خاتمی، ما، انتخابات

به شهادت ناظران، خاتمی برای اولین برای در جمع دانشجویان هوادار دفتر تحکیم وحدت در بهمن ماه 1375 قانون اساسی را از جیبش درآورد و با وعده عمل به آن و تحقق همه ظرفیت های آن وارد انتخابات ریاست جمهوری شد. و این گونه بود که خاتمی آمد. همان خاتمی که آمده بود تا پرده و پر بگشاید… همان خاتمی که مردم برایش هورا می کشیدند و با شنیدن نامش کف می زدند… همان خاتمی که وقتی صدای مرگ بر رجال رقیب را می شنید پدرانه اندرز می داد که مرگ هیچکس را نخواهید و سرود آن را نخوانید… همان خاتمی که مردم برایش سرود می خواندند. سرودهایی که به آسانی از ذهن نمی رود.

خاتمی..خاتمی..حمایتت می کنیم. خاتمی..خاتمی..دوستت داریم. سلام بر سه سید فاطمی، خمینی خامنه ای خاتمی. و اندکی بعد شعارها عوض شدند. خاتمی..خاتمی..افشاکن..افشاکن. بسه دروغ…بسه دروغ.و پروژه ها رقم خوردند. پروژه عبور از خاتمی.

و چه تلخ است یادآوری آخرین دیدار خاتمی با دانشجویان. دوشنبه 16 آذر 1383 .دوشنبه تلخی که هیچ گاه فراموشش نمی کنم. دوشنبه ای که یکی از تلخ ترین و سخت ترین روزهای زندگی خاتمی بود. دوشنبه ای که دانشجویان خاتمی را نقد نکردند بلکه نهیب سر دادند. دوشنبه ای که خاتمی را دروغگو نامیدند و گفتند به وعده هایش عمل نکرده است و خاتمی چه زیبا جواب داد. ان شا الله بعد از من کسی می آید که به وعده هایش عمل کند! دوشنبه ای که خاتمی محبوب و مخجول، عینکش را چندبار بالا برد و چشمهایش را پاک کرد!!

و خاتمی رفت که این سرنوشت مردان بزرگ تاریخ است. سرنوشت تمام بزرگ مردانی است که در پایان راه جز نصیحت و گلایه چیزی برای تاریخ باقی نمی گذارند.

و حال… ندای دعوت از خاتمی برای حضور مجدد در انتخابات شنیده می شود. گروه های مختلف از او درخواست می کنند که بیاید. رجال سیاسی در صورتی به صحنه می آیند که خاتمی نیاید. و من دریافته ام كه ما هرگز مردان میانه رو را برنتافته ایم!!! امیدوارم که این گونه نباشیم.

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا

بندگان خداوند رحمان افرادی هستند که به آرامی و با فروتنی بر روی زمین راه می روند و وقتی افراد نادان آن ها را مورد خطاب قرار دهند، با مسالمت به آنها جواب می دهند. سوره فرقان آیه 63

 

 

منتشرشده توسط

15 دیدگاه برای «خاتمی، ما، انتخابات»

  1. سلام علی

    اون روز بود که کاملا قانع شدم که امیدی به شعور این ملت نیست و وضع هیچ بهتر نخواهد شد. واسه همین ول کردم اومدم بیرون. این ملت مرکز تصمیماتشون معدشونه نه مغزشون. الحمد ا.. الان هم دولتی رو کاره که مرکز تصمیماتش با ملت هماهنگه.

  2. با سلام به دکتر علی های عزیز،
    علی جون تو که محکم تر از این حرف ها بودی که با بوجود اومدن این قضایا میدون رو خالی کنی.
    در ضمن فکر کنم مرکز تصمیمات این دولت یه کوچولو با ملت فاصله داره …!!!

  3. آنکه ما را یار بود، ایزد مر او را یار باد……… آن که ما را خار کرد از عمر برخوردار باد
    آنکه اندر راه ما خاری فکند از دشمنی…… هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
    این شعری بود که خاتمی در پایان دوره ریاست جمهوری خود در مجلس خواند. در دوران ریاست جمهوری خاتمی افراد و گروههای بسیاری بر سر راه خاتمی قرار گرفتند و سنگ اندازی کردند ولی خاتمی با همان روحیه پاک و اخلاق والایش از آنها گذشت و آرزوی تمام خوبیها را برای آنها کرد. ولی اکنون اوضاع متفاوت شده است. خاتمی خود با همان طینت راست می گوید: مطمئن باشید که نه انگیزه آمدن در انتخابات هوس قدرت است و نه نیامدن به معنی راحت طلبی است.
    همه می دانند که خاتمی اگر هم بیاید فقط به خاطر مردم می آید، ولی سوالی که مطرح است این است که این بار با خاتمی از طرف نهاد حکومت چگونه برخورد خواهد شد؟

  4. خاتمی! نذار بگم دیگه دوستت ندارم

    خاتمی جان! عزیز دلم! کوچولوی بال و پر شکسته. واسه چی ما رو عذاب می دی و رفتی توی بایگانی تاریخ قایم شدی؟ باهاس چی کار کنیم که پاشی بیایی ملت رو از سرگردونی نجات بدی؟ تو که می دونی این اوضاع اگه همین جوری پیش بره، نصف ملت دنیا شون می شه آخرت یزید و نصف دیگه هم باید برن جلو تا چهار سال دیگه بوق بزنن. تو می خوای چی رو برای کجا و چه زمانی حفظ کنی؟ می خوای افتخاراتت رو واسه چی نگه داری؟ می ترسی چی بشه؟ می ترسی دوباره بیفتی وسط یک مشت گرگ درنده که روزی نه تا بحران واسه ات بزان و نذارن که به تحقیقات مربوط به حقوق شهروندی ات برسی؟ بابا! ای ول با این مرام ات! مصبتو شکر با این حال دادن ات درست زمانی که همه دارن حال یه ملت وامونده جامونده از همه جارونده رو می گیرن! آخه این هم شد کار؟

    من می دونم وقتی بخوای بیای ممکنه دوباره سرها بره توی پرونده های قدیمی و دوباره بقول خودت بداخلاقی ها شروع بشه، ولی جون حاجی! فکر ما رو چرا نمی کنی؟ چرا فکر نمی کنی ما هم آدمیم؟ چرا فکر نمی کنی ما هم دوست داریم وقتی اسم رئیس جمهور کشورمون می آد حداقل رومون بشه سرمون رو بالا کنیم و یه نگاه به عکس رئیس جمهور کنیم و فکر کنیم حداقل یه آدم رئیس جمهورمونه که روزی شصت بار دروغ نمی گه و هفته ای صد روز ملت رو عقب تر نمی بره! آخه رفیق جان! مرد مومن! ما سر همون سفره بی نون و نمک زندون اوین که هر کدوم مون یه دور به عشق خنده ها و شادی های یک ملت رفتیم توش، با هم نون و نمک خوردیم. حالا خودت خداروشکر زندون نرفتی، ولی وزیرت که رفت، اون یکی وزیرت که دستش شکست، بالاخره همدردیم، یعنی اصلا نمی خوای ما رو…. آره؟ جون مادرت که ایشاللا خدا بهش عمر طولانی بده، ما رو آدم حساب کن. نمی تونی بفهمی ماها از این وضع خسته شدیم؟ باید سرمون رو از پنجره در بیاریم و جیغ بزنیم خاتمی بیا، خاتمی بیا؟ حالا بفرض این کار رو هم بکنیم، تو که محل نمی گذاری. چی کار کنیم؟

    محمد جونم! سید! الهی هر چی درد و بلاته بخوره توی سر این محمود، الهی قدت سر چشم هر کی نمی تونه ببیندت درآد، آدم این قدر ناز نازی؟ به قول امیرکبیر به سرباز مملکت یک عمر مواجب می دن که یک روز بره بجنگه، ما که مواجب به تو ندادیم، یعنی نداشتیم که بدیم، تازه می دادیم هم که تو نمی خواستی، ولی کم بهت احترام گذاشتیم؟ کم برات کتک خوردیم؟ کم بخاطرت انفرادی کشیدیم؟ کم بخاطرت تهمت خوردیم و تحقیر شدیم؟ کم بخاطرت دربدری و مکافات دوری از مملکت کشیدیم؟ پنج سال بچه تو و رفیق هاتو نبینی بخاطر اینکه دلت خواسته مملکت ات آبرویی داشته باشه و کسی جرات نکنه اسم کشورت رو با تحقیر ببره. آخه رفیق! ما که فحش تو خوردیم، ما که کتک خورمون ملس شد واسه اینکه تو باشی، ما که بقدر خستگی دست و از دست دادن نور چشم نوشتیم و با تحمل اضطراب هر روز و هر روز و هر روز قاضی مرتضوی پات وایستادیم، حالا دیگه اصلا دوزار هم ما رو آدم حساب نمی کنی؟ رفیق جان! ما بریم سراغ کی؟ بریم سراغ هاشمی که اونم کم ناز و ادا نداره، تازه بدبختی اینه که طرف اسمش بد دررفته، شده زمین بایر، هر چی هم آبش بدی و بذر بپاشی و کار توش بکنی بعد از ده سال می شه چهار تا درخت پسته که نصفش پوکه و نصفش دربسته، حالا همه اینها هیچی! وقتی اسمش می آد، ملت گوش شون رو گل گرفتن و چشم شون رو بکلی بستن. اگه دستشو بکنه عسل دماوند و بذاره توی دهن همین رفیق و رفقای خودمون، باز هم گازش می گیرن. مکافات اینه. حالا این یکی هیچی! سید! تو که نیای اون شیخ اصلاحات می آد که هنوز نیومده داره به در و دیوار سنگ پرت می کنه، بابا یواش! سرمون رو شکستی! ول بده داداش، نمی خوای راه بدی، تموم فامیل رو ضایع نکن. می خواد یه انتخابات شرکت کنه همه مون رو کرد یه لته کهنه و تپوند توی سولاخ راه آب. بدبختی مون رو ببین که وسط این همه کامران و هومن که تازه اونها هم کانادایی شدن و بعد از سه هزار سال داریوش و کورش و هوخشتره، باید زیر علم باقر سینه بزنیم. بیست سال زور زدیم تا مخملباف شد ژان لوک گودار، حالا باید بیست سال زور بزنیم تا قالیباف بشه ژاک شیراک. بابا، خاتمی! رفیق جان! نذار ما که عادت کردیم به یه آدم حسابی به اسم ممد آقا خاتمی گرفتار یه مشت ذلیل علیل بشیم که نه به بارن و نه به دارن و تازه معلوم نیست اگه بیان چی می خواد بشه.

    رفیق جان! محمد طلا! سید خندان! جون حاجی دودره مون نکن. بذار بعد از چهار سال تشنگی و مکافات یه آب خوش از گلومون بره پایین. مگه ما چه کردیم که نباس دو روز خوش تو این دنیا ببینیم؟ سید! اینها که می گن توی دوره خاتمی هیچ اتفاقی نیفتاد زر می زنن قورمه سبزی، از اونی که دو روز زندان رفت و شد پابلو پیکاسو تا اونی که وقتی زندون رفت عشقش خاتمی بود و وقتی از زندون بیرون اومد جواب سلام نلسون ماندلا رو هم نمی داد. و اونی که چهار سال ختم ” صد روز با خاتمی” گرفته بود و حالا سر ختم خاتمی هم ممکنه سروکله اش پیدا نشه.

    حاجی! ما اگه همونی که داشتیم رو بخوایم باهاس دم کی رو ببینیم؟ گفتی اقتصاد حالی ام نیست، ولی اومدی و رفتی و نه برقی قطع شد و نه گوجه فرنگی شد چراغ خطر اقتصادی و نه مملکت شد آشغالدونی واردات موز و خیار و سیب زمینی. بابا! تو خودت حالی ات نیست، تو اقتصاد بلدی، دلیل اش هم همون کاری که کردی. گفتی که شرمنده ای که نتونستی آزادی بدی، ما هم زدیم تو سرت که بی عرضه ای. اما این حاج محمود بلایی سر مملکت آورد که تو که زمانی به نظر بعضی از بروبکس مانع اصلی آزادی توی کشور بودی الآن شدی آرزوی همه ملت. نه که تو عوض شده باشی، نه، ولی تازه ملت فهمیدن یه رئیس جمهور بی عرضه یعنی چی؟ تازه فهمیدن روزنومه نداشتن یعنی چی! تازه فهمیدن چهار تا قطعنامه توی دو سال یعنی چی! تازه فهمیدن بی احترامی در تمام جهان یعنی چی؟ تازه دارن می فهمن آرامش و آزادی یعنی چی. بابا! درسته چهار تا مثل من و فلونی و فلونی چهار تا پس گردنی خوردیم و رب و رب مون رو یاد کردیم، ولی حداقل چهار تا دختر همسایه و پسر همسایه مون تونستن مثل آدم دست همدیگه رو بگیرن و توی خیابون راه برن. حداقل این بود که کسی جرات نمی کرد چهار تا وب سایت درپیتی رو فیلتر کنه و دست بذاره روی چشم ملت که نبین و گوششو بگیره که نشنو. حداقل این بود که سالی هزار تا کتاب چاپ می کردیم بدون اینکه یک سال منتظر بمونیم تا اجازه کتابی که سه ماه صرف نوشتن اش شده بگیریم. حداقل این بود که چهار تا آدم باحال اگه می خواستن برن مهمونی اجنه و عزرائیل بالای سرشون ظاهر نمی شد. حداقل این بود که اگر می رفتی دفتر معاون دانشگاه که نمره تو درست کنی ترتیب تو نمی داد و تازه بعدش به زور عقدت نمی کرد. حداقل این بود که هفته ای یک ترور نبود و سر یکی رو نمی بریدن….. بابا اینها که حداقل نیست، من می خوام برگردم به همون حداقل انسانی.

    ببین، محمد جان! قربون اون عبای سفیدت برم! به حرف این بچه گاگولایی که وقتی می خوان سراغ تاریخ می رن سه هزار سال قبل و وقتی می رن سراغ جغرافیا می رن پنج هزار کیلومتر اون ور تر گوش نکن. ما که می دونیم ایرونی هستیم و همسایه عراق و افغانستان و ترکیه و پاکستان هستیم و مطمئنیم که ایران همجوار سوئیس و اتریش نیست، از طرفی می دونیم که اگر بخواهیم گذشته رو ببینیم دیگه فوقش می ریم زمان هاشمی، نه، می ریم زمان هویدا، خیلی که بخواهیم زور بزنیم می ریم زمان مصدق، ورنمی داریم زرتی بریم سراغ جمشید و داریوش و خشایارشاه. ما می دونیم واقعیت چیه، اگه هم ده سال پیش الدرم بلدرم می کردیم و می خواستیم تو بشی رهبر اپوزیسیون، من یکی که غلط کردم، گه خوردم. بقیه خودشون می دونن رژیم غذایی شون چیه، من می خوام تو بشی رئیس جمهور. یه رئیس جمهور که چهار تا وزیر با سابقه بگذاره برای گردوندن مملکت، یه رئیس جمهور که هر چهار سال یک سال یا حداکثر دو بار بره نیویورک، سالی هم دو بار بره فرنگ، بقیه وقتش رو هم به اداره مملکت بگذرونه. ما رئیس جمهوری نمی خوایم که دنیا رو مدیریت کنه ولی توی کشورش همه همدیگه رو بخورن، بیا! این یکی اومد راه بره، چنان ضایع کرد که تا پونزده سال باهاس سیفون بکشی و عطر و گلاب بزنی که بوی رئیس جمهور از شامه ملت حذف بشه. چه جوری بهت بگم، ما یه رئیس جمهور می خوایم که برق مون قطع نشه، فیلتر نشیم، روزنامه داشته باشیم، احترام داشته باشیم، روزی که می آد قیمت خونه اگه صد میلیون هست، بعد از چهار سال مثلا بشه صد و بیست میلیون نه دویست و پنجاه میلیون.

    خاتمی جونم! عزیز دلم! چه جوری بهت باید قول بدیم که بچه های خوبی هستیم و بخدا بهت کمک می کنیم که مملکت رو اداره کنی، بهت کمک می کنیم و بیخودی هم هر روز تند نمی ریم که اذیتت کنیم. همراه ات هستیم و دل مون لک زده که مثل آدم زندگی کنیم. ما از بی احترامی خسته شدیم. ما از اینکه هر روز بشنویم یکی دیگه از بهترین بچه های این مملکت رفت فرنگ و دیگه نمی آد خسته شدیم. ما از اینکه هر روز دروغ بشنویم خسته شدیم، ما از اینکه هر روز ببینیم یک وزیر بی عرضه می ره کنار یکی بی عرضه تر می آد جاش خسته شدیم. ما از اینکه قیمت ها مثل موشک می ره بالا و در عوض موشک ها سقوط می کنه خسته شدیم. ما از خالی بندی ها خسته شدیم. ببین! چرا نمی فهمی!؟ چرا نمی تونی بدبختی ما رو درک کنی! ما از این وضع خسته شدیم. باید چی کار کنیم؟ باید همه جای شهر اسمتو بنویسیم روی در و دیوار؟ باید ملت عکس خاتمی رو بزنن روی ماشین و لباس شون و هر جا دست شون می رسه تا بفهمی؟ باید هر جا سخنرانی می شه جمع بشن و شعار بدن که بیایی؟ چی کار کنیم؟ جون حاجی بگو چه کنیم؟ آخه رفیق جان! یه نیگاه به تقویمت بنداز و ببین روزها همین جوری داره می گذره و هر چه می گذره آقاتیزه دندون هاش رو برای قاپیدن یک دوره دیگه ریاست جمهوری تیز می کنه.

    ببین حاجی! دارم جدی می گم! تو شدی عین دخترعمو خوشگله که می خواهیم نامزدمون بشی، نشستی واسه خودت لب جوب، یه گل مریم هم گرفتی دستت و پرشو می کنی و هی می گی می شه نمی شه، می شه نمی شه، می شه نمی شه، بابا اگه می شه، بگو ما هم بریم تهیه و تدارک، شاید بابات رضایت داد، حضرت عباسی اگه رضایت ندی ممکنه یکی بره زن فرنگی بگیره، یکی هم بگه دلمو به همین مهوش خانوم خوش می کنم، بالاخره وقتی برق قطع باشه آدم روی نحس اش رو نمی بینه. ولی آخه این یارو هم ددری یه، هم بد اداست، هم دائم خونه باباست، هم می ره دیدن غریبون. تو رضایت بده، ما هم این ور قضیه حواس مون هست، اگه کسی خواست مراسم رو به هم بزنه و تحریم کنه و پشت سر رفیق مون حرف بزنه، نه دیگه دوست و رفیق سرمون می شه، نه دیگه حاضریم کوتاه بیاییم. نه که رفیق باز نیستیم، ولی رفیق اصلی ما مملکته و عشق اصلی مون کشوری که هر روز داره توی لجن و کثافت دیوانگی و بی عقلی فرو می ره.

    من نمی دونم، شاید هم دلت با ما نیست، شاید می ترسی دوباره بگی آره، نه ماه به شکم بکشی آخرش هم یه بچه ناقص الخلقه به دنیا بیاد که نه قیافه اش به ملت ما شبیهه نه به دولت تو، اگه می خوای بگی نه، جون مادرت همین فردا بگو نه، ولی دست ما رو تو پوست گردو نذار. اگه نمی خوای خودت بیای، حالا که همه قبولت دارن، هر چی آدم گنده است جمع کن، برین بشینین توی یک خونه ای، دو روز حرف بزنین، آخر کار یکی رو انتخاب کنین که همه مون پاش وایستیم و از شر این زن بابا راحت بشیم. اگه این کار رو بکنی، هم عقل کردین، هم ملت می آن پشت سرتون، گیریم که چهار تا دله دیوونه نیان، بقول شیرازی ها باکی نیست. منتهی هر کاری می کنی زودتر، بابا لایت! بابا یواش! تا تو بگی نه، یارو سه دور کره زمین رو دور زده و یه متر دیگه به حجم کثافت مملکت اضافه کرده.

    خاتمی جونم! من کاری به هیچ کس ندارم. این نامه رو هم واسه این دارم منتشر می کنم چون می دونم اینجوری زودتر به دستت می رسه، به من باید جواب بدی! من واسه ات زندگی مو گذاشتم، می دونم خیلی ها این کار رو کردن، ولی من کار خودمو می کنم. به من جواب بده، یا بگو آره و بیا و پاش وایستا و پات وای میستیم، یا بگو نه و به عنوان کسی که همه مون قبولت داریم، با بقیه اونهایی که می خوان مسائل کشور رو توی ایران حل کنن، بشینین یکی رو انتخاب کنین و اون بشه نامزد ائتلاف، ما هم تصمیم شما رو قبول داریم.

    گفتم ما تصمیم شما رو قبول داریم، گفتم ما، فکر نکن خودمو جمع بستم که بگم از طرف ملت حرف می زنم، نه حاجی! دیگه اون عادت ها توی سر ما یکی که دیگه نیست. خودمو جمع بستم که تنها نباشم. حرف آخرم هم اینه که اگه جواب دادی که دادی، اگه ندادی، دیگه اصلا باهات حرف نمی زنم، توی روت هم نیگاه نمی کنم. مطمئن باش نمی رم سراغ غریبون، منتهی دیگه یادم می ره که یه روزی یه محمد خاتمی مشتی باحال داشتیم که می تونست گره کارمون رو واکنه، ولی اینقدر دست دست کرد که موهای سرمون عین دندونامون سفید شد.
    مخلص رفیق
    ابراهیم نبوی
    هشتم مهر 1387

  5. خاتمی: به این شرط بازمی گردم که نه کارشکنی، بلکه یاری کنند!

    محمد خاتمی، در جمع اعضای مجمع فرهنگیان، كانون صنفی معلمان، سازمان معلمان ایران جدیدترین نظرات خود را در باره انتخابات ریاست جمهوری اعالم داشت. او گفت:مردم و كسانی كه می‌‏خواهند در انتخابات حضور یابند مطمئن باشند با وضعیتی كه در حال حاضر داریم، هیچ دولتی هر چند كار آمد باشد نمی‌‏تواند با هیچ معجزه‌‏ای وضع را به چهار سال پیش برگرداند. مردم باید تحمل كنند؛ اما هر كس می‌‏آید باید طوری برنامه‌‏ریزی كند كه به سوی بهتر شدن اوضاع حركت كند. در انتخابات د پیش روی ریاست جمهوری همه دستگاه‌‏ها باید با هم باشند. صدا و سیما در تقابل نباشد. آنهایی كه باید به تقوا دعوت كنند و واقعیات را به مردم بگویند، بی‌‏تقوایی نكنند و در مقابل دولت نایستند؛ اگر همه با هم باشند مردم هم توجیه می‌‏شوند و می‌‏توان به عرصه آمد. كسی كه می‌‏خواهد بیاید باید بیانگر خواست مردم باشد و بر سر آن خواست‌‏ها با مردم به تفاهم برسد و عهد ببندد. دروغ، بدترین بد اخلاقی است. گاهی یك فرد عادی صحبتی می‌‏كند ولی گاهی من مسوول دروغ می‌‏گویم یا آمار نادرست می‌‏دهم و این خیلی بدتر است. توهین، تحریف، فحاشی بدترین گناه است اما اگر این‌‏ها به نام اسلام و ارزش‌‏ها مبنا و رویه برخی دستگاه‌‏ها و تشكیلات شود كه بزرگترین وظیفه‌‏شان ترویج اخلاق است، نشانه بیماری و مشكلاتی است كه باید نگران آن بود. حال اگر كسانی روی كار بیایند كه این گروه بد اخلاق آنان را نپسندند؛ در مقابل سنگ اندازی نخواهند كرد؟ باید مبارزه با فقر، فساد و تبعیض در برنامه هرکسی باشد که می خواهد بیاید. اگر بنده بخواهم بیایم حرف‌‏های زیادی در عرصه‌‏های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی خواهم داشت. اینها باید در برنامه باشد. اگر در این سال‌‏ها ادعا می‌‏شود كه شعارهای انقلاب زنده شد، سوال این است كه آیا فقر كمتر شده است؟اگر فقر، فاصله طبقاتی و فساد در این مملكت كمتر شده است، سمعا و طاعتا این وضع باید ادامه پیدا كند در غیر این صورت حتما باید فكر دیگری كرد. افراد مختلف و موثری برای بهبود برنامه اقتصادی و اجتماعی كشور وجود دارند كه می‌‏توانند وضع را بهبود بخشند. اگر بنده بخواهم بیایم باید مطمئن باشم كه زمینه برای تحقق آن حداقل‌‏ها فراهم باشد. البته خیلی تندروی‌‏ها نیز صورت گرفته و بدبینی‌‏هایی را هم به همراه داشته است، ولی حدود و صغور نسبت بنده با دین و آزادی چه بوده و هست مشخص است و روشن‌‏تر خواهم كرد. یكی از برنامه‌‏های درست این است اصلاح طلبی را از نگاه و عقیده خودم تبیین كنم كه این كار موجب انسجام میان گروه‌‏های اصلاح طلب می‌‏شود؛ انشالله در آینده در هر سمتی باشم این كار را خواهم كرد. آیا اگر كسی می‌‏گوید ایران برای همه ایرانیان، ایران باید سربلند باشد، ایرانی باید در دنیا حرمت داشته باشد این یعنی آن فرد در مقابل انقلاب است؟ نخیر. او حرف‌‏های انقلاب را می‌‏زند. من به این انقلاب، اسلام و ایران علاقه‌‏مندم و وظیفه خود می‌‏دانم در عرصه باشم ولی نه به این معنا كه حتما دوباره به قدرت بیایم؛ حداقل ما جزو كسانی نیستیم كه به هر قیمتی حاضرند به قدرت برسند. اگر بتوان به مردم خدمت كرد، به آن چیزهایی كه اعتقاد داریم پایبند باشیم و پاسخ مردم را بدهیم، امكانات فراهم باشد، می‌‏توان در عرصه آمد ولی اگر این‌‏گونه نباشد باید به فكر كسانی بود كه بیایند و وضع موجود را تا حدود زیادی عوض كنند در عین حال تقابل با آنها كمتر باشد و مردم هزینه كمتری بپردازند. باید شرایط و اوضاع احوال كشور را بسنجیم و پیش برویم.؟؟؟؟؟؟؟

  6. خیلی خوشحالم که اینجا هم حرفای اینچنینی زده میشه.امروز اقای خاتمی میان یزد.

  7. آقا شاید باورتون نشه ولی به خدا این خاتمی خیلی از سر ما ملت زیاده، شاید من با خود خاتمی برخورد نداشتم ولی هر دفعه که با وزیر مخابرات دور اول و معاون اول دور دومش جلسه دارم، ایقدر باهام خوب برخورد مشه که من واقعا خجالت مکشم، دیروز انقدر من را تحویل گرفت که ماخاسم تو زمین فرو برم
    دس از سر خاتمی و این مشاور گُلش بردارد

  8. لازم به ذکر است که سمينار بين‌المللي دين در دنياي معاصر به همت بنياد گفت‌وگوي تمدن‌ها و در ژنو و مرکز صلح و حقوق بشر اسلو و تهران برگزار مي‌شود.
    در همایش برگزار شده در تهران كوفي عنان دبيركل سابق سازمان ملل، بان داندويك نخست‌وزير پيشين نروژ و رييس بنياد صلح و حقوق بشر اين كشور، رومانو پرودي نخست وزير پيشين ايتاليا و نماينده‌ ويژه‌ دبيركل سازمان ملل در ائتلاف تمدن‌ها، مري رابينسون رئيس جمهوري پيشين ايرلند و كميسر عالي كميسرياي حقوق بشر سازمان ملل و جورج سم ‌پايو رئيس جمهوري پيشين پرتغال و نماينده‌ عالي سازمان ملل در ائتلاف تمدن‌ها حضور دارند.

  9. کیس در مورد مراسم دیروز یزد چیزی شنیده یا دیده؟ بسیجیا قارار بود به خاتمی و همراهان واقعا بلند پایش حمله کنند. وقتی این خبر رو شنیدم خیلی خجالت کشیدم که ایرانی و یزدیم. نمیدونم اینا به هدفشون رسیدن یا نه!
    مرگ بر جهل

  10. اندر احوالات شیخ کردان

    آن شیخ العلما، آن میخ العقلا، آن رونده طریقت احمدی، آن گوینده حقیقت سرمدی، آن آمده از ‏بلاد ساری، آن دائم الجاری، آن مالک دینار و درهم لاریجانی، آن احمدی نژاد را یار جانی، ‏آن صاحب دکترای بی لیسانس، آن اعلم علمای لندن و فرانس، آن مدبر رای و صندوق، آن ‏برو جلو بزن بوق، آن دارنده مدارک عالیه، آن شمارنده اسناد مالیه، آن صاحب کاغذ پاره، آن ‏وزیر اینکاره، آن معروف این و آن، آن رئیس صد گردان، شیخ المحققین علی کردان، وزیر ‏کشور بود و اوضاع خرتوخر بود و از ایام صباوت دنبال شر بود. نقل است چون چشم به جهان گشود، هیچ نگفت و هرچه بر پشت وی زدند نگریست و هیچ ‏نگریست، پس دایگان در شگفت همی بماندند و شیخی فراهم آمده و طالع طفل بدیده بگفت: این ‏طفل رازدار شود و از احوالش هیچ کس هیچ نداند جز خویش و مردی که مویش سرخ بود و ‏قدی طویل بدارد و این طفل را به صد کار گمارد تا شیخنا قطب دوران گردد. شیخ محمود نورالدین در ذکر احوال وی گفت: شیخنا چون به هفت سال رسید، خواستند وی را ‏به مکتب اطفال بفرستند تا علم بیاموزد، اما شیخنا وردی بخوانده ناگهان کاغذی از غیب ظاهر ‏گشت، دیدند که مدرکی از غیب بر او نازل شده و هر چند در آن نگریستند به تمامی نمره او ‏بیست بود. پس به ده سال همی گذشت، تا خواستند او را به مدرسه اطفال کبیر همی فرستند، ‏پس شیخنا وردی بخوانده کاغذ پاره ای ظاهر گشته، صد تن از این معجزت حیران شدند. تا ‏شیخی پرسید این حکمت چه باشد، شیخ کردان همی گفت: از این معجزات از ما بسیار نازل ‏شود. پس به سن بلوغ همی رسیده، خواستند او را به دانشگاه همی فرستند. پس همان ماجری ‏مکرر گشته مدرکی بر وی ظاهر گردیده بر آن نوشته بود: ” هذا اللیسانس العلی الکردان”( ‏ترجمه: این مدرک لیسانس علی کردان می باشد.) و این معجرت بکررات متفق شد تا به کابین ‏احمدی خواست داخل شود، پس به مجلس داخل شد از شیوخ. تا شیخ احمد متوکل از علمای ‏کبار بر وی معترض شده از وی مدرک همی خواست تا وی را وزارت همی دهد. پس کاغذی ‏پاره برداشته وردی بخواند، پس آن کاغذ دکترای آکسفورد همی شد. و تا به دنیا بود هر مدرک ‏که خواست با وردی بر وی حاضر همی شد. در نعت وی گفته اند که راست گفتار و راست کردار بود. نقل است که در ایام صباوت و در ‏بلاد ساری از شارعی می گذشت. تا ضعیفه ای بدید و از فرط راستی که در وی بود، با وی ‏براستی رفتار همی کرد. و کار وی چنان راست بود که آن ضعیفه از هیبت آن بترسید و چاره ‏هیچ نبود تا داروغگان برسیدند و وی را به زندان همی افکندند. و چون از شیخ الهام در باب ‏ایام صباوت وی سووال کردند، همی گفت: هر چه کرد از آن بود که راست بود و در میان ما ‏هیچ کس چون او راست نبود. از شیخ کردان جملات عالی نقل است. گفت: ” الآکسفورد فهو زرت”( ترجمه: من دکترای ‏آکسفورد دارم، ولی اینها که مهم نیست، مهم اینه که فعلا من وزیرم) و گفت: ” هل ینتسب ‏بالوزاره، الآسفالت بالدهان الناس والباب الثانی “( ترجمه: بذار وزیر کشور بشم، یک ‏انتخاباتی برگزار کنم که همه تون دو دره شین.) و گفت: ” الرای کمثل المدرک و مثل الورق ‏الباره”( ترجمه: به همون دقتی که مدرک از آکسفورد گرفتم، انتخابات رو هم برگزار می ‏کنم.) و گفت: ” انا النور الثانی کمثل محمود” ( ترجمه: ما هم نور دیدیم، همانطور که محمود ‏دید.) شیخ علی حکیم ثم لاریجانی نقل کرد که چون شیخ کردان خواست بمیرد عزرائیل بصورت ‏ضعیفه ای جمیله و باکره بر وی نازل گشت، پس شیخنا چنان به عزرائیل حمله کرد که ‏حضرتش دو بال بر شانه، دو بال دیگر قرض گرفته متواری گشت و شیخنا هنوز زنده است.؟؟؟؟

  11. آقای حمید طاهریُ
    این کار شما بسیار غیر اخلاقی است و نوعی دزدی محسوب میشه. متنی که در بالا آوردید کار شما نبست و توسط اقای ابراهیم نبوی نوشته شده. آوردن مطلبی که کار شما نیست بدون ذکر منبع و گرفتن اجازه از نویسنده دزدی است.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.