هم شاگردی سلام

هم شاگردی سلام

آغاز سال نو، با شادي و سرور هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوي نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است در زنگ مدرسه، بيداري من است

در دل دارم اميد، بر لب دارم پيام هم‌شاگردي سلام، هم‌شاگردي سلام

ويل دورانت در تاريخ تمدن مي گويد : “سرزميني که دوران جواني ما در آن گذشته است به مانند خود ايام جواني زيبا و پرشور است اما به شرطي که مجبور نباشي دوباره به آن دوران برگردي” دوران مدرسه(مخصوصاً دوران دبستان) براي خيلي از ما حکم همين جمله را دارد.

حسنک ، کوکب خانم، چوپان دروغگو، دهقان فداکار ، دو کاج ، دو مرغابي و لاک پشت، پتروس، خانواده آقاي هاشمي: طاهره خانم، علي، مريم، مادر بزرگشان (که اسم نداشت)، امين و اکرم کتاب اول ابتدايي که پدر آنها کريم نجار است و با مجيد بنا و اکبر نقاش خانه مي سازد، امين در درس سيب و سيني و اکرم در درس نمکدان به دنياي کودکي مان آمدند.

ادامه خواندن هم شاگردی سلام

بازی

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم.

ادامه خواندن بازی

از عمر ندانم که چه باقی مانده ست …

 

بنگر به جهان چه طرف بربستم هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ

من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ

افسوس که بی فایده فرسوده شدیم

وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به کام خویش نابوده شدیم

زندگی نه يک اتفاق، که هنر است.

دیروز رفته بودم دانشگاه و موقع برگشتن بر خلاف توصیه دکتر تصمیم گرفتم یه خورده راه برم ، حداقل تا ونک . راستش عکس العمل های مردم در قبال کسی که داره لنگان لنگان راه میره خیلی واسم جالب بود :

یه عده فقط و فقط نگاه می کنن . یه جور نگاه خاص . بعضی ها گاهی اصواتی هم با نگاهشون همراه می کنن حاکی از دلسوزی ، ناراحتی و … . بعضی خیلی بی تفاوتن و عده ای دیگه حتی از دستت عصبانی میشن که چرا سرعتشون  رو کم کردی یا راهشون رو بستی ! و معمولا کسی واسه کمک پیدا نمیشه .

داشتم به اونایی فکر می کردم که مجبورن یک عمر با معلولیت زندگی کنن.

ادامه خواندن زندگی نه يک اتفاق، که هنر است.

021

سلام

بالاخره راه افتاد !

این دومین وبلاگ گروهی بچه های سمپاد است  و مختص سمپادیهای مقیم تهران که با همکاری صمیمیانه ! و زحمات بی شائبه هیئت مدیره انجمن بالاخره شروع بکار کرد .

اینکه قراره تو این وبلاگ چی بنویسیم و چیکار کنیم من ترجیح می دم چیزی نگم و بگذارم خود بچه ها نشون بدن !

فقط توی این اولین پست اسامی کسایی رو که قراره بنویسند اعلام می کنم  :

ادامه خواندن 021