زنگ مدرسه همان ناقوس کلیسا است

در حال ورق زدن دفترهای خاطرات خود بودم. تکه کاغذی نظرم را جلب کرد. بخشی از روزنامه “خرداد” بود به تاریخ اول مهر 1378. نوشته ای با نام “زنگ مدرسه همان ناقوس کلیسا است” به نوشته شیرزاد عبداللهی. خالی از لطف ندیدم که عین نوشته را بیاورم.

“روز اول مهرماه زنگ مدارس در سراسر کشور به صدا در می آید. زنگ مدرسه حکایتی دارد که با زندگی و فعالیتهای “میرزا حسن رشدیه” بنیانگذار مدرسه نوین در ایران گره خورده است. این شخصیت ثابت قدم فرهنگی در سال 1275 شمسی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه اولین دبستان به سبک نوین را در محله ششگلان تبریز دایر کرد. او روش جدیدی برای سوادآموزی ابداع کرد. روش صوتی او، یعنی تجزیه کلمه به اصوات و آموزش حروف الفبا به عنوان علائم صوتی، آموزش خواندن و نوشتن را بسیار آسان کرد. این شیوه به عنوان بهترین روش، هنوز هم در دبستانها و کلاسهای نهضت سوادآموزی کاربرد دارد.

تاسیس “دبستان” با مخالفت شدید مکتب داران روبه رو شد. حربه اصلی آنها برای از میدان به در کردن میرزا حسن رشدیه، تحریک عوام با استفاده از احساسات مذهبی بود. نخستین دبستان یکسال بیشتر دوام نیاورد. رشدیه را تکفیر کردند و عده ای با چوب و چماق به دبستان او حمله بردند و او شبانه از تبریز گریخت. پس از فوت رییس السادات او دوباره به تبریز بازگشت و این بار چراغ مدرسه را در محله “بازار” تبریز روشن کرد. بار دیگر به مدرسه او حمله شد و رشدیه از تبریز فرار کرد. سومین مدرسه اش را مدتی بعد در محله “چرنداب” تاسیس کرد. باز هم عده ای از افراد ناآگاه و تحریک شده به دبستان او ریخته و آن را غارت کردند. اما این مرد سرسخت، حتی بعد از آنکه تهدید به قتل شد بار دیگر در محله “نوبر” مدرسه اش را دایر کرد. تعداد شاگردان او در این دبستان به 357 نفر و تعداد معلمان به 12 نفر رسید. این بار نیز با فشار مکتب داران و حمله عوام مدرسه او تعطیل شد. وقتی برای پنجمین بار دبستان را دایر کرد، مخالفان خشمگین تر از همیشه به مدرسه هجوم بردند. تعدادی از کودکان را مجروح و یکی از آنها را به شهادت رساندند. میرزا حسن، تاسیس مدرسه را در مشهد هم تجربه کرد. او را کتک زدند. دستش شکست و مدرسه اش غارت شد. پس از آن به تهران آمد. با کسب اجازه از علمای نجف، مدرسه مخروبه “شیخ الاسلام” را که روبروی دارالفنون بود تعمیر و دبستانش را در آنجا دایر کرد. روزی مظفرالدین میرزا که آن زمان ولیعهد بود در بازگشت از شکار برای ادای نماز، گذارش به آن مسجد افتاد. آن ساعت دانش آموزان درس “شرعیات” داشتند و مشغول یادگرفتن نماز و معنی ذکرهای آن بودند. شاهزاده قجر حیرت زده می گفت “اطفال کجا و معنی اذکار کجا؟” مدتی بعد تحریکات علیه او شروع شد و مدرسه اش را خلاف شرع اعلام کردند. روزی عده ای تحریک شده به مسجد حمله کردند. آنان با بیل و کلنگ درِ همان مدرسه را کندند و با نارنجکی دست ساز ساختمان مدرسه را منفجر کردند.

میرزا حسن همراه با عده ای بر بام دارالفنون ناظر تخریب و غارت مدرسه اش بود. او قاه قاه می خندید. یکی از حاضران به او گفت: “مردم به حال تو گریه می کنند و تو می خندی؟” میرزا حسن پاسخ داد: “…یقین دارم که از هر آجر این مدرسه، مدرسه دیگری بنا خواهد شد”. همانگونه که رشدیه پیش بینی کرده بود، تاریک اندیشان نتوانستند جلو پیشرفت علم و دانش را بگیرند. مردم از مدارس استقبال می کردند. کسان دیگری وارد میدان شدند. آیت الله سید محمد طباطبایی از علمای بزرگ زمان در سال 1277 شمسی مدرسه “اسلام” را با سبک جدید بنا نهاد. روحانیت مترقی شیعه از مدارس جدید حمایت کرد و اندیشه ای که مدارس جدید را از مظاهر کفر و فرنگی مآبی معرفی می کرد و موسسین این دبستانها را بی دین می خواند، عقب نشینی کرد.

و اما حکایت زنگ مدرسه! برای اولین باز میرزا حسن رشدیه در دبستان خود برای خبر کردن دانش آموزان از “زنگ” استفاده کرد. با شنیدن صدای زنگ دانش آموزان صف می بستند و به کلاس می رفتند. غوغاسالاران متعصب فریاد برآوردند که “ای مردم چه نشسته اید که جماعتی لامذهب در مدرسه کودکان مسلمان، ناقوس کلیسا به صدا درآورده و بچه های شما را نصرانی می کنند…”. رشدیه از زنگ زدن در مدرسه چشم پوشید و به جای آن یکی از دانش آموزان شروع کلاس را با خواندن این شعر اعلام می کرد:

هر آنکو پی علم و دانایی است / بداند که وقت صف آرایی است

و همان دانش آموز خوش صدا هنگام زنگ تفریح این شعر را با صدای بلند می خواند:

الا ای غزالان دشت ذکاوت / به بیرون روید از برای سیاحت

میرزا حسن رشدیه بی هیچ مزد و منت به کار فرهنگی خود ادامه داد. حدود 20 میلیون دانش آموز ایرانی در مدارس نوین تحصیل می کنند. با صدای زنگ مدرسه، سال تحصیلی جدید را آغاز می کنند. هنوز صدای محکم و پرصلابت رشدیه، بر بام دارالفنون در گوش جان ما طنین انداز است که “جاهلان نمی دانند با این اعمال نمی توانند جلو سیل بنیان کن علم را بگیرند. به یقین از هر آجر این مدرسه، خود، مدرسه دیگری بنا خواهد شد”.

منتشرشده توسط

7 دیدگاه برای «زنگ مدرسه همان ناقوس کلیسا است»

  1. یادم میاد خیلی ها زنگ کلاس رو مساوی دویدن برای آب خوردن می دونستن

  2. این نوشته که ازقول آقای شیرزاد عبداللهی نوشته شده ازروری ماهنامه لوح شماره 5 (مرداد 78) صفحه 65 برداشته شده، بی کم و کاست! و درهمان روزنامه منبع ماهنامه لوح ذکر شده است. نویسنده آن حسین ثاقبی است.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.