هم شاگردی سلام

هم شاگردی سلام

آغاز سال نو، با شادي و سرور هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوي نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است در زنگ مدرسه، بيداري من است

در دل دارم اميد، بر لب دارم پيام هم‌شاگردي سلام، هم‌شاگردي سلام

ويل دورانت در تاريخ تمدن مي گويد : “سرزميني که دوران جواني ما در آن گذشته است به مانند خود ايام جواني زيبا و پرشور است اما به شرطي که مجبور نباشي دوباره به آن دوران برگردي” دوران مدرسه(مخصوصاً دوران دبستان) براي خيلي از ما حکم همين جمله را دارد.

حسنک ، کوکب خانم، چوپان دروغگو، دهقان فداکار ، دو کاج ، دو مرغابي و لاک پشت، پتروس، خانواده آقاي هاشمي: طاهره خانم، علي، مريم، مادر بزرگشان (که اسم نداشت)، امين و اکرم کتاب اول ابتدايي که پدر آنها کريم نجار است و با مجيد بنا و اکبر نقاش خانه مي سازد، امين در درس سيب و سيني و اکرم در درس نمکدان به دنياي کودکي مان آمدند.

کاج سنگدل، باز باران، من يار مهربانم، صد دانه ياقوت، خوشا به حالت اي روستايي، روز خوب پيروزي، تک درخت نارون شد رنگ رنگ، اي مادر عزيز که جانم فداي تو، روزي گذشت پادشهي از گذر گهي ، اي خداي جهان رنگارنگ اي که ناهيد رو تو آوردي دختري به نام نل، مبصر 4 ساله (با ريش پرفسوري)، باغچه سبزيجات(شويد و جعفري) “باز مدرسه ام دير شد”، سريال محبوب “در خانه “با اون باباي بد اخلاق محسن که “با اجازه” ورد زبانش بود و دوستان محسن، جواد و مرتضي ، قصه هاي مجيد (ميگو ، فسفر، ژاکت معلم) .

هنر نمايي دهه فجر تزيين کلاس ها، اجراي نمايش و سرود . ايستادن در صف هاي صبحگاهي روي خط هاي مشخص، صف سرويس، صف دستشويي، صف کتاب و.. عکس هاي کتاب درسي مان که طبع شعرسرايي ما رو غليان مي داد مثل کتاب جغرافيا که در عين سادگي خلاصه اي از اقوام گو ناگون قاره کهن به دستمان مي داد: ژاپني ريش داره کلاه پشمي داره دست به کمر، کلاه به دست يک زن هندي داره، يا کتاب فارسي : آفتاب و ماه و ستاره ،فيل و فنجان و مورچانه کبريت و آتش و ديگ. دفتر فيلي ، ليوان پلاستيکي تا شو که در مواقع بازي به عنوان دوربين عکاسي استفاده مي شد و هنگام بسته شدن صداي شاتر دوربين مي داد، پاکن هاي ميلان که با نخي از گردنمون آويزان بودند و خيلي تميز پاک مي کردند، مداد گلي و سياه که اسم مون انتهاش نوشته شده بود، کتاب نقاشي ارژنگ و حميد، مداد شمعي، جا مدادي ها آهنربايي.

اين ها همه ياران دبستاني ما در آن زمان ها بودند که با آن ها دوران کودکي را گذرونديم ،ممکنه خاطرات آن روزها کمرنگ شده باشند ولی هيچ وقت از ذهنمون پاک نمي شوند و با آمدن ماه مهر اون خاطرات برامون دوباره تداعی می شه و ياد آوري آن خاطرات چه شيرين و چه تلخ برامون لذت بخش هستند.

متن زیر را از روی مجله همشهری جوان(برداشتي آزاد از همشهري جوان شماره 183 سال پنجم 13 مهر 87) انتخاب کردم که خواندنش خالی از لطف نیست.

کلمه و ترکيبهاي کهنه:

مداد:زغال تحت ويندوز،مرحله سلوک پيش از خودکار،وسيله اي که تا سال سوم تنها ابزار مجازمان بودو به جز نوشتن،به کار تيز کردن دندان شيري هم مي آمد.

املاء : نسخه با کلاس و خارجي ديکته، که معمولاً با حضور بازرس سرو مي شد. نفر وسط نيمکت هاي سه نفره مي رفت پايين ، برگه را روي نشيمن گاه مي گذاشت و روي زمين مي نشت و بين دو نفر بالايي براي جلوگيري از تبادل اطلاعات کيف قرار مي گرفت، زهي خيال باطل.(به دليل جواب دادن روش کيفي، در بقيه امتحانات داخلي نيز از اين روش استفاده مي شد)

ديکته: تمرين سفت شدن مچ” نقطه سر خط” ، چيزي که هم گفتني است و هم نوشتني. معمولاً موقع ديکته صداي ضجه و استغاثه دانش آموزان و فرياد هاي تظلم خواهي “خانم يه بار ديگه”” آقا ما جا مونديم” به آسمان مي رفت.

خط کش:لوازم التحرير مشترک شاگردها و معلم ها،با اين فرق که شاگردها از آن به صورت افقي استفاده مي کردند و معلم ها به صورت عمودي.

سقلمه و سلکي زدن: يک روش حرفه اي تنبيه که در آن دست به روش خاصي مشت مي شد به طوري که فقط انگشت وسط فرد تنبيه کننده به فرق سر فرد تنبيه شونده اصابت مي کرد.

بچه تنبل:صدک آخر کلاس،آزاد از هفت دولت،آنها که فقط به دليل گوش ندادن حرف اولياي مدرسه به اين روز افتاده اند،وجودشان براي سرکوفت زدن و درس عبرت دادن از طرف معلم الزامي و از نان شب هم واجب تر است.

چهار راه : چرا بيشتر از 4 نه؟ “زلف بر باد نده تا ندهي بر بادم” پيش از اختراع مترو ، براي کمک به حل ترافيک پايتخت ، ناظم ها از اين روش استفاده مي کردند.

رج زدن: “ابتکار بخند تا دنيا به روت بخنده” از مهارت هاي دانش آموزي است . شايع ترين روش رج زدن نوشتن مشق از بالا به پايين به شيوه نوشتن ژاپني است. مثلاً در “آن مرد آمد” اول همه ” الف” ها را زير هم نوشت بعد کلاهشان را گذاشت و بعد ” ن” و همين طور تا آخر.

رو پوش : هويت ، بني آدم اعضاي يک پيکرند.

زنگ تفريح: آزاد باش ، آخرين فرصت مشق نوشتن، جشن عاطفه ها و سهيم شدن در تغذيه همکلاسي ها.

سال تحصيلي: بعد طولي کلاس. از ابتداي مهر شروع مي شود ، گفته مي شود اختراع سال تحصيلي به منظور آزمايش و بررسي علمي نظريه نسبيت انيشتن بوده است، اين طور که در ابتداي سال که هنوز خبري از مشق و امتحان نيست زمان زودتر از ايام امتحانات مي گذرد.

کلاس: واحد سرشماري دانش آموز، نسبتش به دانش آموز مثل نسبت گوسفند است به گله، گاهي از طرف سال بالايي ها به عنوان فحش هم استفاده مي شود “هي بدبخت کلاس چندمي”؟

گچ: وسيله ای همانند مرغ که سرش را هم در عزا مي برند هم در عروسي، از آن هم براي درس دادن استفاده مي کردند هم براي تنبيه(با روش پرتاب آزاد، ضربه مستقيم به چشم3 امتياز دارد.)

نمره 4: اسم محترمانه کچلي، تنها نمره تک مورد علاقه معلم ها، روشي براي پيشگيري از گال و شپش و جرب و باقي بيماري هايي که معلوم نبود چرا فقط در اويل مهر اپيدمي مي شدند. ملاک اندازه نمره 4 ، ارتفاع انگشت هاي ناظم بود و از مدرسه اي به مدرسه اي ديگر فرق مي کرد.

مشق: به ياد مدرسه ، راهي براي زهر کردن بعد از ظهر دانش آموزان که معمولاً با هوشياري و حسن تدبير دانش آموزان ، موفق عمل نمي کرد و به ساعات پاياني شب منتقل مي شد البته از نقش مادران فداکار هم نبايد غفلت کرد.

معلم : صاحب چوبي که هر کي نخوره خل است، يه جور پاي لنگ ديگر، در يک حرکت ضبدري پسرها در اولين سال هاي آموزش با خانم معلم ها کلاس داشنتد و دختر ها در آخرين سال ها با آقا ي معلم .

نيمکت: اجاره نشيني، “بشين سرجات” وسيله محدود کردن دانش آموزان در نيم متر جا بر دو نوع فلزي و چوبي که نوع چوبي اش به دليل امکان آفرينش هنري و نيز گاز نگرفتن طرفدار بيشتري داشت.

استنسيل: کاغذ رو سياه، پدر بزرگ همه دستگاه هاي فتوکپي امروزي وسيله اي که قرار بود مارا با ارزش کار يوهان گوتنبرگ و مشکلاتي که بر سر راه اولين مخترعان چاپ بود ، آشنا بکند.

امتحان : مکافات، فاجعه، عامل گراني سنجد و هدف غايي و نهايي از برگزاري هر سال تحصيلي.

انشاء: نوشتن به وجب، دردسر والدين، “علم بهتر است يا ثروت” ،تعيين تکليف آينده شغلي، پاسخ سولات فلسفي بر عهده اين درس بود.

پيک: وسيله در آوردن هر چيزي، در زمان هايي که هنوز نمي شد نان خود را از لوله اگزوز موتور در آورد. از پيک براي در آوردن اشک دانش آموزان استفاده مي شد. دانش آموزان هم شورش را در مي آوردند و تمام صفحات را مي گذاشتند عصر سيزده بدر تازه آن هم بصورت خانوادگي و دست جمعي برگزار مي شد.

تقلب : کار گروهي “از هم اکنون نياز کند ياري سبزتان هستيم” البته اين تنها را ه مقابله يا وحشت امتحان نبود اما از بقيه روش ها (نظير درس خواندن ) مجرب تر به حساب مي آمد.

ثلث: شقه کردن دانش آموزان به اندازه دقيقاً يک سوم.مراسم آييني که سر هر 3 ماه برگزار مي شد و در آن اوليا به احوال پرسي مبسوط دانش آموزان مي پرداختنتد.

خوب ها، بدها: پاي تخته،«ساکت باش»فهرست رفقا و دشمنان مبصر،تعداد ضربدرهاي اين فهرست با تعداد خط کش هاي احتمالي رابطه ي مستقيم داشت.

جايزه : قوطي بگير و بنشان. ميزان جايزه ها در دوره اي به کرم پدر و مادر ها بستگي داشت، اين ميزان به تعداد کارت آفرين هاي گرفته شده و امتياز هاي نهايي هر دانش آموز بستگي داشت و هر مدرسه ويتريني داشت که حکم لپ لپ را داشت و از توش جايزه در مي آمد.

شاگرد اول: ابر خر خوان .

حساب: رياضي جمع و تفريق، پرتقال فروش هايي که هميشه خدا داشتند ضرر مي کردند بس که بلد نبودند پرتقال هايشان را از” قرار کيلويي چند تومان” بفروشند. رقيب اصلي ديکته.

کارت آفرين : جيک جيک مستوني که آدم رو از فکر زمستون سرد امتحانات بيرون مي آورد .

خط زدن : “رويت شد”، ” بيشتر دقت کن” ، وقتي همه زحمات چند ساعته شب قبل با يک خط ممتد از بين مي رفت ونمي شد آن را به جاي مشق روز ديگر هم قالب کرد.

قوه: نيم ثلث ، دستگرمي،” بزن روشن شي” .

کارنامه : نامه اعمال ، قيامت کوچک، روز حسرت چيزي که معلوم مي کرد ناظم به تهديداتش در مورد نمره انضباط عمل کرده يا نه.

کلاس جبراني: اکابر، کلاس شبانه، اضافه کاري معلم ها که دانش آموز هم بايد در قسمت معنوي آن شريک مي شدند.

تنبيه: در دوره اي که ملت هنوز سوسول نشده بودند اين مراسم انسان ساز از نوازش مختصر شروع شده تا فلک ادامه يافته و به فرستادن به سياه چال هم مي رسد. شايع ترين انواع تنبيه پرتاب آزاد گچ،نوازش با شيلنگ، آشنايي با لوازم التحرير از طريق قرار دادن خودکار لاي انگشت ها بود.

آبخوري : زور گاه ، تنازع بقا.

آزمايش علمي: “بابا انيشتن”، فعاليت خفن و پيچيده اي که تنها مظهر عيني اش ، دانه لوبيا سبز کردن بود.

تعطيلی: مژدگاني، استجابت دعاي جماعت دانش آموز، هم قافيه “فيتيله” و بهترين نوع تعطيلي تعطيلي به مناسبت يک برف از پيش اعلام نشده در روز امتحان بود.

رضايت نامه: بوروکراسي، ” با ولي ات بيا”.

زو: معادل باغ وحش انگليسي، ترکيبي از صداي زنبور ، حرکت پروانه و لگد چهار پا. محبوب ترين نوع بازي حياتي که بعد ها فهميديم مسابقات جهاني هم داشته و ما بي خبريم.

شعار هفته: سرودي دسته جمعي که غلط گفتن آن و ميل به تکرار چند باره، از روش هايي است که براي کش دار کردن مراسم صبحگاه به کار مي رود.

برپا: يکي از روشهاي “کشتن گربه دم در حجله” کلاس،معمولا افتخار اعلام «برپا»به مبصر کلاس مي رسيد.خواندن شعارهاي دسته جمعي نظير«سلام عليکم،خسته نباشيد،سلامت باشيد،»و عبارات ديگري که مدرسه به مدرسه فرق مي کند از اعمال مستحبي اين قسمت است.

برجا: از مترادف هاي ديگر بفرما و بنشين و بتمرگ که در رنکينگ،بعد از هر سه آنها قرار مي گيرد.

تغذيه: مزه زنگ تفريح، «دوستي چه قدر خوبه»،روشي براي سنجش ميزان لوسيت و محبوبيت نهايي هر دانش آموز در بين دانش آموزان.آنهايي که ميوه ي پوست کنده و قطعه قطعه شده همراه داشتند دوست داشتني ترين لوس ها به حساب مي آمدند.

جهشي: نوع وخيم و حاد بچه زرنگ،کسي که ثابت مي کند زحمات طاقت فرساي ۹ماهه کل نظام.آموزشي،مدرسه،کلاس، درس و معلم را به تنهايي و در عرض ۳ ماه هم مي شود انجام داد.

شب امتحان: تمرين شب اول قبر،از مواقع استجابت دعا.

کتاب درسي: خانه حسنک و کبري و چوپان دروغگو،جايي براي تمرين طراحي ريش و سبيل.معمولا کتاب ها ي درسي را خود مدرسه در ابتداي سال بين بچه ها پخش ودر آخر سال جمع مي کرد. برخي گفته اند دليل اين کار از رونق انداختن چهارشنبه سوري بوده است.

نمره: پايان زمزمه ي محبت،انتقام،عوض همه ي شيطنتهايي که در کلاس کرده ايم يکجا.۲۰ هميشه براي خدا بود،۱۸و۱۹ هم براي انبيا و اوليا،مي ماندچانه زدن براي ۲۵ صدم.



منتشرشده توسط

4 دیدگاه برای «هم شاگردی سلام»

  1. خیلی متن بامزه ای بود: حتی یاد تلخی های اون انشاها و دردسر والدین، زهرمار بودن مشق ها و شب اول قبرش و قیامت کوچیک اون دوران بازم شیرینه..حیف که آدم خیلی زود بزرگ می شه هانیه خانم…

  2. سلام بر سرکار خانم میر علمی
    واقعا دستتون درد نکنه. خیلی مطلب زیبایی بود. کلی به یاد خاطرات کودکی و دوران مدرسه افتادم.
    محل کار من درست دیوار به دیوار یک دبیررستان پسرونه است. چند روز پیش مجبور شدیم با همکارم برای عملیات نقشه برداری بریم روی پشت بوم مدرسه! نمی دونید وقتی از کوریدور مدرسه رد میشدیم تا به پله های پشت بوم مدرسه برسیم چه حس غریبی به دوتامون دست داد. در کلاسها باز بود و میشد نیمکتها و شاگردها و معلماشونو دید. یه دفعه یاد دوران دبیرستان و شیطنتها و بازیگوشیهامون افتادم.
    احسان! سینا! داود! متی! علیرضا! یادتونه؟
    چقدر حرص آقای فتوحی و سعید آبادی رو در میاوردیم! چقدر از آقای راستی پس گردنی میخوردیم! هی…..
    جالب اینکه وقتی زنگ تفریح خورد و اومدن تو حیاط و ما رو روی پشت بوم دیدن اگه بدونید چه قشقرقی به پا کردن!
    “نه! نپر! به زندگی امیدوار باش! خودکشی راه چاره نیست! ….”
    جالب اینکه سه تاشون سه گوشه یه کت رو گرفته بودن زیر اونجایی که ما وایساده بودیم و عین مامورای امداد اصرار داشتن ما بپریم روی کت!!!!
    خیلی صحنه خنده داری بود!
    کاشکی میشد زمان رو برگردوند! اون وقت من حتما یه بار دیگه بر میگشتم سال پیش دانشگاهی و از خاطرات اون سال لذت میبردم!

  3. سلام
    من يادم رفت اينو بگم : متن بالا مال هانيه غياثونده كه با اسم من گذاشته شده .
    بازم ممنون هاني جونم :-*

  4. سلام. خوشحال می شوم کمکم کنید. سرود هم شاگردی سلام را برام بفرستید.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.