حکایت افتادن معشوقی در آب

سلام به همه دوستای خوب سمپادی؛

تصمیم گرفتم از این هفته بنا به فراخور حال جمع و البته نه چندان بی ارتباط با زمان و همینطور با توجه به حس و حال خودم از ادبیات فاخر ایران براتون بنویسم. این تصمیم رو زمانی گرفتم که احساس کردم خدا رو شکر وبلاگ داره مسیر خودشو پیدا میکنه و هریک از بچه ها دارن در زمینه مورد علاقه خودشون مینویسن.

الهام از مدیریت، علیرضا در مورد مسائل جامعه شناختی، سینا از محیط زیست ،فرزانه از نجوم و فیزیک، گروه اصم طنزهای باحال، احسان ا… در مورد کنترل!!! (فقط نمی دونم چرا بعضی وقتا یادش میره خودشو کنترل کنه! مثل افطار جمعه شب!) و ….

من هم که تا یاد دارم شیفته شعر و ادب پارسی بودم، حیفم اومد بعضی از چیزایی رو که خوندم یا میخونم و به نظر خودم به درد جمع میخورن با شما در میون نذارم!

البته خیلی از دوستان خوبم تو همین وبلاگ هستند که تو شعر و ادبیات در برابر اونا “ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم” مثل راحله، علیرضا، مهسا، داود و…که امیدوارم هم این جسارت منو ببخشن و هم منو از نظرات خودشون بی بهره نذارن.

برای این هفته یک حکایت از شاهکار ادبیات عرفانی ایران “منطق الطیر” شیخ فریدالدین عطار نیشابوری انتخاب کردم، کتابی که دریایی است بیکران از معرفت  پروردگار و در بیت بیت آن آداب طریقت و مقامات قرب الهی موج میزند و تو را به یک چیز فرا میخواند: شناخت خداوند بی همتا و گم گشتن در او و دل در گرو عشق او نهادن و ترک هرگونه تعلقات دنیوی، آنچنانکه میفرماید:

هرکه در کوی تو دولت یار شد                          در تو گم گشت و ز خود بیزار شد

 و اما حکایت

 

از قضا افتاد معشوقی در آب                عاشقش خود را در افکند از شتاب

چون رسیدند آن دو تن با یکدگر                 این یکی پرسید از او کای بی خبر

گر من افتادم در این آب روان                  از چه افکندی تو خود را درمیان

گفت من خود را در آب انداختم                  زانکه خود را از تو می نشناختم

روزگاری شد که باشد بی شکی               هم تو من، هم من تو، وان هردو یکی

تو منی یا من توام چند از دویی               با توام من یا تو من یا من تویی

چون تو من باشی و من تو بر دوام                هردو تن باشیم یک تن والسلام

تا دویی برجاست در شرکت بتافت             چون دویی برخاست توحیدت بتافت

تو در او گم گرد، توحید این بود                   گم شدن کم کن که تفرید این بود

منتشرشده توسط

7 دیدگاه برای «حکایت افتادن معشوقی در آب»

  1. مرسي از مطلب قشنگت، فقط دو تا سوال:
    1. اين مطلب به فراخور حال جمع بود يا حال خودت يا در ارتباط با زمان بود يا تركيبي از هر سه؟
    2. واژه “بتافت” تو بيت يكي مونده به آخر صنعت ايهام داره؟

  2. محمد خان مطلب جالبی بود اما به نظَرم مِرِسه اگه بیایو تحلیل خودتم درباره این شعر بگی دیگه نورِ علی نورَه!!

  3. سلام الهام خانم، خسته نباشی
    1) فکر میکنم زمان خوندن این حکایت تاثیر بسزایی داشت اگرچه حال روحی خودم هم به این قضیه کمک کرد.
    ایام ماه مبارکه و معمولا آدم حس و حال معنوی دیگه ای داره، اگرچه آدم همیشه و در همه حال باید سعی کنه ارتباطات و اعتقادات معنوی خودشو حفظ کنه و از server بالا disconnect نشه ولی خب تو این ماه گویا یخورده شرایط بیشتر فراهمه و دلها آمادگی بیشتری دارن.
    2) آرایه ایهام (به معنی به شک انداختن) اینه که شاعر یک کلمه رو جوری به کار ببره که 2 معنی به ذهن خواننده خطور کنه ، یکی نزدیکتر به ذهن و یکی دورتر و البته نظر شاعر معنی دورتره. مثلا در بیت :

    ز الهام یزدان کنون گوش کن دگر عضوها را فراموش کن

    دو جور معنی میشه از الهام یزدان برداشت کرد یکی اسم شخصه و دیگری اون چیزی که از طرف خدا به روح آدمی تلقین و الهام میشه که البته بر ما معلوم نیست که قصد شاعر کدام معنی بوده. اولی یا دومی. عده ای از ادبا معتقدند قصد شاعر فقط اسم شخص بوده ولی عده ای دیگر که تعدادشان هم کم نیست معتقدند این دون لطافت طبع و ظرافت شعری این شاعر بزرگ و نامی است و شاعر در این تذکره به سبب ارادت خاصی که به شخص مذکور داشته معنی دوم را در نظر دارد و ایشان را الهامی از طرف یزدان بزرگ میداند.یا در بیت دیگر:

    واینک جوانک ترین عضوشان که فرزانه است و زفرزانگان

    از کلمه “فرزانگان” دو برداشت میشود یکی به معنای دانشمندان و عالمان و دیگری به معنای مکتبخانه فرزانگان که در قدیم محل کسب علم و دانش بوده است! حال قضاوت اینکه کدام معنی مدنظر شاعر بوده به عهده خواننده. نگارنده به سبب ترس از اینکه این نبشته توسط مریدان و شیفتگان شخص مذکور خوانده شود و در صورت عدم هم رائی ایشان مورد غیظ و غضب آنان قرار بگیرد از توضیح بیشتر در این باب خودداری میکند.

    و اما کلمه “تافتن” چندین معنی مختلف دارد از جمله پیچیدن، تابیدن،گردانیدن،تاب دادن رشته و امثال آن ، برگشتن ،نور افشانی کردن و….
    در بیت یکی مانده به آخر “بتافت” در مصرع اول با “بتافت” در مصرع دوم معنی متفاوتی دارد به نظر اینجانب اولی به معنای پیچیده شدن و درگیر شدن است (در شرک پیچیده خواهی شد) و دومی به معنی تابیدن و نورافشانی کردن یعنی نور توحید تو بر همه جا خواهد تابید.
    با توجه به توضیحات بالا بنظر نمیرسه ایهام بکار رفته باشه!
    حالا یه چیز جالب!
    به تفاوت معنی “گم شدن” تو مصرع اول و دوم بیت آخر فکر کنید!

  4. ممد توضيحي که در مورد ايهام داده بودي خيلي جالب بود و کافي ،حال يه سوالي که هميشه برا من مطرح بوده اين هستش که آيا شاعر در لحظه اي که شعر رو ميگه به مساله بکار بردن صنايع ادبي توجه داره يا اينکه يه چيزي في البداهه به ذهنش عبور مي کنه و بعدا که به رشته تحرير در آمد ميبينه که آره فبه المراد صنعتي هم درون آن نهفته است.حال مي خواستم ازت بخوام که چون با اون شاعر کهن که نمونه اي از اشعارش رو آورده بودي حدود 24 ساله که آشنايي داري و روزها و شبهاي زيادي رو با هم گذروندين ازش بپرسي و ببيني به شاعر درست و درمون در اين باره چي مي گه؟

  5. با تشكر فراوان از استاد گرامي، جناب ممد خان
    به نظر من، گم شدن مصرع اول معني فنا شدن مده ولي در مصرع دوم معني از راه بدر افتادن مده! با توضيحات شما پس ايهام نداره!
    خوشحال مشم نظرات استاد رو هم بدونم

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.