زندگی نه يک اتفاق، که هنر است.

دیروز رفته بودم دانشگاه و موقع برگشتن بر خلاف توصیه دکتر تصمیم گرفتم یه خورده راه برم ، حداقل تا ونک . راستش عکس العمل های مردم در قبال کسی که داره لنگان لنگان راه میره خیلی واسم جالب بود :

یه عده فقط و فقط نگاه می کنن . یه جور نگاه خاص . بعضی ها گاهی اصواتی هم با نگاهشون همراه می کنن حاکی از دلسوزی ، ناراحتی و … . بعضی خیلی بی تفاوتن و عده ای دیگه حتی از دستت عصبانی میشن که چرا سرعتشون  رو کم کردی یا راهشون رو بستی ! و معمولا کسی واسه کمک پیدا نمیشه .

داشتم به اونایی فکر می کردم که مجبورن یک عمر با معلولیت زندگی کنن.

تو جامعه ما نه فرهنگ برخورد باهشون صحیح هست نه امکانات ویژه ای واسشون وجود داره نه قانون خاصی پیاده میشه .

“بنا بر آمار، حدود ۱۲ درصد از جمعيت ايران را معلولين تشکيل می دهند که از اين ميزان در حدود ۲ ميليون نفر دارای معلوليت شديد و ۵/۶ ميليون نفر معلول کم توان در ايران زندگی می کنند. معلولين بزرگترين اقليت جهان هستند. طبق آمارسازمان جهانی بهداشت بيش از 600 ميليون نفر از ساكنان جهان به علل مختلف جسمی، روانی و اجتماعی دچار ناتوانی و معلوليت هستند. حدود 80 درصد اين افراد در كشورهای جهان سوم زندگی مي‌كنند . “

توی تاريخ نمونه هاي بسياري از نحوه برخورد با معلولين مثل كشتن و قرباني كردن آنان، ترحم و حفظ و نگهداري آنان در مراكز ويژه و جدا از جامعه آمده . درسته که ما در جامعمون اوها رو نمی کشیم اما برخوردها به همون دردناکیست.

افراد معلول حق دارند از حقوق و مزايا و امكاناتی برخوردار باشند كه ديگر افراد جامعه ازآن برخوردارند. ولی هنوز زندگی آنان غالبا با موانع مختلف فرهنگی، اجتماعی، سياسی، اقتصادی و… در اجتماع روبروست.

مشكلات آن ها لزوما ناشی از شرايط جسمی و ذهنی شان نیست ، بلكه طرز تلقی غلط جامعه، مانع مشاركت كامل آنان را در امور اجتماعی میشه و زيستن بدون اتكا به ديگران برایشان مختل . چون نگاه سنتی به معلول نگاه به ناتوانی آنان است نه توانايي‌ها.

ميل به عزيزبودن ، ميل به دوست داشتن و دوست داشته شدن و ميل به اين باور که وجود انسان برای آدمهای ديگر بی ارزش يا بی تفاوت نيست، شايد چنين اميالی بسيار بيشتر از ميل به خوردن يا خوابيدن باشد. به همين علت است که هميشه توصيه می کنم که وقتی با اينگونه افراد روبرو می شويم، با آنها برخوردی را داشته باشيم که روزی، اگر خود نيز بر اين صندلی ها نشستيم، مايليم که با ما همان برخورد شود.

منتشرشده توسط

7 دیدگاه برای «زندگی نه يک اتفاق، که هنر است.»

  1. به به چه عجب !!!! بالاخره با تجربه ها وارد گود شدن.کجا رفته بودد ؟؟ حاجي حاجي مکه ؟
    اولا که حالا پاتون يکم مو برداشته، قضيه معلوليت ديگه چه صيغه ايه؟ نکنه فردا ادعاي جانبازيُ شهادتُ مفقود الاثري هم مِخِد بکند (دور از جون)
    ثانيا معلول که تا دلتون بخاد زياده مخصوصا تو ايران.مهم اين نيست که آدم از نظر جسمي معلول نباشه مهم اينه که فکرش عليل نباشه.(معلوليت هاي جسمي شامل برک زدن موقع راه افتادن، هليکوپتري زدن و صداي گودزيلا درآوردن موقع خواب و …. هم مي شود.)
    ثالثا با بازسازي پياده روهاي تهران امکانات رفاهي براي معلولين ايران به حد غايت رسيده است ديگه معلولان چي مُخان؟؟؟؟

  2. سلام
    1- در زمینه وبلاگ نویسی من هم بی تجربه ام 😉
    2- ما جایی نرفته بودیم فقط منتظر بودیم تا نوبتمون بشه. تا جاییکه من یادمه نوشتن در اینجا روز بندی شده بود هر چند که بعضی از دوستان کاملا خارج می نویسن 😉
    3- خدا رو شکر قضیه پای من اصلا چیز مهمی نیست اما گاهی وقتا بعضی چیزای کوچیک باعث میشن آدم یه کم بیشتر به محیطش دقت کنه !

  3. سلام،
    آره درسته، زندگی یک هنره!!! هنر شما هم ماشاا… خلق اتفاقه. والا خدا هم تو اين خلقتش مونده!!! بنده خدا بذار خوب شی بعد راه بیفت دنبال سوژه. بیچاره رحمان (برادرتون) حق داره، چیی می کشه!؟
    راستی کجاست؟ کم پیداست. سلام ما رو بهش برسونید.
    خوب متن بسیار خوبی بود و این هم یکی از جنبه هاییه که فکر می کنم بهش توجه کافی نداریم. درسته که حق آنها به خوبی رعایت نمی شه ولی دید ما نیز نسبت به آنها واقعاً نیاز به بازبینی داره.
    بهتر باشید.

  4. 1- بابا شکسته بندی! شما خودت شکسته بندی بلدیُ پات شکسته؟؟
    2- فعلا دو هفته هه که شما فقط زنبیل گذاشتِدُ پیداتون نی.آخه مدیر وبلاگ که نباید توی صف وایسته . اونم صف چند تایی!
    3- ما که قرار گذاشتیم هر کی هر وقت خواست، پست بنویسه .ولی حداقلش تو روزبندی!!خودش بنویسه.
    4-بازم شکسته بندی ؟؟؟ مو برداشتن پای شما ، پای سمپاد تهرون رو فلج کرده.
    5- ان شا الله که زودتر سلامتیتون را بدست بیارین.
    6- سینا حسابی راه افتادیا؟؟ ای کلک.
    7-پای را دردی اگر باشد خوش است …. درد بی پایی علاجش خواهش است

  5. يکی از عمده ترين دليل آمار بالای معلوليت در ايران، معمول بودن ازدواج های فاميليه
    يعنی اينکه عقد دختر عمو و پسر عمو رو اصلا هم تو آسمونا نبستن، حداقل يه آزمايش ژنتيک قبل از ازدواج، کودکان معصوم زیادی رو از شر معلوليت نجات ميده.

  6. خانم محق!بیخیال
    میتونم بپرسم پسر عموتون باید چه کار کنه که شما ازش بدتون نیاد؟و به آزمایش، مازمایش گیر ندد

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.