حرف اول، حرف آخر

از خودم دلگیرم. نمی دانم کجای راه را اشتباه رفته ام. هر چه با خودم کلنجار می روم ، اشتباهی در کارم نمی بینم، و همین سر در گمی است که چند هفته ای ست مثل خوره به جانم افتاده و مرا آزار می دهد.

کم کم ، دارم به این نتیجه میرسم که شاید اشکال از من نباشد! شاید اشکال از دیگران است! شاید مشکل از اجتماع ماست! شاید مشکل از بی فرهنگی ماست! شاید مشکل از عرف ماست!

بیشتر از همه این آزارم می دهد که اینها را از جمعی که ادعای فرهیختگی و آموختگی دارند میبینم، جمعی که به آنها اعتماد کرده بودم.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند حد و حدود خود را بدانیم.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند حد و حدود مان تا کجاست.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند که در کار دیگران دخالت نکنیم.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند هر کس،خودش مسئول اعمالش است.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند که نباید کاسه داغتر از آش شد.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند هر دخالتی اسمش دلسوزی نیست.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند بیشتر این کنجکاوی ها اسمش فضولی است!

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند هر کسی حریم خصوصی خودش را دارد.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند بعضی اوقات ممکن است حق با دیگران باشد!

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند وقتی از کسی چیزی می خواهیم و او جواب منفی می دهد، شاید در خواست ما پر رویی بوده، نه جواب او.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند به جای دیگران فکر نکنیم و تصمیم نگیریم.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند در مورد اعمال دیگران نباید قضاوت صریح کرد.

شاید مشکل از این است که به ما یاد نداده اند …

راستی چرا اینها را به ما یاد نداده اند؟؟؟

اصلاً شاید مشکل از خود ماست! شاید مشکل از این است که، ما خودمان باید اینها را بدانیم. شاید مشکل از این است که، خودمان باید در موردش فکر کنیم ، کاری این روزها کمتر می کنیم!

مشکل از کجاست نمی دانم، فقط می دانم این مشکل هست و به این سادگی ها هم حل نخواهد شد!

پ.ن: دوست نداشتم اولین پستم تو 021 اقه تند و انتقادی باشه – مخصوصا آلان که آخرین پستمم ه – ولی خیلی دلم پر بود .

6 دیدگاه برای «حرف اول، حرف آخر»

  1. دوست عزيز
    من در جريان چيزايي كه برا شما اتفاق افتاده و اين طوري دل شما رو پر كرده نيستم
    شايد حق با شما باشه شايدم يه سو تفاهم ديگه باشه
    واقعيت اينه كه ما نمي تونيم ديگرانو تغيير بديم
    ولي خودمونو مي تونيم تغيير بديم

    بهتره همه مون يه كم پوستمونو كلفت تر كنيم..
    و شادي هامونو بزرگ كنيم، در عوض دلگيريامونو كوچيك كنيم..

  2. ما نمیدونیم قضیه چیه. فقط معلومه خیلی عصبانی بودی وقتی که این متن رو می نوشتی. ولی می خواهیم یه نصیحت برادرانه بکنیم تو رو که تو یه جمله خلاصش میکنیم
    ” سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت گیر “

  3. والا من به این حرف شما مگم پاک کردن صورت مسئله! در ضمن آدم خیلی از چیزها رو نمی تونه نادیده بگیره، خودتونم می دونت.

    در ضمن از قضیه هم به خوبی مطلع هست، و گرنه دلیلی نداشت بیت با اسم گروه دلسوزان نظر بدت، مثل خاتم دادفرنیا با اسم خودتون نظر مدادت.

    اینجورم خیلی ناشناس نیست. شما شریف درس موخونت ، نه؟

  4. اولا که به احتمال 80 درصد اعضای گروه دلسوزان عضو دانشگاه شریف هستن.(با توجه به اینکه 80 درصد بچه های فعال سمپاد در این دانشگاه دزس می خونن)، بنابراین فکر نکن که خیلی باهوشی.
    ثانیا ما از قضیه بی خبریم و اگه شما یه کم واضح تر توضیح داده بودین شاید راهنمایی بهتری می کردیم.
    در ضمن اگه که دوست داری سخت بگیر تا جهان بهت سخت بگیره. این فقط یه نصیحت برادرانه (معلومه ما پسریم، دوباره فکر نکنی باهوشیا) بود خواه پند گیر خواه ملال، خود دانی.

  5. من ادعای هوش نکردم ، بعضی وقتا آدم از خودش یه ردپاهایی جامذاره! نمونه ش اینکه وقتی اقه رو پسر بدونت اصرار داری در حالی که من اصلا حرفی در موردش نزدم، معلوم مشه دختری.
    صبح از سایت دانشگاه نظر داده بودی، حالا از تو خونه ، خانم ….

    ولش کن.
    به جای اینکه بوخوام بی خیال باشم، راه حل دیه ای تو نظرم ه. می تونم با اون جمع دیه رفت و اومد نداشته باشم. وقتی بودن تو یه جمعی اذیتم مکنه و بعدشم برام دردسر درس مشه ، ترجیح مدم تو اون جمع شرکت نکنم!

    به نظر شما این بهتر نیست؟

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.