حسرت عاشق شدن

 تفكرمان به طاق مطبخ اندروني ماسيد؛

و در جاده تاريخ هر جا كه رد پاي محبتي بود

اگر به حماسه كشيد تيشه اش را بدست فرهاد سپردند

و آنجا كه جنون سر به بيابان گذاشت گناه به گردن غمزه هاي ليلي افتاد؛

تحجر عشق را به زنجير كشيده بود.

 و حالا كه چشم هايمان در پشت عينكهاي ته استكاني از شكل افتاده

ديگر هواي غمزه كشيدن نمي كند

ظرافتمان در ناامني خيابان گم مي شود

ليلي از فرط تفكر در حسرت عاشق شدن مي ميرد

مجنون در دودوتا چهار تاي منطقي اش به ريش عاشقي مي خندد؛

                                                                      تمدن عشق را مثله ميكند!

 

 * متاسفانه نويسنده متن بالا من نيستم يعني خيلي دلم ميخواست قلم و قدرت نوشتن همچين متن زيبايي رو داشتم. البته از لحن فمينيستي متن بايد فهميده باشيد كه نويسنده اش يه خانومه!  اين نوشته متعلق به دوست باذوق وعزيزم خانوم ح.اميري هست. يادمه مدتي پيش از پشت تلفن برام خوند. اون زمان خيلي به دلم نشست ولي متاسفانه شرايط براي يادداشت كردنش مهيا نبود. ديروز(جمعه) تواين فكر بودم كه چي تو وبلاگ بنويسم. يه چيزايي از قبل آماده كرده بودم ولي خيلي به دل خودم نمي چسبيد تا اينكه ياد اين متن افتادم. باهاش تماس گرفتم. ازش خواستم دوباره برام بخونه واجازه گرفتم كه تو 021 بنويسم. البته خودش از خواننده هاي پروپا قرص 021 هست.

 * ازاعضاي محترم گروه نارسيس به علت ورود به حوزه استحفاظي شون (روز شنبه) عذرميخوام . اين هفته كه دلم خوش بود قبض تلفنو دادم و ميتونم از خونه وبلاگ رو به قول احسان ا… بالا كنم از بخت بد لپ تاپم دست يكي از دوستان بود. از همه خوانندگان تقاضا ميكنم براي اينكه نارسيسيا ناراحت نشن مطلب اونا رو هم يه نگاهي بندازيد و اگه حال داشتيد براشون كامنت بذاريد!!!

منتشرشده توسط

5 دیدگاه برای «حسرت عاشق شدن»

  1. ایول! دستت درد نکنه ممد
    فقط کاش واسش زیرنویس هم میذاشتی
    با تشکر از برنامه خوبتون

  2. 1) مرسي از خانم اميري به خاطر متن قشنگشون- ايشاله دفعه بعد فمينيستي تر بنويسن!
    2) مرسي از آقاي مخاطبي كه حداقل حق كپي رايت رو رعايت كردن
    3) احسان اله اگه خواست تو اينترنت راجع به كپي رايت چيزي پيدا كنه، انگليسي search كنه راحت تره!

  3. مهرورزان زمانهای کهن
    هرگز از خویش نگفتند سخن
    که در آنجا که تویی
    بر نیاید دگر آواز از من
    ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
    هر چه میل دل دوست
    بپذیریم به جان
    هر چه جز میل دل او بسپاریم به باد
    آه باز این دل سرگشته من
    یاد آن قصه شیزین افتاد
    بیستون بود و تمنای دو دوست
    آزمون بودوتمنای دو عشق
    در زمانی که چو کبک
    خنده می زد شیرین تیشه میزد فرهاد
    نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
    نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد
    کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است
    عشق در جان کسی ریختن است
    کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
    خواه با شاه دراویختن و گستاخ شدن
    خواه با کوه در آویختن است
    رمز شیرینی این قصه کجاست؟
    که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
    آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
    جان چراغان کنی از عشق کسی
    به امیدش ببری رنج بسی
    تب و تابی بودت هر نفسی
    به وصالی برسی یا نرسی
    سینه بی عشق مباد

  4. من میخوام راجع به کپی رایت مطلب گیر بیارم،خوب خود کپی رایت رو سرچ میکنم.چرا انگلیسی سرچ کنم؟؟؟
    ای داد بیداد،باشه، شما هم ما رو اُس کنید.

  5. براي اينكه با مشكل دفعه پيش مواجه نشِد كه از ترجمه فارسيش استفاده كند!(رايت به فارسي چند تا معني داره)
    منظورتون از اُس operating system اِ ؟! تو بابي لن اين جور ترجمه كرده!

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.