شانزدهمین پاتوق سمپادی های یزدی مقیم تهران

 

” بذار بهت بگم …

من صبح که پا میشم،دلم میخواد یه سمپادی باهام حرف بزنه…

می خوام از خوابگاه که میرم بیرون، یه سمپادی منتظرم باشه برگردم ….

دل یه سمپادی واسم تنگ شه، یه سمپادی به فکر من باشه، نمی خوام  تنها باشم حاج صبری…

دو روز دیگه پا میشم، نگاه میکنم می بینم پیر شدم، دستام خالیه، هیچی ندارم از خودم…

اگه ولم نکنی برم پاتوق، دلم میپوسه اینجا حاجی. “

(پاتوق- اصم، سکانس شانزدهم)

حالا اگه شما هم دوست دارید دلتون نپوسه ، قرار ما:

شانزدهمین پاتوق سمپاد تهران

روزجمعه اول آبان هشتاد و هشت

از ساعت 5 بعدازظهر الی 8:30 شب

در محل کافی شاپ توت فرنگی

واقع در خیابان ولیعصر، زیر پل همت نرسیده به میدان ونک.

قرارمون یادت نره، دیر نکنی منتظرم

کروکی کافی شاپ رو هم از صادق بگیرید.

.

قوانین مربوط به پاتوق:

  • جهت جذابیت بیشتر و بالا رفتن انگیزه دوستان، افراد حتما با دوستان خود تشریف بیاورید تا فضای لطیف تری! حاکم شود.
  • از پوشیدن لباس، مانتو، شلوار و زیر پیراهنی چاکدار به شدت خودداری کنید.
  • بنا بر مصوبه هیات مدیره سمپاد، لازم الاجراست که افراد به صورت یک در میان نزول اجلال فرمایند، البته این قضیه واجب کفایی است.
  • در این پاتوق هر کسی مهمان کنار دستی سمت راست خودش است، در انتخاب افراد سمت چپ خود هوشیار باشید!
  • درسته که پاتوق خیلی شبیه به مهمانی‌های فامیلیه، ولی هنرنمایی های فامیلی خود را بذارین واسه خوابگاه.
  • می‌توانید همراه با خواهر و برادر، فرزند یا همسر خود به پاتوق‌ها بیایید، یا دیگران از آشنایی با آنها خوشحال خواهند شد یا شما از آوردن آنها پشیمان.

و در پایان:

یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن

یک گل شمدونی بسه برای عاشق تر شدن…

شما لایق بهترین ها هستید

با ما باشید

 

منتشرشده توسط

اصم

ابوترابی + صادقی + مختاری

39 دیدگاه برای «شانزدهمین پاتوق سمپادی های یزدی مقیم تهران»

  1. بسی خنده رفت.خدا اصم رو برای سمپاد و سمپادیون(کلمه فارسی و علامت جمع عربی،سردبیرلطفا ایراد نگیرید خودم ملتفتم) نگه داره

  2. سلام به همگی

    آقا این قوانین مربوط به پاتوق که اییچون نوشتد خو خیلی هوسم شد که هرطوری شده منم بیام.

  3. ماشالا به اصم که فیلمشونم نباشه، فیلمنامه شون هست 🙂
    خیلی دلم خواست بیام خو..حالا چه کنم

  4. سخنگوي هيئت مديره:براي ورودي هاي 88 و كساني كه به هر شكل،صورت و نحوي براي اولين بار در پاتوق شركت مكنن جايزه در نظر گرفته شده.
    مارك،ارزش و سايز جايزه متعاقباً اعلام خواهد شد.

  5. به آقانعمت رضا: والا ما مثل حامد،هم خیلی دوست دارم اونجایی که شما رفتت بیایم، حالا قرار شده با همکاری م.ع.رجبی یه پاتوقی همون نزدیکی ها برگزار کنیم که اگه جور شد حتما منتظر دیدن شما هستیم.
    به صادق خان: اصم که با هر کسی، شوخی نمکنه.
    به خانم دادفرنیا: حالا یه جلسه مشه کلاس رو پیچوند.
    به خانم غالبی: بله، مثل اینکه این روزا ساعت 5 بیرون نرفتت، هوا دیگه تقریبا تاریکه.
    به خانم کاجی: ممنون، خدا سمپاد و سمپادیون رو هم برا ما نگه داره.

  6. بنا بر مصوبه هیات مدیره سمپاد، لازم الاجراست که افراد به صورت یک در میان نزول اجلال فرمایند، البته این قضیه واجب کفایی است.

    این تکه رو من متوجه نشدم…یخورده بیشتر توضیح مفرمائت؟؟!!

    بعدش یه چیز دیگه…
    میتونیم دوست غیر سمپادی هم یک نفر بیارم؟؟!!

  7. به آقایان حمزه و پویا: شما که دفعه اولتون نیست که پاتوق میآین، همه آزادن که با دوستانشون بیان، اینکه دیگه اجازه نمیخواد.
    شما مشمول قانون شماره یک خواهید بود.

  8. حالا که اصرار دارین با دوست بیایم، یکی از بچه های اتاقمون رو میارم.
    ولی احساس نمیکنم فضا لطیف تر بشه اصم عزیز!
    لطیف تر! چه حرفا!

  9. خوب مصطفی جون فکر نمی کنم منظور اصم هم اتاقی‌ باشه…خوب یکی‌ رو بیار که فضا رو لطیف کنه!

  10. تبریک میگیم خانم عزیزالدینی، شما 21 شدین. کل بانک متعلق به شماست.(با بازی 21 که آشنایید؟)
    فردا همه پولهای بچه های حاضر در پاتوق رو چمع می کنیم و تقدیمتون می کنیم.

  11. خانم عزیزالدینی اصم میخواد کلاه سرتون بذاره. از ما به شما گفتن.
    اصم خیلی سنگ دل هستین. با این کارتون میخواین مسئولیت جمع آوری سفارشات غذای بچه ها رو بندازین گردن خانم عزیزالدینی.
    واقعا که!!!
    حالا که اینجور شد فردا خود اصم این مسئولیت رو قبول میکنه تا ….
    باشد تا رستگار شوید!
    حالا میبینیم.

  12. این کامنتا مفرسم به امید اینکه قبلش یه کسی فرستیده باشه و من بشم ۲۵می!!!

  13. چه اهمیتی داره 21 یا 25 بشیم…این مهمه که فردا کی قراره پول غذای منو حساب کنه 😀

  14. آخ جون اگه قراره اینطوری باشه که گفتین(با اصم هستم) من فردا بیام حتماً.

  15. خدا بگم چکارتون نکنه!
    این جوری که شما میگید فضا لطیف تر بشه، دیگه ما جرات نمیکنیم کسی با خودمون بیاریم!
    احسان! خدا بگم چکارت نکنه که همه اینا زیر سر خودته! من میدونم خوووووو!

  16. به دلیلی گه بچه ها اصرار زیاد داشتن منم به چند نفری گفتم بیان صرفا برای تلطیف جو . . . !

    عجب لطافطی! بشه امشب(ببخشید ضیافت!)

    😀 D:

  17. سعید تو هیچی نگو که باید همه رو مهمون کنی.بابت…..بگم که گناه داری،همه ازت شام می خوان،من سکوت می کنم به شرطی که بههم شام بدی…..قبوله؟!!!!! ؛-)

  18. خيلي خش بود.ممنون از دوستان كه شب خوبي رو واسه ما و شب بديو واسه ميز بغليا (اون تخرفته اي كه سيگار ميكشيد)درست كردن!
    حمزه خان پس چي شد؟

  19. هااولین بارم بود خیلی خوش گذشت انشا الله برنامه های بعدی هم بتونم شرکت کنم.

  20. آقا كلي نقشه كشيده بودم براي پاتوق ولي نتونستم بيام. حسرتش به دلم موند. حالا بايد يك ماه ديگر صبر كنم!

  21. به آقا نعمت رضا:
    اگه چَشمتون از نوع اون چَشمای دراسله باشه که ما مِتَرسم بیم ولی بازم به خاطر دیدن روی گل شما حاضریم هر خطری رو به جون بخریم!!!

  22. اصم جون چرا اقه دردسر خودت ميدي پير، پير ميشي خو!!!
    كاري خو نداره؛ دست يتا سمپاديا بيگير و تا ابد باش زندگي كن، همه آرزوهات براورده مشه:-)

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.