یزدیها و برق شریف و من بی جنبه یزدی!

اول از همه یه نکته را یادم رفت بگم و اونم این بود که کارگاه سیستم های پنهان سازی اطلاعات که قبلا پستش را گذاشتم، با حمایت و پشتیبانی آقایان پروفسور عارف، پروفسور مروستی، دکتر بابائی زاده و قائم مقامی برگذار شد…

حالا گوش کنین چی میخوام بهتون بگم…
بچه یزدی ها خوب گوش بدن…


نکته اصلی قضیه اینجاست که سه استاد اول یزدی هستن…
(بچه ها همه در حال شوت و دست زدن)
آقا مرسی، ممنونم، ولی میدونم که خیلیهاتون کم و بیش از این قضیه خبر داشتین

اما حالا اینو گوش کنید…
دکتر فتوحی، رئیس دانشکده برق شریف هم یزدیه، تازه از اون یزدی های باحاله
(دیگه واقعا بچه ها دارن غیر قابل کنترل رفتار میکنن)

حالا میخوام یه چیز خیلی مهم تر بهتون بگم که اینو امروز دکتر بابائی زاده بهم گفت…
چی گفت؟
خودش به من گفت…
چی گفت؟
در گوش من گفت…
چی گفت؟
یواشکی گفت…
چی گفت؟
آقا بسه… یه لحظه قر دادنو متوقف کنید..
کسائی که اهل حرکات موزون هستن، دیشب یه کلاس خوب براشون پیدا کردم…زنگ بزنید، بهتون آدرس بدم
حالا میخوام ببینم با شنیدن این خبر کیا کامنت میذارن…
اجازه بده… اجازه بده… باشه میگم…
دکتر … دکتر وکیلیان هم یزدیه.
(آفا چه خبر شد!!!…
سالن سخنرانی داره منفجر میشه…پسرا دارن صندلی های سالن را میشکنن)

و اما خبر دوم:

قبلا گفته بودم که قراره امروز بهم جایزه بدن…
دستشون درد نکنه جایزه هم بهم دادن
یه لوح تفدیر که روی سنگ چاپ شده بود به اضافه یه ربع سکه…
یه بار اوح را میارم از نزدیک همه ببینید… خیلی باکلاسه
حالا ایناش به کنار، شاید اینی که میگم باورتون نشه
البته من خودم میدونستم خیلی آدم بی جنبه ای هستم ولی نه تا اینقدر…
وقتی اسمم را خوندن و رفتم بالا، این نیش من مثل دهن کرگدن باز شده بود
هر کاری هم کردم که بسته بشه، نشد…
اصلا نفهمیدم رو چه حسابی اینقدر ذوق کرده بودم…
یه دست هم با دبیر کمیته علمی کنفرانس که جایزه و لوح من دستش بود، دادم؛ عین دست های بوش و بلر، محکم و طولانی … با همون نیش باز.
شرمنده، باید بیشتر رو شعور خودم کار کنم.

منتشرشده توسط

اصم

ابوترابی + صادقی + مختاری

18 دیدگاه برای «یزدیها و برق شریف و من بی جنبه یزدی!»

  1. آیا نویسنده در هنگام دریافت جایزه نمره ی درس کنترل خود در کنکور ارشد را هم به یاد داشت؟

  2. احسان جون من بتو افتخار میکنم. راستی این قسمت آخر که مشکلی به حساب نمیاد خیلی هم حسنه آخه دهن کرگدن زیاد گشاد نیست و باز نمیشه!!!
    اگه منظورت دهن اسب آبیه، قضیه خیلی فرق میکنه ولی اینو بدون که تو آدم مهمی هستی و هرکاری بکنی خشه

  3. به به … آقا چَشوم روشن شد.
    چه عجب دکتر، سری به ما زدی.
    بابا، تو دیه کی هسی؟ از کجا فهمیدی که من بودم؟
    ما هر کاری بکنم، دیه تو را نمیتونم بیپیچونم

    هادی جون … خیلی جات خالیه
    دولت بی گمونی بودی و رفتی
    در ضمن میدونستم که آدم مهمی هستم، چون دور و برم پر از آدمای خیلی مهمه.
    این دفعه زودتر بیا

  4. احسان جون مبارکت باشه!
    هرچند ارزش حاج آقا صبرا.. احسانی خیلی بیشتر از اونیه که با این جوایز ناچیز سنجیده بشه
    در مورد اساتید یزدی دانشکده برق هم بسی جای افتخاره.
    ما تو دانشکده عمران استاد یزدی زیاد نداشتیم ولی یکی داشتیم که خیلی خیلی خفن و کله گنده بود
    نمیدونم کیا اسم دکتر رضا اردکانیان رو شنیدن و ایشون رو میشناسن. ایشون دکترای عمران آب از انگلستان دارن و واقعا از افتخارات یزدیهاهستن. سالها معاون وزیر نیرو در امور آب بودن (دولت سازندگی و دولت اصلاحات) ولی با روی کار اومدن دولت نهم و سیاستهای نخبه زدایی دکتر احمدی نژاد و کابینه خوشگلش ایشون از این سمت کنار رفتن و خیلی هم عجیب بود چون به عقیده خیلی ها هیچکس به اندازه ایشون به مسائل مربوط به آب در ایران آگاه نیست و همیشه جزو افراد مهم توی کابینه بودن. ولی از اونجایی که آدم باسواد رو رو هوا میزنن طولی نکشید که ایشون از طرف سازمان ملل متحد به عنوان مدیر برنامه دهه بین المللی آب انتخاب شدن و باعث افتخار ایرانیها و البته یزدیها شدن.
    من افتخار گذروندن درس هیدرولوژی مهندسی با این استاد بزرگوار رو داشتم.
    گویا دکتر اردکانیان تابستان گذشته به دعوت انجمن نخبگان یزد در پارک علم و فناوری سخنرانی داشتند.
    http://news.sampad.info/article38.html

  5. دیگه اینجا من نتونستم ساکت بیشینم
    ما تو دانشکده عمران یه یزدی خفن دیگه هم دارم به نام پروفسور حائری که جگر گوشه یادش رفته از ایشون اسم بیاره. ایشون تو خفنی نه تنها دست دکتر اردکانیان رو از پشت بسته بلکه جای حرفی هم واسه دیگر استادا جا نذاشته.
    البته تمام اساتید یزدی باعث افتخار ما هستند.

  6. ممد جون… یاشاسین اردکان
    من تا حالا فک مِکردم فقط من و تو مُخِم، نگو کلی دیگه مُخ تو یزد و اردکان هست که دیگه فامیل “مُخ” دار (یا شایدم “مختار” ) بهشون نرسیده….
    در ضمن شریف، استاد یزدی کم نداره، ایشالا توی جلسه معارفه بچه های ورودی جدید که قراره سی ام آذر برگزار بشه، قدرت و اقتدار مطلق یزدی ها در نخبگی به رخ استانهای دیگه کشیده مشه (علی الخصوص توی “برق” سلطان مسلم رشته های مهندسی)

  7. در جواب به مصطفی خان:
    آقا مصطفی ما برای جشن یزدیها خدمت پروفسور حائری رسیدیم ولی زدن تو پرمون و گفتن من یزدی نیستم.
    دیگه نگو پروفسور حائری یزدیه ؟؟؟؟!!!!!!!
    🙁 )-:

  8. مصطفی … آقا مصطفی…
    راسی راسی
    تیمَمو تیمَمو تیمَمو تیمم، این بود تیمت؟؟
    من فک کنم تقصیر این مصطفی هه که پروفسور حائری فعلا صلاح دیده بزنه زیر یزدی بودنش
    بیبیند چه بر سرش اورده این مصطفی…
    دیه خدا به داد ما هم اتاقیاش برسه

  9. در جواب به امین خان:
    اصولاً توی دانشگاه یک سری واحدها هستش که جای خاصی ارائه نمشه و توی چارت آموزشی دانشگاه هم نیستش، ولی در طول دوران تحصیل با گذشت زمان شما اونها رو پاس مُکند. جزئی از این واحدها که به صورت تئوری و عملی هست، شامل 3 واحد پیچوندن استاد و 6 واحد راههای جلوگیری از پیچونده شدن توسط استاد هستش که اولی پیش نیاز دومیه.
    در یزدی بودن پروفسور حائری که شکی نیست ولی به نظر من جواب ایشون به شما نشون دهندۀ اینه که نه تنها شما به 6 واحد دوم نرسیدت بلکه تو 3 واحد اولی هم، که همه بچه ها همون سال اول اصولاً پاس مُکنن، هنوز موندت.

    در جواب به حاج آقا احسانی(دامت برکاته):
    اگه استادی باشه که صلاح بیدونه بزنه زیر یزدی بودنش، به نظر من پروفسور عارف هستند که خدا میدونه تا حالا چی بر سرشون آوردی…
    دیه خدا به داد ما هم اتاقیات برسه. (امضا از طرف همۀ هم اتاقیات)

  10. آقا مصطفی هر چه دوست داری اسمش را بذار.
    ولی 6 واحد دوم بی دلیل که نمیشه .
    در ضمن اشاره به قمی بودن خودشون کردن.!
    🙁 🙂

  11. در ضمن پای دایی من را وسط نکش(مصطفی خان) که رو یزدی بودن خودشون تعصب خاصی دارن!
    🙂

  12. آقا امین منظورتون از دایی من کُدوم شخصه؟ حاج آقا احسانی یا پروفسور عارف؟
    ( چون متن دوم در جواب به حاج آقا احسانی بودش)
    مطمئناً منظورتون حاج آقا احسانی که نبوده ولی اگه منظورتون پروفسور عارف هستش باید بگم که ما بیشتر از اون چیزی که شما فکرش رو مُکند ایشون رو دوست دارم و به ایشون ارادت دارم.
    (امضا از طرف همۀ هم اتاقیا)

  13. اميدوارم مناظرهمون سبب ناراحتي كسي نشده باشه .
    و از پيام قبليم بد برداشت نكرده باشين !
    🙂

  14. سلام آقا احسان تبریک میگم امیدوارم این هدیه ها هرساله باشه اما هرسال نسبت به سال قبل بیشتروبیشتربشه حالا این که خوبه تو از قبل خبرداشتی میخوان بهت هدیه بدن من چی که اصلا خبرنداشتم یه هفته بود که اوریون گرفته بودم ونرفته بودم مدرسه خلاصه راننده سرویسمون با بچه ها اومده بودند دیدنیم وبهم خبر دادن که مدیر مدرسه خیلی داره دربه در دنبالت میگرده گفته اگه نیای دیگه نباید بیای خلاصه بعد از یه هفته روز سهشنبه هفته گذشته رفتم مدرسه و هیچ خبری نه از جایزه بودو نه هیچی فقط مدیرمون یکم گفت اخه طفلی نمیومدی مدرسه توکه اصلا حالت خوب نبوده فهمیدم بچه ها چاخان کردن فرداروز چهارشنبه که اقای احمدی نژاد میخواست بیاد یزد رفتم مدرسه همین که پام و گذاشتم توسالن نمازخونه صدای صوت وتشویق بچه ها رفت هوا من که هنوز یکم خواب بودم وقتی به خودم اومدم دیدم غرق دربوسه مدیرومعاونم و به قول تو نیشم تاپس گردنم باز شده بودو تو بغل اینها جاخوش کرده بودم وقتی حسابی با معلم تربیتی ومدیرومعاون بوس بوسی کردیم فهمیدم جایزه وبلاگ نویسی پارسالم اومده که یه پلاک طلا بود ومدیرمون مرتب میگفت تو همیشه باعث افتخار مدرسه ای افرین افرین منم با یه قروفیسی رفتم نشستم و انگار دیگه هیچکی رونمیشناختم از همه حالگیرتر این بود که بعدش این پلاکه رو ازم گرفتن چون میخواستیم بریم استقبال ریاست جمهوری گفتند گم میشه وفلان این خیلی شکست روحی بود.

  15. 1- آخه من که گفتم جنبه ندارم
    شما جای من، اگه کسی بودِد که تا به حال هیچ جنس مونثی بهتون تبریک نگفته بود، بعد یک دفعه یه دختری، اونم 18 ساله و دبیرستانی، ساعت سه و نیم بعد از ظهر، توی انظار این همه آدم شناس و ناشناس، این جور تحویلتون مِگِرفت، چه کار مِکِردد؟
    من قلبم ضعیف که بوده، چند وقتیه جا ضعیف شده…نکنِد این کارا را با من.

    2- اوریون نه…عریون

    3- راننده سرویس دیگه چه کاره بوده که خودشا قاطی بچه ها کِرده و اومده دیدنی.
    من این رانندا را مِشناسم چه آدمایی هَسَن
    ولش کنِد بره رانندگیشا بُکُنه

    4- هیچ وقت به مدیر و معاون اعتماد نکنِد، مث طاووس رنگ مِگردونن.
    وقتی آدم یه چیزی مِشه، هی اینور و اونور به همه معرفیش مُکُنن که این شاگرد مدرسه ماهه. وقتی هم که به قول اونا یَه گَندی بالا میاره، مگن”از همون روز اول نباید این تخم جن را ثبت نام مِکِردم. ”

    5- در مورد شکست روحیتون هم یه سری توصیه دارم که باید رو در رو بهتون بگم.
    بازم بیبینمتون.

  16. آبروي ما را خو بردي احسان ا…!
    آخه يه لحظه با خودت فكر نكردي اين بنده خدا كه داري ازش غلط املايي ميگيري جايزه بهترين وبلاگ نويس رو گرفته و احتمال اينكه غلط املايي داشته باشه حداقله!؟
    همون “اوريون” كه ايشون نوشتن درسته!
    البته ميدونم كه تو “عريون” رو بيشتر دوست داري!!!

  17. دايي جون سلام:
    انشا ا.. كه خسته نیستی.منتظرتم./
    منم يه بچه بافقي.باييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.