چشمان کاملا بسته؟!

چندین سال پیش ؛ دختری نابینا زندگی میکرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود ؛ او از همه نفرت داشت الی نامزدش.

روزی دختر به پسر گفت :

« اگر روزی بتواند دنیا را ببیند، آن روز روز ازدواجشان خواهد بود .»

تا اینکه سر انجام شانسی به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند. آنگاه بود که توانست همه چیز از جمله نامزدش را ببیند .

پسر شادمانه از دختر پرسید :

«  آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده ؟ »

دختر وقتی دید پسر نابینا است ؛ شوکه شد ؛ بنابر این در پاسخ گفت :

« متاسفم ؛ نمی توانم با تو ازدواج کنم. آخر تو نابینائی .»

پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت ؛ سرش را به پائین انداخت و از کنار تخت دور شد و بعد رو به سوی دختر کرد و گفت :

« بسیار خوب ؛ فقط از تو خواهش میکنم  ؛ مراقب چشمان من باشی .»

منتشرشده توسط

اصم

ابوترابی + صادقی + مختاری

13 دیدگاه برای «چشمان کاملا بسته؟!»

  1. با سلام به همه،
    آقا خیلی قشنگ بوود، واقعاً زیبا بوود.
    تا بووده همین بوده، بعد ور می دارن واسه من از ظلم تاریخی مردها نسبت به زن ها می نویسن. والااا،
    هیچ موقع مردانگی جنس نر رو ندیدن، هر چند کاری نمی شه کرد، ذاتاً نامردن. (به عنوان گروه نر در حمایت از مردها ،البته با اجازه از عضو اول گروه نر که خیلی هم دوسش دارم و مخلصشم)
    حالا ور دارید واسه من پست تساوی بالا کنید. والا ماها که هیچ، خدا هم تو کارتون مونده. تساوی که چه عرض کنم، اگه جای مرد و زن رو هم عوض کنن راضی نمی شید، احتمالاً بعدش می خواید جای خدا رو هم بگیرید.
    آخیش راحت شدم، هر چی خواستم تو پست تساوی هیچی نگم نشد. D:

  2. ایول سینا، خوشِمان آمد از آمدنت
    ایول، با اینکه رفتی تو یک محیط فمینیستی و حتی استادتم فمینیسته ولی تو هویت خودتو حفظ کِردی.
    فکر کنم این مطلبی که در زیر می آد مکمل حرف توئه:
    يک بنده خدايي، کنار اقيانوس قدم مي زد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميکرد. نگاهى به آسمان آبى انداخت و گفت: خدايا! مي شود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد که مي گفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟
    مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : اى خداى کريم! از تو مى خواهم جاده اى بين کاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى کنم!!
    از جانب خداى متعال ندا آمد که : اى بنده ى من! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش تو را برآورده کنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى که بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بکنى ؟
    مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت: اى خداى من! من از کار زنان سر در نمى آورم! مي شود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گريند؟ مي شود به من بفهمانى احساس درونيشان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟
    صدايي از جانب باريتعالى آمد که: اى بنده من آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى؟

  3. 1- آقا دستتون درد نکنه
    خیلی آموزنده بود، باز هم از اینگونه “داستانهای عبرت آموز” بالا کُنِد
    من از طرف خانم ها از آقایون معذرت ماخام.

    (این قسمت همراه با بغضی منتهی به گریه خوانده شود)
    و امیدوارم … و امیدوارم یه روزی قدر این عشق و محبت بی پایان و بی چشم داشت ما را بدونن.

    2- خانم فلر
    این همه سینا توی این پنج ماه روی جنسیتش تاکید کرد
    توی تمام کامنت هاش قضیه نر بودنش رو فریاد زد
    آخرش شد مادر عروس؟؟
    واقعا که…

  4. ای بابا پسره حقش بود همچین بلایی سرش بیاد آخه اگه یه ذره منطق حالیش بود به جای هر دو چشم یه چشمش رو میداد به دختره اونوقت هر دوتاشون نیمه کور نیمه بینا می شدند ، دختره هم دیگه جو گیر نمی شد و باهاش ازدواج می کرد و آخرش می شد فیلم هندی.

  5. باز که اين احسان ا.. همتون رو گذاشت سر کار!
    اين ماجرا تحريف شده يه خبره که چند سال پيش منتشر شد که يه مرد عرب بعد از اينکه زنش يه چشمشو به اون هديه کرده تا دوباره بتونه ببينه، به دليل زشت شدن زنش، اون رو طلاق داده! کاملا هم در جريان بوده که چشمی که الان باهاش ميبينه يکی از چشمای زنشه!

  6. یا اینکه پست تساوی رو کامل نخوندین یا اینکه منظور نویسنده رو متوجه نشدین!

  7. شاید زنِ مرد عرب زشت نبوده ولی چون مرد عرب تمام دنیا رو از چشم زنش می دیده به نظرش زشت میامده.

  8. لازم دونستم یادآوری کنم که احسان کامنتی گذاشته بود که متاسفانه به دلایلی پاک شد اون دلایل چیزی بجز همون مواردی که خانم ها توی کامنتاشون گذاشته بودند نبود، ولی خوب کاش وقتی کامنتی گذاشته میشه ظرفیت جوابش نیز وجود داشته باشه.

  9. راستی من فکر میکنم منظور نویسنده جنس افراد نبوده بلکه خود عمل داره که بسی جای تامل داره…

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.