برای پیر محمّد احمدآبادی

روزهای پایانی مرداد یادآور یکی از رخدادهای تاریک و تلخ تاریخ معاصر ایران است : کودتای 28 مرداد 1332 و سقوط دولت ملی مصدق ؛ که به گونه ای می توان آن را شکست ملت ایران در راه رسیدن به آزادی و دادگری دانست. این شکست بر شعر و اندیشه ی مهدی اخوان ثالث، بزرگ شاعر معاصر زبان پارسی تاثیری ژرف نهاد و به جرات می توان « یکی » از دلایل تلخی و نومیدی اخوان را ـ که در بسیاری از شعرهایش جلوه گر است ـ این شکست و فضای اجتماعی ـ سیاسی پس از کودتا دانست .

گذشته از تأثيرپذیری کلیّت شعر اخوان از کودتای 28 مرداد و شکست جنبش ملّی ، او در برخی از شعرهای خود به روشنی از این رویداد یاد می کند ؛

زنده یاد مهدی اخوان ثالث در گفتگویی اینگونه بیان میدارد:

این شعر [ تسلی و سلام ] را برای زنده یاد دکتر مصدّق گفته ام . در آن وقت ها ـ در سال 35 ـ نمی شد اسم مصدّق را ببری ؛ این بود که بالای شعر نوشتم : برای پیر محمّد احمدآبادی .

من خودم در زندان بودم که آن مرد بزرگ و بزرگوار تاریخ معاصر ما را گرفته بودند و تقریباً محکوم کرده بودند .

وقتی ما را در زندان زرهی برای هواخوری می بردند ، او [دکتر مصدّق] را می دیدیم که در یک حصار سیمی خاص و جداگانه ای به تنهایی راه می رفت و قدم می زد؛ مثل شیری درون قفس . بعدها این شعر را برایش گفتم:

 

تسلی و سلام

(برای پیر محمّد احمدآبادی)

دیــدی دلا ، کــه یــار نـیـــامــد
گـــرد آمــد و ســوار نــیــامــد

بگداخت شمع و سوخت سراپـای
و آن صـبــح زرنـگـــار نـیــامــد

آراســتـیــم خـانــه و خـــوان را
و آن ضـیـف نـامــدار نـیــامــد

دل را و شــــوق را و تـــــوان را
غم خورد و غمگـســار نـیــامــد

آن کاخ هـا ز پـایـه فـرو ریــخت
وان کــرده هـا بـکـار نــیــامــد

سوزد دلــم بـه رنـج و شـکـیـبت
ای بـاغـبــان بــهــار نــیــامــد

بشکفت بس شـکـوفه و پـژمـرد
امـّا گـلــی بــه بــار نـیـــامــد

خوشـید چشـم چشـمـه و دیـگـر
آبــی بــه جــویــبــار نـیــامــد

ای شـیـر پـیـر بسـتـه بـه زنجیـر
کز بـنـدت ایــچ عــار نـیــامــد

سـودت حـصـار و پـیـک نـجـاتی
سـوی تـو و آن حـصار نـیـامــد

زی تـشـنــه کشـتـگـاه نجیـبـت
جــز ابـــر  زهــر بــار نــیــامــد

یـکــّی از آن قـوافـل پـــر بــا-
– ران گـهـــر نـثــــار نـیـــامــد

ای نـــــادر نــــــوادر ایــــــّام
کت فــرّ و بـخـت یـار نـیــامــد

دیری گذشت و چـون تـو دلـیـری
در صـــفّ  کــــارزار  نـیـــامــد

افسـوس کـان سفـایــن حـــرّی
زی ســـاحـــل قــرار نــیــامــد

وان رنـج بـی حسـاب تــو، درداک
چـون هـیـچ در شمـار نــیــامــد

وز سـفـلـه یـاوران تـو در جـنــگ
کــاری بــجــز فـــرار نــیــامــد

من دانم و دلت، کـه غمان چـند
آمــد ، ور آشــکـــار نـیــامــد

چندانکـه غـم بـه جان تـو بـارید
بـاران بــه کــوهـسار نـیــامــد

منتشرشده توسط

3 دیدگاه برای «برای پیر محمّد احمدآبادی»

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.