معرفی وبلاگ

اينجا يك وبلاگ است‏‏‏، يك وبلاگ فرهنگي‏‏‏، علمي‏‏‏، ادبي‏‏‏، تاريخي‏‏‏، سياسي‏‏‏، اجتماعي‏‏‏، مذهبي‏‏‏، مديريتي‏‏‏، فلسفي؛ ‏اما يك وبلاگ شخصي نيست، اينجا مخاطبش يكي نيست، اينجا علايق نويسنده هايش يكي نيست ؛ علايق خواننده هايش هم يكي نيست، اينجا خواننده اش از يك سن خاص نيست، اينجا نويسنده اش هم يكي نيست؛ اينجا ١٠ نفري نويسنده دارد وتقريبا همان ١٠ نفر هم كامنتويس! ولي اينجا شايد يك گروه بزرگ خواننده دارد؛ اينجا يك وبلاگ گروهي است كه براي گروهي نوشته مي شود، اينجا حتي نويسنده ها و كامنت گذاران هم گروه و جناح دارند، اينجا بعضي ها نمي نويسند و بعضي ها هم به دنبال بهانه اند تا ننويسند يا این طور بنويسند که به علت تغيير شغل به ديگري واگذار مي شود؛ بعضي هم مي نويسند و مي نويسند، بعضی سعی می کنند با کمک بعضی دیگر وبلاگ را جذاب تر کنند: بعضي براي بنر سايت، عكس  دست جمعی مي سازند، بعضي شعر مي سرايند، بعضي از قوانين مي نويسند، بعضي از علما مي نويسند، بعضي اخبار گروه را مي نويسند؛ بعضي مي خواهند “ترين” هاي مطالب را بيابند و بعضي ترين هاي كامنت ها را؛ اينجا بعضي ها كه تا كمر براي هم خم مي شوند، كتك كاري مي كنند و قهر مي كنند! بعضي با تصوير حرف مي زنند و بعضي ترجيح مي دهند فقط بنويسند؛ شايد هم دردسرش را حوصله ندارند. بعضي طولاني مي نويسند و بعضي كوتاه. بعضي به كتاب رفرنس مي دهند و بعضي به سايت خودشان. بعضی از چندین ساعت و یا چندین روز قبل پیش نویس می نویسند و بعضی می خواهند در کسری از نیم ساعت بنویسند…

خلاصه اینجا هر نوع تنوعی هست ..هرچه هست اينجا نوشتن خيلي هم ساده نيست .. شايد نوشتن براي يك وبلاگ شخصي يا حتي براي يك نفر اينقدرها هم سخت نيست؛ ولي اينجا اينجاست و هرجايي نيست؛ قواعد خاص خودش را دارد…
اينجا نوشتنش همچين هم آسان نيست

شايد بد نباشد اگر يك بار هم بخواهيم از خواننده ها خودشان را معرفي كنند!  بهانه خوبي است براي ننوشتن در اينبار و يا دقيق تر نوشتن در هربار و البته در اينجا  . .
راستي عيد فطر هم مبارك

11 دیدگاه برای «معرفی وبلاگ»

  1. خانم دادفرنیا…خانم دادفرنیا… نگیرد…یه لوک صب کنِد…
    بعد از اون دو سه هفته ای که اصلا پیداتون نبود،عجب پست طوفانی ای نوشتد
    حالا یه طرف ورزشگاه آماده باشن:
    مخاطب این وبلاگ کیه؟
    حالا اون طرق:
    محمد مخاطبیه …
    (اونایی که رفتن ورزشگاه آزادی با شعر اصلی که برا امیر قلعه نوعی خوندَه مشه مقایسه کنن، بیبینن چقه بهتر شده!)

    بعدشم کی جناحی و گروهی کار کردم؟ من که هیچ فرقی بین دوسای چندین سالم با دوسای جدید قائل نشدم… آخه گروهی از گروه اصم مردمی تر دیدت؟

    برای معرفی هم:
    احسان الله بنی مختاری هستم.. وبلاگ نویس

  2. من نفهمیدم چرا همه جبهه گرفتن؟؟؟… ایمیلی, مسمسی, کامنتی…
    من خو چیزی نگفتم..من فقط وبلاگمون رو معرفی کردم.اینکه هر جور تنوعی داره و خوب نوشتن همچین وبلاگی خیلی راحت نیست.فقط بعضی جاها پیاز داغشو زیاد کردم..همین
    بعدشم آقای مختاری دوستان به جای ما..من سر نوبتم می نویسم.نیس وقت شناسم! سه شنبه یه درمیون..اگه به نظرتون خیلی جنجالیه و بهتون بر خورده، از نظرمن اشکالی نداره پستو حذفش کنین

  3. بابا من هم که چیزی نگفتم
    تازه من کی پست کسی را حذف کردم که دفعه دومم باشه
    اصلا این کار در حوزه اختیارات من نیست
    در ضمن یه سوالی… منظورتون از همه من بودم؟(در این صورت خیلی به خودوم افتخار مُکنم که همه هستم)
    یکی دیگه سوال … چرا فکر کردد به من برخورد؟
    با تشکر

  4. خانم داد فرنیا،

    دلیل واکنش خوانندگان و نویسندگان شاید اینه که معمولا نویسنده یه مطلب مخاطب خاصی نظرشه و هدف خواستی را دنبال می کنه. واسه همیم در وحله اول من کامنت گذار یا نوسنده (این من من نیستم ، من نوعیه ) از خودم می پرسم خانم دادفرنیا چرا این رو نوشته و خودم را در برابر بعضی مصداق هاش قرار میدم.

    مثالا به این جملتون نگاه کنید:
    ” اینجا بعضی ها که تا کمر برای هم خم می شوند،”

    خوب این جمله قشنگی نیست. چون اصطلاح ” تا کمر خم شدن” برای توصیف آدم های چاپلوس به کار می ره. حالا من افتخار آشنایی خیلی ها رو نداشتم و لی اونهایی رو که دیدم اینجا به هم ابراز لطف می کنن را سال هاست که می شناسم و میدونم دوستیشون خیلی مقدس تر از این جمله است.

    ” اینجا اینجاست و هرجایی نیست؛ قواعد خاص خودش را دارد…”
    منظور از این جمله چیه؟ برداشت کسی که خودش را مصداق قبلی جملات شما دیده اینکه شما از سبک بعضی نوشته ها ش خوشتون نمیاد که بهش تا کیید می کنید که “اینجا اینجاست و هرجایی نیست”.

    موفق باشید.
    علیرضا نجفی

  5. یه توضیح در مورد کامنت بابل بدم،

    بنده خدای نکرده قصد جسارت نداشتم. فقط یک نیمچه واکاوی روانشناسی از اولین برداشت از خوندن این پست بود.

    درضمن چون ممکنه بعضی از بزرگان من را نشناسند شایدبجا باشه که خودم را اینجا معرفی هم بکنم ، بنده علیرضا نجفی هستم. خروجی 81 سمپاد یزد و ورودی 81 پلی تکنیک هوافضا. از آمادگی (6 سالگی) با حضرت احسان الله محشور بودم. در دوره لیسانس با اساتید گرامی : استاد علیرضا نظام ، داوود ابوترابی ، رجا صادقی ، احسان الله مختاری ، مهدی عاقلی و حسن کوچک زاده هم اتاقی و کاسه کوزه یکی بودیم.

    بلا فاصله بعد از لیسانس ( درست 1 هفته بعد از کارهای فارغ التحصیلی) به اتفاق همسرم برای ادامه تحصیل از ایران خارج شدم. این دور هم بودن اینترنتی فضای خوابگاه را واسم تداعی کرده. همه این پستها یه جوری یاد ـآور اون فضا بسیارقشنگه واسم. بحث جدی سیاسی اجتماعی با علی نظام، شوحی های احسان و … همشون رو میشه اینجا دید.

    جا داره دست مریزاد به همه باعث و بانیان این کار بگم. البته من وضع یه مهمون را دارم، ولی پیشنهاد میدم به صاحب خونه ها که این وبلاگ را تو همین فضا نگه دارین. بزارین توش زندگی باشه، تنوع باشه، شور خوابگاه ها باشه. خیلی خودتون را مقید نکنید.

    در آخر انگار الان یه سری هم اتاقی جدید دارم. از پشت این مونیتور به همتون سلام میکنم و عید فطر را تبریک می گم. راستی یه عیدی تاقابل هم دادم دست داوود. ایشاالله خوشتون بیاد

    یا حق
    علی

  6. علیرضا باورکردنی نیس بعد از این همه سال هنوز اینقدر اصطلاحات یادت مونده باشه و به این سرعت بگیری… بابا عجب cpu ای داری!

    اینم یه شعر از شهرام صولتی و من برای تو:

    نکنه دارم خواب می بینم
    باز تو رو اینجا می بینم
    بعدِ همه جدایی ها (اشاره به جدایی سه ساله بعد از سیزده سال رفاقت)
    باز تو رو تنها می بینم (اشاره به اینکه بالا خره تونستی یه سر به خانمت بزنی)

    اینم برای بقیه که اِقه دسشون تو حرکات موزونه و برای قطع نشدن روند حرکات:

    بهای با تو بودنم ….برای من یه دنیاس
    این دل ساده من … بی تو همیشه تنهاس

  7. دست شما درد نكنه!!!
    “اينجا مخاطبش يكي نيست”!!!؟
    مگه چند تا “مخاطب” داريم!؟
    مگه يه دونه بيشتره!؟
    قبول دارم نوشتن كار راحتي نيست ولي باور كنيد نوشتن براي كسي يا درباره موضوعي خيلي خيلي به حس آدم نسبت به اون موضوع يا اون شخص يا اشخاص داره. وقتي حس نسبت به موضوع يا “مخاطب” قوي باشه قلم خود به خود به حركت در مياد. باور كنيد. نمونه عيني ش براي خودم مثنوي 70 بيتي بود. نميخوام بگم شق القمر كردم .خيلي از بچه ها پرسيدن چي جوري نوشتي؟ باور كنيد فقط با حس خوب شدني بود! بعد از سفر دراسله اينقدر نسبت به جمع و بچه ها احساس خوبي داشتم و دوستشون داشتم كه خود بخود تراوش كرد (البته با كمي فكر و تقلا) . منظورم اين نيست كه الان اين حس رو نسبت به بچه ها ندارم. اون موقعيت و اون حس واقعا بي نظير و استثنائي بود و باعث شد اون نوشته به راحتي به ذهن خطور كنه و روي كاغذ بياد.
    يا همين پست “درد دل” . واقعا درددل بود و دغدغه و احساس ميكردم بايد گفته بشه. تو رو خدا نگيد چقدر همش از خودش حرف ميزنه ! ايندوتا رو مثال زدم چون تجربه شخصي بود.
    مطمئنم تمام متناي خوبي كه بچه ها تا حالا نوشتن ناشي از احساس قوي به موضوع يا مخاطب بوده
    متشكرم بابت زحمتي كه كشيديد و عليرغم سختي و مشغله زياد نوشتيد

  8. خوب اول ممنون از همه تون که زحمت کشیدید و مطلب منو خوندید و کامنت گذاشتین
    بعدم آقای مخاطبی باور کنین منم از بودن تو این جمع خودمونی و صفا و صمیمیت شما و بقیه بچه ها لذت می برم.
    خوب شاید حرفتون درسته من بدجور نوشتم ولی نمی دونستم قراره این طوری تفسیر بشه و منظورم چاپلوسی و جناح و بقیه برداشتهای بد شما نبوده..فقط می خواستم بگم اینجا ممکنه هر چیزی پیش بیاد و خوب گفتم یه جاهایی از فن مبالغه استفاده کردم!
    یادم باشه این دفعه از تفکر منفی و مثبت بنویسم.
    ولی خودمونیم خوب استعدادهای دیگه هم رو شکوفا کردما..از همین جا هم به گروه اصم و این استعداد بی نظیرشون در شعر گفتن و متن های زیبا نوشتنشون تبریک می گم

  9. بسیار مطلب جالب و خواندنی بود. ولی من بیشتر از همه نکات، جمله “اینجا صفا هست صمیمیت هست ولی ما هنوز برای ادامه راه، مسیر زیادی داریم، باید به دنبال ایده ای نو باشیم”
    نظر من رو جلب کرد. در ابتدا گروه سمپادیهای تهران با پاتوق ها شکل گرفت، سپس برای اینکه جمع به هم نزدیکتر بشه، ایده وبلاگ 021 شکل گرفت و ایده بسیار جالبی بود. ولی به نظر من، برای ادامه راه به یک ایده نو و جدید دیگر نیاز داریم، نه اینکه وبلاگ 021 و بقیه موارد رو رها کنیم، بلکه حتی می تونیم در اینگونه موارد نیز تغییراتی رو ایجاد کنم.
    با تشکر از سایر دوستان

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.