتدای آن میدان شهداست. ….

و برای رسیدن به فرجام از هنگام باید رفت

جمع دخترونه(3)

سلام

کتاب “سوپ جوجه برای روح” را خوانده اید؟

اگر نخوانده اید به شما پیشنهاد می کنیم که آن را بخوانید و اگر اراده تان بر نیروی مخالف ابر وفلک که گاهی دست در دست هم می دهند تا ما با دوستانمان اوقاتی را بسر نکنیم ،غلبه می کند برای همنشینی و بحث حول کتاب”سوپ جوجه برای روح” فصل اول به ما بپیوندید.

روز پنج شنبه 21 مرداد،،ساعت 6:30 عصر

آدرس:آزادی.خیابان شهید اکبری.روبروی کتاب خانه .فضای سبز منطقه(پارک پشت دانشگاه صنعتی شریف).

به امید دیدارتان

قرآن

  قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند ” چه كس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و … ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟

ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند . خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم

تا پخته شود خامی

از یک چت دوستانه شروع شد

خیلی وقت بود که می خواستیم کتاب های در باب روانشناسی را گروهی باهم بخوانیم اما خوب در حلقه ی ادبی نمی شد این کار را کرد و جمع دیگه ای هم نداشتیم.

یک روز من و رها در یک چت تصمیم گرفتیم که کتاب”رازهایی در مورد مردان..”را بخونیم و توی حلفه بعد از خواندن شعر به بحث بگذاریم این شد که این تصمیم را به بقیه ی دختر هایی که بهشون نزدیک بودیم خبر دادیم ولی اکثرا مخالف بودند توی حلقه این کار انجام شود و قراربر این شد که یک ساعتی زودتر از حلقه بیایم و در موردش حرف بزنیم

یک روز مانده به روز حلقه باز من و رها داشتیم با هم چت می کردیم که بهش گفتم بهتر نیست تصمیم نهایی را روی سایت بگذاریم تا تغیرات ایجاد شده را راحت تر اطلاع رسانی کنیم; رها موافق بود

اول بر این شدیم که کامنت بگذاریم ولی بعد با این فکر که کار ما ارزشش از یک کامنت بیشتر است قرار شد پست بگذاریم

  • ما یک پستی می خواستیم که مختص دختر خانم ها باشد
  • درسته که ما دختر ها در 021 به صورت فردی روابط خوبی داشتیم ولی به صورت گروهی روابط مستحکمی نداشتیم;ما هر کدام مثل انگشتان یک دست بودیم باهم فرق می کردیم و ساز خودمان را می زدیم  ولی یک دست نبودیم

به صورت لحظه ای تصمیم گرفته شد یک جمع دخترونه داشته باشیم,جمعی که هدف هایش خواسته های اعضایش باشد هرچند با یک ذهنیت اولیه ای بنا شد

جلسه ی دوم این جمع فردا  دوشنبه ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر در خانه ی هنرمندان می باشد

روال :100 صفحه ی اول کتاب   “رازهایی درباره ی مردان که هر زنی باید آن ها را بداند”     اثر  باربارا دی آنجلس

از 5 تا 5:15 کتار مجسمه ی آقا شیره جلوی خانه ی هنرمندان منتظر شما هستیم

دانشگاه استنفورد (از صحتش چندان اطلاعی ندارم ولی جالبه)

خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامي گفت: «مايل هستيم رييس را ببينيم.» منشي با بي حوصلگي گفت: «ايشان امروز گرفتارند.» خانم جواب داد: « ما منتظر خواهيم شد.» منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند. اما اين طور نشد. منشي که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصميم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اينکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواري دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمي آمد. خانم به او گفت: «ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم.» رييس با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستان مي شود.» خانم به سرعت توضيح داد: «آه… نه…. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم.» رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «يک ساختمان! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است.» خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟» شوهرش سر تکان داد. رييس سردرگم بود. آقا و خانمِ “ليلاند استنفورد” بلند شدند و راهي کاليفرنيا شدند، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد. آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

یه جمع دخترونه

سلام

علاقه مندیم یه جمع صمیمی دخترونه درست کنیم واسه چی؟

  • افزایش سطح آگاهی های مان از هر قسمی
  • ایجاد دوستی های جدید و محکم تر کردن دوستی های قدیمی

حالا چرا جمع رو دخترونه انتخاب کردیم فقط بخاطر اینکه راحت بتونیم شوخی کنیم و حرف هامون رو بدون هیچ صلاحدیدی بزنیم البته اگر دوستان از این روند خوششان نیومد عوضش می کنیم

از روابط  فردی و اجتماعی شروع می کنیم

پیش دستور اولین جلسه:

لطفا 100 صفحه ی اول کتاب       “رازهایی درباره ی مردان که هر زنی باید آن ها را بداند”     اثر  باربارا دی آنجلس را مطالعه کنید و باذهنی پر از علامت سئوال و بشاش بیاید کجا؟کی؟

محل:کافی شاپ سیاه و سفید(جنب سینما سپیده)

زمان دوشنبه 30 فروردین(همین هفته)

ساعت 6 بعد از ظهر تا 7 بعد از ظهر

منتظرت هستیم