اگر بار گران بودیم،رفتیم و گر نا مهربان بودیم،رفتیم

…..

چه مردی! چه مردی!

که میگفت

فلب را شایسته تر آن

که به هفت شمشیر عشق

در خون نشیند

و گلو را بایسته تر آن

که زیبا ترین نام ها را

بگوید.

 

و شیر آهن کوه مردی از این گونه عاشق

میدان خونین سرنوشت

به پاشنه آشیل

در نوشت.

رویینه تنی

که راز مرگ اش

اندوه عشق و

غم تنهایی بود.

آه اسفندیار مغموم!

تو را آن به  که چشم

فرو پوشیده باشی! “

آیا نه

یکی نه

بسنده بود

که سرنوشت مرا بسازد؟

من

تنها فریاد زدم

نه!

من از

فرو رفتن

تن زدم.

صدایی بودم من

شکلی میان اشکال،

و معنایی یافتم. …..

من بی نوا بنده گکی سر به راه

نبودم

و راه بهشت مینوی من

بز رو طوع و خاک ساری

نبود.

مرا دیگر گونه ای خدایی میبایست

شایسته آفرینه ای

که نواله ناگزیر را

گردن

کج نمیکند.

و خدایی

دیگر گونه

آفریدم. “ …..

اما نه خدا و نه شیطان

سرنوشت تو را

بتی رقم زد

که دیگران

می پرستیدند.

بتی که

دیگران اش

می پرستیدند.

ا.شاملو

سلام

توی این مدت حدودا یه ماهه در کنار همه دوستان عزیز سمپادی و غیر سمپادی- به خصوص دوستان خوبم رجا واحسان در گروه اصم- اوقات خوب و خوشی را در وب گذروندم و هر روز حداقل سه، چهار مرتبه به سایت سر زده ام و از نوشته های خوب دوستان و رفقا استفاده ها کرده ام .در این مدت نوشته هایی داشتم که نا خودآگاه باعث ناراحتی عده ای از دوستان عزیز شده که در اینجا از همگی اونها عذر خواهی می کنم، ان شاالله که من رو می بخشن. تصمیم گرفتم که برای مدتی کوتاه از جمع نویسندگان و مدیران وب خارج بشم و زمانی که احساس کردم که باز هم می توانم به عنوان نویسنده به جمعتون برگردم حتما این کار رو خواهم کرد.

در خواست: خانم محق لطفاً مسئوولیت مدیر بودن رو به یکی دیگه از بچه ها واگذار نمایید.

به امید دیدار

داود ابوترابی زارچی

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها // خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

 

منتشرشده توسط

14 دیدگاه برای «اگر بار گران بودیم،رفتیم و گر نا مهربان بودیم،رفتیم»

  1. داوود با تو چه کردند این قوم بنی امیه که اینگونه قصد سفر کردی؟
    آخه نازنینم !نازنینم! این چه وقتِ سفره؟!!!
    نروووووووووووو تو هم مث من نمیتونی دَووم بیاری…..
    نرو نرو اگه بری جات خالیه بمون بمون یک شب جنجالیه…
    ….
    من چندین بار توصیه به گذاشتن یه جلسه جضوری کردم که متاسفانه به چندین دلیل موجه و غیر موجه مجال حاصل نشد.حالا هم هنوز دیر نشده، یه جلسه میذاریم. هرکه هر مشکلی به ذهنش میرسه، راه حلی داره بیان کنه
    آخه داوود تو هم که اینقدر نازک نارنجی نبودی!!!
    قضیه چیه؟؟؟
    دیگه هم حرف رفتن رو نزن که نه تنها من،همه دلگیر میشن
    تازه این وبلاگ راه افتاده،هرچی هم بگذره بهتر میشه. مطمئن باش.
    یه کم صیر داشته باش،همه چی درست میشه.
    حالا بیا ماچت کنم(تَپَلَچچچچ)
    در ضمن از سردبیر محترم تقاضا دارم دستور افزایش حقوق و تسهیلات داوود را بدهند و مساله را پیگیری کنند
    و من الله توفیق

  2. سلام
    قفط خواستم بگم این رفتن موقت من بدلیل شخصبه و ربطی به کسی نداره.
    به زودی بر می گردم.ان شا الله

  3. گر یک نفست ز زندگانی گذرد ……مگذار که جز به شادمانی گذرد
    هشدار که سرمایه سودای جهان……..عمرست ، چنان کش گذرانی گذرد
    ——————————————————————————————
    ای دل غم این جهان فرسوده مخور ……….بیهوده نئی، غمان بیهوده مخور
    چون بوده کذشت و نیست نابوده پدید………..خوش باش و غم بوده و نابوده مخور
    —————————————————————————————–
    می نوش که عمر جاودانی اینست …………..خود حاصلت ار دور جوانی اینست
    هنگام گل و باده و یاران سرمست …………..خوش باش دمی که زندگانی اینست

  4. نكنه رضايت شغليتونو بر اساس عوامل انگيزشي پست 19/6/ سنجيدد و بعد اين تصميمو گرفتد، اونا همش واقعي نبود!

  5. با تشکر از لطف همه دوستان

    —————————————————————————–
    یک روز ز بند عالم آزاد نیم……یک دمزدن از وجود خود شاد نیم
    شاگردی روزگار کردم بسیار….در کار جهان هنوز استاد نیم
    ——————————————————————————

  6. بابا داوود “ما ز یاران چشم یاری داشتیم”. گروه اصم نمیتونه دوری تو رو تحمل کنه. ما هنوز مخواستِم پست های خواندنی رو با هم بنویسِم. با آرزوی موفقیت برای داوود و همه دوستان، امیدوارم بیتونم همچنان داوود رو در کنار گروه اصم داشته باشم. حالا برای اینکه هم داوود و هم بقیه بچه ها بخندند و دلشون شاد شه، این مطلب رو در مورد Lorampic (المپیک لرها) در ادامه comment میارم.
    با تشکر
    اولين دوره المپيک لرها معروف به “لرمپيک” در رشته های زیر آغاز شد:
    1-شنا با مانع
    2-کُشتي با اسب
    3-پرش روي نيزه
    4-شيرجه رو چمن
    5-اسب سواري با الاغ
    6-پرتاب اسب با نيزه
    7-واترپلو با خورشت قيمه
    8-اسکي روي ميخ
    9-گاو بازي با شتر
    10-پرش از چاه
    11-پينگ پنگ ساحلي
    12-شناي قورباقه از پهلو

  7. من واقعا سر در نمی یارم … مثل اینکه جدیدا مد شده ! به هر وبلاگی که سر میزنم نوشته “بسته شد” ، “تعصلیله ” ، “دیگه نمی نویسم ” ، “واسه یه مدت خداحافظ” و …
    اینا نشونه چی هستن ؟ اعتراض ؟ گلایه ؟ انتقاد ؟ دلخوری ؟ … ؟
    آخه ننوشتن توی یه وبلاگ گروهی مثل اینجا که اگه ننویسی سریع به جات می نویسن و وبلاگ بی پست جدید نمی مونه که کار سختی نیست. نیازی هم به خداحافظی نداره !
    نگاه کنین الان غالبی 3 هفته س که ننوشته ! نشاط ، ذاکریان و سمیعی هم اصلا پیداشون نیست ! قاسمی اون هفته دوشنبه ننوشت هیچ اتفاقی هم نیفتاد !
    مطمئنا همه هم به دلایل شخصی! ننوشتن .
    این خداحافظی چیه من نفهمیدم … توضیح بیشتر لطفا !

  8. اشكی كه بی‌صداست پشتی كه بی‌پناست دستی كه بسته است پایی كه خسته است دل را كه عاشق است حرفی كه صادق است شعری كه بی‌بهاست شرمی كه آشناست دارایی من است ارزانی شماست

  9. سلام آقای ابوترابی
    ای بابا اینا چه حرفیه که شما می زنید؟!… من با این همه مشغله و گرفتاری هر از گاهی یه سری به 021 می زنم با اینکه خودم وقت نمی کنم چیزی بنویسم ولی مطالب و دیدگاههای همه بچه ها رو که میخونم کلی استفاده می کنم و برام جالبه حتی بعضی وقتا می بینم حرفایی که می خواستم بزنم رو یکی دیگه جلوتر گفته.خلاصه اینکه انتظار شنیدن همه جور حرفی رو داشتیم الا حرف رفتن و متارکه و جدایی و انزوا و …
    توی 021 اصلا” اشک بی صدا و پشت بی پناه و دست بسته و پای خسته وشعر بی بها نداریم اگه قراره دلمون بگیره همه با هم با صدای بلند اشک می ریزیم اگه قراره خوشحال باشیم همه با هم با صدای بلند می خندیم اگه اینجا غریبیم خودمون پشت و پناه هم می شیم اگه دست و پامون رو بستن باز هم با کمک هم بازش می کنیم هممون دلامون عاشق و حرفامون صادق و شعرامون پر بهاست،خلاصه اینکه دیگه از این حرفا نداریما.

  10. سلام به همه. من اتفاقی با این وبلاگ اشنا شدم واز چون و چرای رفتن دوستمون چیزی نمیدونم ولی اینو میدونم که گاهی برای اینکه بمونی،باید بری.
    موفق باشید.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.