نويسندگی شخصيت ها

اينکه می گويند شخصيت های داستان، داستان را می سازند، هرگونه که می خواهند پيش می روند و اعتناييی به نويسنده ندارند و بعضی از نويسنده ها را به مزر جنون می رسانند، ياوه ای بيش نيست!
شخصيت ها تصاوير مرده ای بيش نيستند که ذهن و روابط متقابلشان را شما می سازيد.

هرچه در ذهنشان بگذاريد، همان می شوند؛ شيطان يا فرشته يا يک آدم عادی و هرچه ماهر تر باشيد شخصيت هاتان باورپذير تر می شوند، لازم نيست روابط واقعی بر آنها حاکم کنيد تا خواننده باورشان کند، کافی است تا جوری خلقشان کنند که خوانند بخواهد که باور کنيد حتی اگر دروغی شاخدار باشد. گابريل گارسيا مارکز استاد دروغ های شاخدار باورپذير است!
پس اينکه شخصيت ها مسير داستان را در دست دارند و بر نويسنده حاکمند تنها برای اسرار آميز جلوه دادن نويسندگی است، کافی است شخصيت ها عميقی بيافرينيد و کشش و جذابيت ايجاد کنيد.

منتشرشده توسط

15 دیدگاه برای «نويسندگی شخصيت ها»

  1. درود به همه سمپادي هاي گرامي
    اين هيچ ربطي به اين متن نداره اما خوب مجبورم اينجا بنويسم
    مرسي از همتون به خاطر همراهي و پشتيبانيتون در كوه.
    تشكر فراوان از جناب سرپرست و همچنين از اقاي ابوترابي كه ما رو راهنمايي كردن براي برگشت به خوابگاه.
    خدا رو شكر نگهبان تازه كار بود
    سپاسگزارم از همه به خاطر شاد كردن و دادن ان‍رژي مثبت براي يك هفته كامل!
    روز همگي خوش
    بدرود

  2. این ها همه توی تئوریه
    حالا کاری نداره … یه بار امتحان کنید…
    یه داستان کوتاه مثلا راجع به خودمون یعنی بچه های 021 علی الخصوص گروه اصم بنویسید
    اون وقت بهتون ثابت میشه که شخصیت ها خیلی قویتر از نویسنده ها هستند و روند داستان را شخصیت ها تعیین می کنند …
    منتظریم (فقط خواهشا نتیجه رو برای اطلاع عموم اعلام کنید)

  3. خانم آسایش
    ماشالا خوب راه افتادد، حالا نگهبان تازه کاره، شما باید سو استفاده کند
    در ضمن از این به بعد توی همه کامنت هاتون یادتون نره از من تعریف کند، وگرنه تو روحیم اثر منفی مذاره

  4. 1/ خیلی خوبه که بچه های ورودی جدید که هنوز دو هفته از حضورشون تو دانشگاه و تو یه شهر غریب نمگذره به این سرعت یاد گرفتن که چه طور نگهبان را با اون سابقه لوطی گریش بیپیچونن… اگه همین طور پیش برد، به نون و نوا که هیچ، به هر چی دیه هم بِخِد، مِرسد.

    2/ خالا که یه کم از من تعریف کردد، حس مُکُنم پام یه کم بهتر شده

    3/ می بینم که دیگه ادرس وبلاگتون را نذاشتد و مِخِد بچه ها را بیپیچوند

  5. احسان جان یهو جو گیر نشی بِری جای نگهبان پست بِدی! حالا یَبارم نگهبان حال داده قرار نی گه همیشه همیرو باشه!!!

  6. ماخوام یه تشکر ویژه از خانم سردبیر بُکُنم که واقعا فوق العاده عمل مُکُنن و not only توی روز خودشون به طور مرتب پست مِذارن، but also تو روز های دیگه که یه عده کم کاری مُکُنن، سریع وبلاگ را ساپورت مُکُنن…واقعا دستتون درد نکنه

    و خطاب به بچه های تنبل که دو هفته یه بار هم پست بالا نمکنن….
    بِرِد آدم شِد نگِد چیست آدم…

  7. احسان جون غصه نخور! خودوم باید کم کم بیوم تو گود تا سایرین هم یه تکونی به خودشو بِدَن

  8. امیدوارم که به همه خوش گذشته باشه! همچنین از خانم محق که با نوشتن مطالب زیباشون باعث گرمی 021 شدن و در آینده نیز می شن، تشکر می کنم.

  9. با سلام،
    امیدوارم به همه دوستان خوش گذشته باشه، امیدوارم مشکلات موجود رو هم به بزرگی خودتون ببخشید.
    جای دوستانی هم که ما رو تنها گذاشتند خیلی خالی بود، به خصوص دکتر عزیزم علی رضا.
    باز هم تشکر ویژه از سردبیر محترم که رفتند واسمون ماشین بیارن. (حالا یعنی یک بار هم نمی خواید سوارمون کنید؟!!)

  10. با تشکر از خانم محق،امیدوارم از این به بعد دوستان بیشتر در مورد پست، اظهار نظر کنن. حالا برای اینکه حرف خودم رو نقض نکرده باشم، به یک نکته در مورد خلق شخصیت ها در داستان اشاره مکنم. آنچه مهمه اینه که شخصیت داستانی، معمولا انسانیه که با خواست نویسنده، پا به صحنه داستان مذاره و کنش های مورد نظر نویسنده را انجام مده و سر انجام از صحنه داستان بیرون مره. در حقیقت قوی بودن شخصیت های یک داستان، قدرت نویسنده رو در امر داستان نویسی نشان مده.

  11. والله ما هم موافقیم.
    آخه شخصیت ها که هوشمند نیستند که مثل فیلم های تخیلی یه دفعه علیه سازنده شون اقدام کنن.
    مسلما این نویسنده است که اونا رو جلو می بره، مگه اینکه نویسنده روانی باشه که با شخصیت هاش ارتباط زنده برقرار کنه و تحت تاثیر اونا به جنون برسه.
    البته من تا حالا سابقه نویسندگی نداشتم شایدم عکس حرفهای من صادق باشه؟؟؟
    الله اعلم

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.