از عمر ندانم که چه باقی مانده ست …

 

بنگر به جهان چه طرف بربستم هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ

من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ

افسوس که بی فایده فرسوده شدیم

وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به کام خویش نابوده شدیم

منتشرشده توسط

13 دیدگاه برای «از عمر ندانم که چه باقی مانده ست …»

  1. در تاببد :
    دنيا ديدی و هر چه ديدی هيچ است

    و آن نيز که گفتی و شنيدی هيچ است

    سـرتاسـر آفـاق دویـدی هیـچ است

    و آن نيز که در خانه خزيدی هيچ است
    —————————————————————-
    —————————————————————-
    در رد:
    شادی بطلب که حاصل عمر دمی است

    هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است

    احوال جهان و اصل این عمر که هست

    خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
    —————————————————————–

  2. به به! چه عجب از این طرفا! خیلی پستتون هم مث بازگشتتون قشنگ بود
    مخصوصا عکس دسته جمعی بچه های گروه!
    ولی نه شوخی کردِم، عکس بالا همه رو برای مدتی تو فکر فرو برد
    اینم ابیاتی از طرف ما:

    می نوش که عمر جاودانی این است
    خود حاصلت از دور جوانی این است
    هنگام گل و می است و یاران سرمست
    خوش باش دمی که زندگانی این است

    حالا اینا گوشت بِدِد که آتیش مِزَنه:
    از آمدنم نبود گردون را سود
    وز رفتن من جاه و جلالش نَفُزود
    از هیچ کسی نیز دو گوشم نَشنود
    کین آمدن و رفتن از بهر چه بود

    دَم غنیمت دان که دنیا یک دَم است
    هر که با دم همدم است او آدم است

  3. جالبه !!! همزمان با اين پستي كه شما گذاشتِد ديشب فيلمي با مضمون مرگ نشون مِداد به نام “در اين نزديكي” كه به نظر من آدمو يه مقدار تكون مِداد تا به خودش بيادو بيبينه كه واقعاَ چقدر از عمرش مونده و چه راهي رو بايد پيش بيگيره! امشبم برنامه دم افطار شخصي رو نشون مِداد كه 5 ماه تو كما بوده و وقتي از كما در مياد حافظشو از دست داده بوده و حتي قدرت تكلم هم نداشته و في الواقع انگاري دوباره متولد شده! اين شخص به كمك مادرش دوباره خوندنو نوشتن رو ميآموزه و قدرت تكلم و شناخت پيرامونشو فرا مي گيره! و اتفاقاً حرفايي كه مِزَد چقدر به اين پست ومضمون اين پست نزديكه! انشالله هممون رستگار بِشِم! آمين

  4. تقویم زندگی مِگذره و این نشون از گذران عمر ما هه. نشون از گذشتن دقیقه‌ها و ساعت‌ها و سال‌ّها، و ما این گذشتن را حس نمُکنِم. شاید با دیدن کودکی که چند ماه از عمرش گذشته، مِفهمِم که چقه زود بزرگ شدِم و خیلی زود هم پیر مشِم، اما این فقط برای مدتی تو ذهنوم حک مشه. چقه برای ما وقت تعیین کِردن؟ تا چند ساعت یا چند روز یا چند سال دیه ما زنده‌ هَسِم؟ انسان واقعا که چه موجودیه که با اینکه اشرف مخلوقاته اما در حسرت اینه که بیدونه چند روز از عمرش باقی مونده. برمِگردِم و به خاطرات گذشتمون نگاه مکنِم و مِتَرسم از اینکه عمرمون به بطالت گذشته باشه و از اینکه بعد از مرگ ما فقط به اندازه‌ی یک دقیقه به ما فکر کنن. شاید اونایی که حتی بعد از مرگشون، هنوز زنده هستَن از دقایق، بهترین استفاده را کِردن.
    ماه رمضان داره تموم مشه ۲۱..۲۲….۲۳..۲۸..۲۹…۳۰ !!
    خوشا به حال اونایی که از این ۳۰ روز به اندازه‌ی یک عمر استفاده کردن و بدا به حال ما که فقط این ۳۰ روزا بی‌هیچ هدف و امیدی گذروندِم. خدا نکنه که یه وقت به خودوم بیِم که موهامون سیفید و دندونامون سیاه شده باشه. همون بهتر که از همین دقیقه‌ها استفاده کنِم.
    روزه‌هاتون قبول و عید فطر هَم پیشاپیش مبارک.

  5. کودکی : بازی ، بازی ، بازی ، میل به بزرگ شدن.

    نوجوانی : مدرسه ، دوست ، درس ، مشتاق جوان شدن.

    جوانی : دانشگاه ، شناختن انسانها ، عشق ، ترس از تمام شدن.

    بعد از آن : ؟ ، ؟ ، ؟ ، به امید ؟ ؟ ؟

    از این به بعد نه تصوری از آینده دارم، نه انگیزه ای برای ادامه زندگی !!!

    برگرفته از کتاب ” آن روزها” نوشته محمد علی صداقت

  6. راحله خانم ممنون ، زیبا بود ولی یخورده زیادی ناامید کننده و شاید کمی نیهلیستی(!) بود.
    امیدوارم فقط همینجوری نوشته باشیش و زبان حال نباشه!
    در ضمن ما یه زمانی هشدار دادیم این احسان ا… و متی (میم مکسور و ت مشدد ! ) رو از هم دور نگهدارید که از ترکیبشون ماده منفجره خنده بوجود میاد، حالا باید مواظب فراکسیون نر+اصم باشیم که گوی سبقت “خیام خوانی ” رو از ما نربایند!!!
    من ا… التوفیق

  7. باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
    خون غم بر ما حلال و خون ما بر غم حرام هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

  8. اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگرپیش آمد،بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
    برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدارکه دستکم یکی در میانشان بی‌تردید مورداعتمادت باشد.
    و چون زندگی بدین گونه است،برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

    و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری،تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

    همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند چون این کارِ ساده‌ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

    و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

    امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
    امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

    بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بارپولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

    و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

    اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
    آرزوهای ویکتور هوگو
    پ.ن: ببخشید یه کم طولانی شد.

  9. تا که بودیم، نبودیم کسی
    کشت ما را غم بی هم نفسی
    تا که خفتیم، همه بیدار شدند
    تا که مردیم، همگی یاد شدن

  10. عصر يك جمعه دلگير
    دلم گفت بگويم، بنويسم
    كه چرا عشق به انسان نرسيدست
    چرا آب به گلدان نرسيدست
    و هنوزم كه هنوزست
    غم عشق به پايان نرسيدست!
    بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد، بنويسد
    كه هنوزم كه هنوزست
    چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست
    و چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست
    عصر اين جمعه ي دلگير
    وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس
    تو كجايي گل نرگس؟!!

  11. دستت درد نكنه آقا احسان! ديگه حالا ما شُدِم خميد! ها؟
    بيبين به خاطر اينكه يِكَمم بخندِم اين مطلب رو مِزارم! البته بي منظور ها! دورَ نَمُخوم بگردِد دنبال منظور و سوژه! اوكي؟

    ضربالمثل هاي اينترنتي

    “سرور مفت نمی بینه وگرنه بلاگر ماهریه”
    این ضرب المثل درمواقعی بکارمی رود که نیروی انتظامی به یک دانشجویی، جوانی، دست به قلمی یا کسی تو این مایه ها گیرداده و می خواد یه جورایی حالشو بگیره

    “سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم”
    این ضرب المثل درمورد خانم هایی بکارمی رود که عکس بچه شان را دربلاگشان می گذارند ویک پست درمیان قربان صدقه شان می روند.

    “کافی نت گیرش نمیاد چت کنه، میگه بلاگم فیلترشده”
    این صرب المثل درمورد روشنفکران خالی بند تازه به دوران رسیده صدق می کند.

    “با یه پینگ گرمیش می کنه با یه فیلتر سردیش”
    این ضرب المثل درمورد بلاگرهای نازک نارنچی به کار می رود.

    “لینک و پینگت بجا، دات کام دومِین یکی هفت صنار”
    این ضرب المثل فروشندگان دومین وهوست سرویس برای جلوگیری ازتوقع بیجای دوستان به کارمی برند.

    “دفترمنطقه پستی راهش نمیدادن، سراغ ای میلشو می گرفت”
    این ضرب المثل درمورد کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت شده مصداق دارد.

    “کارت اینترنت مفت گیرش بیاد لپ تاپشو می سوزونه”
    این ضرب المثل بدون شرح است.

    “رم لپ تاپ پیشکش را نمی شمارند”
    این ضرب المثل نسخه دیجیتالی “مفت باشه کوفت باشه” به شمار می رود.

    “کامنت ولینک هفت دست، پست وآپ هیچی”
    این ضرب المثل درمورد بلاگرهاییست که سال تا سال آپ نمی کنند. مث اين روزهاي 021!!!
    موفق باشد

  12. نه حالا که فک میکنم همون حمید بیشتر بهت میاد
    در ضمن 021 هم که مرتب داره آپ میشه… میخوای تلقین منفی کنی؟
    ای بلا ! ناقلا !

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.