داستان یعنی چه؟

داستان یعنی…
داستان یعنی یک آدم، چند واقعه، کمی احساس.

یعنی چند کلمه در اندوه آن مرد، در سکوت این زن.

داستان یعنی فریاد آدم ها در خاموشی کلمات.

یعنی سکوت آدم ها در هیاهوی کلمات.

یعنی زندگی آدم ها در کلماتی زخمی، خسته، منگ، مرده.

داستان یعنی یک قاشق عشق در یک کاسه اندوه در یک سینی خیال.

داستان یعنی شیب تند زندگی.

یعنی سر خوردن آدم ها در کوچه های لیز زندگی.

یعنی سرفه های شدید زندگی.

داستان یعنی بستری شدن زندگی در آی سی یو.

داستان یعنی زندگی وقتی که در تب سی و نه درجه می سوزد.

داستان یعنی “لطفا اون تلویزیون رو خفه ش کن! “

یعنی ” پس این سیگارهای من کدوم جهنمی هستند؟ “

یعنی گرفتار شدن در گوشه رینگ بوکس زیر مشت های حریف وقتی دستکش های تو از جنس کلمات است و حریف اسمش عشق است و رنج و شکست و تنهایی.

داستان یعنی تقلای کسی که تا حالا مورچه ای را نکشته است برای کشتن با قساوت چند آدم.

یعنی تلاش برای ساده کردن پیچیده ترین فلسفه ها با چند زن خیابانگرد و قاتل و عاشق.

داستان یعنی نقشه راهنمای روح های ولگرد بعد از ظهر.

یعنی ” بعد چی شد؟ ” یعنی ” حالا چه می شود؟ “

یعنی ریختن اشکی بر صفحه ای از کتاب در میز آخر کلاس درس هندسه.

یعنی بهانه ای برای گفتن حرف های نگفتنی به کسی که می خواهیم با او حرف بزنیم اما بلد نیستیم.

یعنی فشردن همه ذرات دوست داشتن در مشت کلمه و بعد پاشیدن آنها مثل اسید توی صورت خواننده.

داستان یعنی گفتن میلیون ها حرف در چند کلمه. چند نقطه. چند سکوت.

یعنی حقه بازی مقدس برای بیرون آوردن روح از جعبه جسم.

یعنی زندگی در موقعیت های بی موقع: ده صبح خوابیدن، دو نیمه شب غذا خوردن، پنج صبح تلفن زدن.

یعنی روایتی مینیاتوری عشق های مکر مستمر بی حاصل.

یعنی نوشتن تاریخ معتبر یک روح.

یعنی سوزاندن روحی با بنزین عشق های پوچ وسط ظهر تابستان پشت میز کوچکی در

کتابخانه های پایین شهر یا لابی هتلی پنج ستاره یا پشت چراغ قرمز تقاطعی شلوغ یا روی

نیمکتی سنگی در پارکی پر از گل های خوشگل.

یعنی تقلای کلمات سیاه و خسته و از نفس افتاده برای گشودن رازهای نیم گفته، کم گفته،نا گفته.

یعنی کشتن کلمات برای درخشش حسی، رنجی، اندوهی، عشقی، معنایی.

داستان یعنی من،یعنی تو، یعنی او.

یعنی من که تویی، یعنی او که من است، یعنی من که کمی من است با کمی تو و کمی او.

یعنی براده های براق شده روح.

یعنی دو دو تا می شود پنجاه و نه تا، چهل و هفت تا.

یعنی “هیچ” که از هزار بیشتر است.

یعنی راست ترین دروغ های زندگی.

یعنی دروغ هایی که بارها می خوانیم و می خوانیم ومی خوانیم و می خوانیم و باز

می خوانیم و خسته نمی شویم، بس که دوستشان داریم.

مصطفی مستور(ویژه نامه داستان همشهری- شماره ۷۲)

منتشرشده توسط