زندگی آرمانی

مصطفی ملکیان را باید در زمره روشنفکران دینی دانست. گرچه خود نقدی اساسی بر روشنفکران دینی دارد. وی زاده شهرضاست. رشته تحصیلی ابتدایی او مهندسی مکانیک بود ولی در نهایت آن را رها کرد و به سراغ دغدغه اساسی اش، فلسفه رفت. مدرک لیسانس فلسفه را گرفت ولی با این که تنها یک گام تا دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه تهران فاصله داشت بنا به دلایلی از ادامه تحصیل انصراف داد و به قم رفت. مدتی در محضر آیت الله محمد تقی مصباح یزدی بود که کتاب “جامعه و تاریخ” حاصل همکاری این دو، پس از مدتی روانه بازار کتاب شد. بنا به عللی همکاری اش را قطع نمود و به تهران آمد. توصیف وی از خویش خواندنی است:

“در باب گذشته چيزي براي گفتن ندارم «من همينم كه تو مي بيني و كمتر از اينم» چون اولاً احساس نمي كنم كه رويداد قابل توجهي در زندگي من رخ داده باشد، كه ارزش اين را داشته باشد كه شما وقتتان را صرف شنيدن شرح و وصف آن كنيد. ثانياً نه در نظام حوزوي و نه در نظام دانشگاهي پيرو سنت استادي ـ شاگردي، نبوده ام، كه ذكر كنم كه استاد من فلان كس بوده كه او شاگرد بهمان كس و او هم به نوبه خود شاگرد بسیار كس بوده است تا به اين ترتيب تراديسيون و سلسله النسب استادي – شاگردي و فكري خودم را معرفي كنم.”

وی سخن ژرفی دارد که نشان دهنده غایت فکری اوست:

“من نه دل‌نگران سنّتم، نه دل‌نگران تجدّد، نه دل‌نگران تمدّن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسان‌های گوشت‌وخون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند. سعی کنیم که اولاً: انسان‌ها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند می‌تواند بود بهره‌مند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه،موسیقی، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر.”

پروژه عظیم فکری ملکیان “عقلانیت و معنویت” نام گرفته است. پروژه ای که ده سال است از زهدان تاریخ پا به جهان نهاده است و اکنون نوجوانی رعنا شده است. اگر بخت یار شود در چندین نوشته به معرفی این پروژه می پردازم.

1-زندگی آرمانی چیست؟

زندگی آرمانی چیست؟ سوالی که آدمی در طول تاریخ درصدد پاسخ بدان بوده است. انسانی نیست که آنی با خود نیاندیشیده باشد که هدف از زندگی چیست؟ برای چه باید زنده بود؟ زندگی ایده آل چگونه است؟

“از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ / به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم؟”

به نظر استاد ملکیان زندگی آرمانی سه شاخصه کلان دارد. 1-زندگی “خوشی” باشد. 2-زندگی “خوبی” باشد. 3-زندگی “ارزشمندی” باشد.

1-1- اولین مولفه زندگی آرمانی : “خوشی” زندگی

اولین ویژگی زندگی آرمانی “خوشی” است. در یک زندگی خوش آدمی بر آن است که لذت خود را از زندگی افزایش و درد و رنج خود را کاهش دهد. آدمی در این سطح می کوشد تا به اندازه توان خود، بیشترین لذت را از زندگی ببرد و کمترین درد و رنج را به خود متحمل شود. پر واضح است که ممکن است آنچه برای فردی لذت بخش است برای دیگری رنج آور باشد. آدمیان بسته به ژن وجودیشان، محیطی که در آن متولد و رشد یافته اند(بویژه بر طبق نظریه های روانشناسی 9 سال ابتدایی زندگی)، فرهنگی که در آن تبلور یا فته اند، توانایی جسمی و فکری که داشته اند و هزاران عامل دیگر، ارزشهای گوناگونی می یابند. و اینگونه است که شهرت برای فردی مسرت بخش و برای دیگری ناراحت کننده است. برای فردی برون گرا بودن لذت بخش است و برای دیگری درون گرایی. به بیانی دیگر انسانی دارای زندگی آرمانی است که زندگی خوشی داشته باشد؛ یعنی بیشترین لذتی را داشته باشد که از تظر خود او لذت است و کمترین درد و رنجی را داشته باشد که از نظر خود او درد و رنج است. در اینجاست که باید تکثرگرایی آدمیان در حوزه ارزش گذاری را پذیرفت و در این ساحت است که در می یابیم که به عدد آدمیان راه برای زندگی وجود دارد.

2-1- دومین مولفه زندگی آرمانی : “خوبی” زندگی

در این وادی از زندگی آدمی تلاش می کند تا از درد و رنج دیگران بکاهد و شادی دیگران را افزون کند. به بیان استاد در این ساحت “نوع دوستی” حاکم است. در اینجاست که “ایثار” معنا می یابد، “گذشت” تعبیر می شود و “عشق” آغاز می گردد. در این مرحله است که می آموزیم که باید علاوه بر “خود دوستی”، “دیگران” را نیز دوست بداریم. در خوبی زندگی است که من همیشه می خواهم شما را مثل خودم تلقی کنم و همان طور که می خواهم بیشترین لذت و کمترین درد و رنج را در زندگی خودم داشته باشم، می خواهم چنان زندگی کنم که در مورد شما هم، از جانب من همین امر نائل شود. یعنی شما را واقعاً خودم تلقی کنم. در این مرحله است که این شعر سعدی باری دیگر معنایی نو می یابد که

“من شنیدم ز پیر دانشمند / تو هم از من بیاد دار این پند

آنچه بر نفس خویش نپسندی / نیز بر نفس دیگران نپسند”

3-1- سومین مولفه زندگی آرمانی : “ارزشمندی” زندگی

در خوشی و خوبی زندگی در مورد چگونگی زندگی بحث شد اما و هزار اما که یک زندگی آرمانی، زندگی است که صاحبان زندگی، به چرایی زندگی هم جواب دهند. سوالات اساسی از این قبیل که : “آیا زندگی به زیستنش می ارزد؟”، “چرا نباید خودکشی کنم؟” و اینجاست که سخنان آلبر کامو معنا می یابد ؛ آنگاه که می گفت : مهمترین مساله فلسفه، مساله خودکشی است. یعنی تا فلسفه نتواند به ما پاسخ بدهد که خودکشی بکنیم یا نباید خودکشی بکنیم به هیچ مساله ای پاسخ نداده است. به عبارتی آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه؟ آمدنمان که دست خودمان نبوده است ولی رفتنمان که دست خودمان است! به نظر استاد کسی که به این سوالات پاسخ نداده باشد زندگی آرمانی ندارد ولو اینکه زندگی “خوش” و “خوبی” داشته باشد.

در مقابل این سوالات انسانها دو رویکرد  اتخاذ می کنند. دسته اول انسانهایی هستند که زندگی را متوقف نمی کنند چون زندگی برایشان ارزشمند است. و دسته دوم که تعداد زیادی از ما جز آنیم، کسانی هستند که زندگی برایشان ارزشمند نیست ولی جرات و شجاعت خودکشی هم ندارند! (کتابهای صادق هدایت مشحون است از طرح این سوالات و جالب آنجاست که چون او پاسخی برای آن ها نیافت 3 بار خودکشی کرد؛ 2 بار ناموفق و یک بار موفق!)

4-1-جمع بندی

زندگی آرمانی، زندگی است که در آن خود دوستی ما در حد نهایی خود ارضا شود، نوع دوستی ما از راه اخلاقی زیستن و اخلاقی بودن در حد غایی خود پاسخ یابد و علاوه بر آن زندگی ارزشمندی هم داشته باشیم.

در نوشتار بعدی این سوال طرح می شود که “آیا می توان به زندگی آرمانی دست یافت؟”

منتشرشده توسط

5 دیدگاه برای «زندگی آرمانی»

  1. نوشته هاتونو دنبال می کنم، خیلی خوب می نویسین، من که خیلی استفاده می کنم.
    چرا دیگه حلقه نمی آین؟

  2. به فرزانه خانم:
    ممنون از قرار دادن لینکهای مرتب با موضوع
    نقد دکتر حسین کاجی در مورد اندیشه های استاد ملکیان از آنجا شنیدنی تر است که ایشان از شاگردان استاد ملکیان بوده اند (پایان نامه ایشان با عنوان “اخلاق شناسی سروش” زیر نظر استاد ملکیان صورت گرفته که حاصل آن بصورت کتاب نیز روانه بازار کتاب شده است.)

  3. به مژگان خانم:
    ممنون از محبت شما. نیامدنم به حلقه را به حساب عدم توانایی این حقیر در مدیریت زمان بگذارید.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.