استعفا از بزرگسالی

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی

 استعفا می دهم

و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.

می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم

و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،

چون می توانم آن را بخورم!

می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم

 و با دوستانم بستنی بخورم .

می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم

و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به گذشته برگردم،

وقتی همه چيز ساده بود،

وقتی داشتم رنگها را،

جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را

ياد می گرفتم،

وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم

و هيچ اهميتی هم نمی دادم .

می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست

و همه راستگو و خوب هستند.

می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است

و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،

نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،

خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و …

می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم،

به يک کلمه محبت آميز،

به عدالت،

به صلح،

به فرشتگان،

به باران،

و به . . .

اين دسته چک من، کليد ماشين،

کارت اعتباری و بقيه مدارک،

…مال شما…

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .

نويسنده: سانتيا سالگا

 

7 دیدگاه برای «استعفا از بزرگسالی»

  1. جسارت نباشه ولی این مطلب حتی توی همین وبلاگ هم نوشته شده بود. حالا ایمیل‌ها فورواردی و غیره بماند.

  2. khob sry, man 021 ro joz baraye makane patogh hich vaght nemikhoondam.

    احسان پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۵۶:

    از بذل توجه‌تون تشکر مکنم واقعا!

  3. راستش من هم که هم به آدرس 021 سر می زنم و هم توی گودر دارمش، یادم نبود که این مطلب تکراریه، احتمالا خيلي ها مثل من هستن و تازه دوباره خوندن یه مطلب جالب را همیشه حلاوتی دگر است 🙂

    احسان پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۳:۰۲:

    البته توقع هم نی که شما یادتون باشه. به هر حال سنی ازتون گذشته. :ه)

  4. شیرینی جملات زیر دندونام مثل یه آبنبات چوبی با طعم بچگیا بود
    خیلی خیلی شیرین

  5. واقعا وقتی دنیای ساده اونها را می بینم و از نزدیک باهاش در ارتباطم، باز هم آرزو می کنم : صبح بیدار بشم و برم منتظر سرویس مدرسه بمونم. حتی این کار هم آرزو شده. حالا صبحها با پارسا منتظر سرویس می شوم و تازه می فهمم مامانم چه حسی داشت. کدومش بهتره؟ حس مادری یا حس کودکی؟ هی روزگار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.