تذکره السمپاد

(نه! توسط دوست راحله ميرعلمي )

 

 

داستان: پست آپ کردن به روش غیر مستقیم.

آن قتیل الله در راه سمپاد،آن ضارب حمار (1)دیروزی و آن بی خیال امروزی، آن شیفته شتر سواری و موتور سواری، آن موافق صراحت و صریحی، آن مخالف کراهت و کریهی، آن هم نفس رحمان، مولانا … مدحت الله علیه.از اوتاد راز بود از هرتمجیدی بی نیاز . در انواع علوم بهره تمام داشت، خاصه درخودرو که بر سر آمده بود.

 

از کرامات وی نقل بسیار است که از آن میان آنچه شنیده و دیده ام را بیان میکنم. نقل است شیخ در گاه کنکور (ارشد)بر ضربان خویش افزود و با این حال در نظامیه خواجه (2)مقبول افتاد.از همنشنی با شیخ سال ها نمی گذرد،نقل است که شیخ سال ها را همراه با چندی  از صوفیان به برپایی انجمن سمپاد نمود، در این سال ها کمالات وی به حد عظما رسیده و روزی تحول فکری رخ داد، رسالاتی مکتوب داشت که در آن میان سمپاد را به همگان شناسد زین رو شیخ از برای نوباوگان مقیم تهران حجره(3) ساخت021نام در وب و سفر هایی ساخت بَسی دِبش. گویی نوباوگان را خوب می شناخت و آنان را راه نداد جز اولیاء، پس محبانش را به حجره راه داد و دگران چون من را هیچ بار نداد.

چون 021 به طبع رسید ، ندای آن به گوش برزگان و صد ها احسنت و مرحبا به شیخ رسید، گویند شیخ از این باب “از خود راضی ” است و بعضی از خط خوردگان از او ناراضی.

نقل است که شیخ روزی غمین به گوشه ای بنشسته و زانوی غم به بغل گرفته بود، دوستان و مریدان که او را چنین غمگین دیدند، پرسیدند: یا شیخ از برای چه این گونه غمینی؟

شیخ گفت: از این رو که امروز یکشنبه است و فردا روز از نعمت اینترنت بی نصیب، پست آماده در هوا.

دوستان شیخ لختی در بحر مکاشفات  فرو رفتند، تا این زمان شیخ را چنین غمین نیافته بودند، اندیشیدند دست به حیلتی زدند تا شیخ را از غصه  برهانند، ناگاه یکی از دوستان را نوری پدیدار گشت و بانگ برآورد یا شخنا رهایی مشکل در سه چیز است: امروز مطلب را به من سپاری و دویم  آپ کردن آن به صورت تلفنی و قدم به قدم که صعب باشد و سویم انجام وظیفه، که سعادت واقعی در آن است و عوام الناس آن را نمی دانند، شیخ اندکی تعلل کرد و گفت بَدَک نیست.

 نقل است روز موعود دوستان شیخ بصورت تلفنی از وی اجازت خواسته و با کلید مخصوص در گنجینه 021 را گشوند و پست را همانند سفارشات شیخ گام به گام به صورت تلفنی در 021 نهادند و دکمه انتشار را زدند و دوستان شیخ مشاهده کردنند که وبلاگ شیخ شان در طرفه العینی (به قول شیخ) پُوکید ، و نوباوگان از 021 بی نصیب ، در این هنگامه دوستان شیخ عرصه را بر خود تنگ دیدند و تصمیم گرفتند پست را از هستی ساقط کنند ، با این کار مشکل مرتفع شد، دگر بار همت گماردند ، باز همان اتفاق پیشین ، در آن ساعت جماعت دوستان بی خبر از عالم فانی، شادان و غزل خوان، از دست راست در پی این تغییرات بودند  و جماعت اولیاء از دست چپ رسالتی مکتوب داشتند خشمناک من باب دزدی و دیگر قضایا ( که عجب دارم از اولیاء تا این زمان شیخ را نشناخته اند)، دوستان بیچاره با مشاهده این منظره  سر در پیش انداختند و با هر دو  دست بر سر کوفتند، که از قضا سکنجبین صفرا فزود.     

 

دوستان فوراً با شیخ ارتباط برقرار نموده و گند بالا آمده را به اطلاع شیخ رساندند ،که یا شیخ معذور دار که بار اولمان بود، شیخ با مهربانی گفت:” تا خلق را بشناختم، هیچ باک ندارم از آنکه کسی مرا حمد گوید یا آنکه مرا ذم گوید “” هر مطلبی که بستاندم از جایی ستاندم که حلال بود و به جایی صرف کردم که به حق بود”(از نظر من اصلاً مهم نیست ، لازم نیست ناراحت باشی).دوستان با شنیدن سخنان شیخ گویی که جان دوباره یافته باشند، شوری در ایشان افتاده و غصه را به کناری نهادند و اسباب طرب از سر گرفتند.

نقل است شب هنگام دوستان شیخ جمله شب بیدار بودی و در چشمان خود نمک ریختی، که آیا فلانی این بود مروتت ؟خبط از تو و محاکمه از آن شخص دیگر، ناگاه از ترس دوزخ دوستان تصمیمی گرفتند اندر شباهت تصمیم کبری، که دست به کاری زنند که غصه سر آید، حقیقت را فاش نمایند و شیخ محترم را از تهمت مبرا.

دوستان دگر بار از شیخ رخصت طلبیدند و شرح واقعه را (به دلیل بی تجربگی در نوشتن، مدتی به درازا کشید)در قالب پستی آپ نمودند که این بار به جهت جفای روزگار و کسب تجارب بسیار، پست با سلام و صلوات آپ شد.

در این هنگامه ملک الموت بر وی ظاهر گردید و گفت قبل از آنکه جانت ستانم وصیتی کن از برای دگران، دوستان شیخ گفتند: ان الله لا ینظر الی صورکم ،کار به صورت نیست به نیت است.

 دوستان شیخ با لبی خندان و فارغ از سنگینی بار دیون در آنی جان به جان آفرین تسلیم نموند و به دیار باقی شتافتند.

 

1- خر خوان.

2- دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین طوسی.

3- وب لاگ.

 منبع: 50% دوستان شیخ + 50% نشریه گلابی و تذکرهء الاو لیاء.

منتشرشده توسط

3 دیدگاه برای «تذکره السمپاد»

  1. خیلی جالب بود…
    فقط عکس بالا متعلق به شماست که شیخ با این سرعت در حال حرف زدن هستید یا برعکس؟
    فقط یک نکته الحاقی:
    قدرت شیخ در حرف زدن بسیار بالاست طوریکه سه هفته پیش در راه بازگشت آنقدر با سرپرست و باز هم بصورت non stop 24 hours a day گفتگو کرد که شخص مذکور تا دو روز به دانشگاه نیامده و یک بند در رختخواب استراحت می کرد.

  2. مطلب قشنگی بود, اما روایتاش کمُکی نامفهوم بود شایدم من خبر نداشتم ولی کلا خیلی خوب بود

  3. سلام!
    لینکی که کلیک کردم بیام اینجا سمپادی های یزد داشت تو اسمش ها.. اینجا خبری از “یزد” نیست..
    خوب شما یزدی های مقیم کرج قبول نمی کنید تو این وبلاگ؟! پیش دانشگاهی سمپاد باشه چی؟ لهجه هم بلتما:دی

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.