7 دیدگاه برای «یاد ایام»

  1. داشتِم خانم میرعلمی؟… حالا دیه ما را فیلم مُکُند؟
    شما هم دارد نیشون مِدِد که دست کمی از رفیق غایب از نظر مهندس یزدانی ندارد
    اگه ایشون تو کوچیکی زنگ مِزدن و فرار مِکِردن، شما از اونایی هستد که کنار خیابون جوری وانمود مُکُنن که همه تاکسی ها براشون وایسن و بعد از توقف پنج شش تا تاکسی از خیابون رد مِشن

  2. جالب بود. وقتی این آهنگ رو گوش دادم، یاد برنامه ای افتادم که سالها پیش، ظهرهای جمعه از برنامه کودک پخش مشد. در اون برنامه که حسین محب اهری هم در اون بازی مکرد، مبصر 4 سالۀ کلاس قسمتی از این آهنگ رو موخوند. یکی دیگه از شعرهایی که مبصر 4 ساله کلاس موخوند، این بود:
    آقا اجازه هولم نكن، دست و پاهام رو گم نكن
    آقا اجازه جواب میدم، زود تند سریع جواب میدم
    بقیش یادم نیست.

  3. یاد ایام2:
    توی اولین برنامه ی جمشیدیه که وسطش همه برگشتن حاج آقا احسانی یه چیزی فرمودند که من هر وقت یادم میاد از خنده غش میکنم
    فرمودند:
    من ده بدون شولی خشُم نیست.بِرِد سبزی بیسوند شولی بِپزد

  4. آره یادش بخیر خانوم کاجی!! حرفتون خیلی مربوط میشد، منم یادمه!!!
    خانوم میراعلمی خیلی ممنون که در این شبای طاقت فرسا و جان زدای امتحانات لبخندی بر لبان این کودک 20 ساله نهادید.

  5. آقای صادقی تا جايی که من يادم مياد شعره اين بود :
    به من بگو بدونم
    هر آدمي تودستاش
    چند تا دونه انگشت داره؟
    آقا اجازه هولم نكن
    دست و پاهام رو گم نكن
    آقا اجازه جواب مي دم
    زود تند سريع جواب مي دم
    هر آدمي تو دست هاش
    يازده تا انگشت داره !
    آخه چطور يك همچي چيزي ممكنه مبصر چهارساله كلاس من؟
    آقا اجازه هولم نكن
    دست و پاهام رو گم نكن
    ده و نه و هشت و هفت و شيش
    با پنج تا ميشه يازده تا!
    آخه چطور همچين چيزي ممكنه بچه ها ؟

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.