قسمت (3)

٭فإِذا سَوّیتهُو و نفختُ فیهِ مِن رّوحِی فقعُوا لهو سٰجِدِینَ٭

٭ پس چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه بر او سجده کنید٭

این فرمان جهت احترام به این روح بزرگ الهی بود…پس از روح والای خود بر این پیکر بی ارزش دمید و بر آن قیمت نهاد… کاش شیطان توانای فهمیدن این واقعه ی شگرف را داشت؛ کاش خود می فهمیدیم،کاش می فهمیدیم که حامل چه شریعتی هستیم…وای بر ما!!!

و ای کاش خداوند از روح خود بیشتر بر بنده ی همیشه مقصرش می دمید… و تو ای بنده ی خطاکار بدان که نیازمندی به بخشوده شدن… بدان برادرت جایزالخطاست… پس ببخشای تا بخشوده شوی!

٭و هم اکنون کجایند آن  دستان که به سمت ما دراز شده بود…؟ جریان غالب شد و ما را دستی دردست نیست…

٭و عمر می گذرد و ما در حسرت دیروز…حیران از امروز… و نادان از فردای خویشتنیم…

اگربخشیدیم بدون انتظار ازتحسین و اگر بخشیدیم بدون بخشیده شدن…چه بزرگ شدیم…بزرگی به سن نیست، به دل است!

پاداش و تحسین خدای و بنده اش تو راست ای بخشنده…

و توبه ی من نیست هنری…که کسان توبه بسیار فرمودند و بشکستند! همانطور که حکیم بزرگ، عمر خیّام میفرماید در موسم گل ز توبه یا رب توبه …هنر نگاهداری و پایداری بر آن است!

٭و دستانت را در دستانم قرار ده تا تو را خارج از این تلاطم و هیاهو برم…در آنسوی رودخانه ی خروشان…

پشیمان نخواهی شد!!

6 دیدگاه برای «قسمت (3)»

  1. اینم سومین قسمتش!!! امیدوارم با دادن نظراتتون منو تو بیشتر نوشتن یاری کنید.

  2. خیلی خیلی خوب بود.
    امیدوارم با ورود تو و امین، پای بقیه بچه های 86 ای هم به این وبلاگ باز بشه و ما هم از استعدادهای یک نسل دیگه بچه های سمپاد استفاده کنیم.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.