خال یار

سلامی به گرمای عشق .

نمودونم چرا این جور شروع کردم ، شاید به این خاطره که می خوام این مجادله را بنویسم :

مجادله در ادبيات بر سر يک خال
حافظ:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبريزي:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد

نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد

نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند

نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را

محمد عيادزاده:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنيا را
نه جان و روح مي بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معني دارد اين کارا؟
و خال هندويش ديگر ندارد ارزشي اصلاً

که با جراحي صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکي، نه صائب دست و پا ها را

فقط مي خواستند اين ها، بگيرند وقت ما ها را…..؟؟؟

2 دیدگاه برای «خال یار»

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.